این نوشتار درصدد دفاع یا ماستمالی از اقدامات هاشمی نیست که اقدامات، مشی و رفتار هاشمی و برخی از فرزندان هاشمی داستان غمانگیزی است که به هیچ وجه قابل توجیه نیست. اما نباید در مقابل بازیهای سیاسی با کارت سوخته هاشمی سکوت کرد که در این صورت، معدود افراد هیزمآور از دولت، احساس و باور نمایند که در حال سازماندهی افکار عمومی هستند و نخبگان حزبالله و کشور را نادان تلقی نمایند.
هاشمی(چه هاشمی خوب و چه هاشمی بد) همان هاشمی صدر،میانه و حال انقلاب است. همانطور که خود ایشان نیز درصدد اثبات است، دیروز به امام (ره) نامه بدون سلامی نوشت و به قول خودش با امام «ورمیرفت» و امروز به رهبری همانگونه مینویسد. دیروز به دنبال شورایی کردن رهبری بود و امروز نیز شخصاً همان نگاه را دارد.
دیروز چپها را واجد صلاحیت برای ورود به کابینهاش میدانست(معین، عبدالله نوری...) و امروز نیز بخش زیادی از آنان را محترم میشمارد و... بنابراین هاشمی همان هاشمی است. هاشمی خوب یا هاشمی بد از ثبات نگرش برخوردار است. اما آن طرف ماجرا فرآیند چگونه طی میشود.
احمدینژاد امروز هاشمی را عامل بسیاری از مشکلات فرهنگی، سیاسی و اقتصادی کشور در دوران ریاستجمهوریاش میداند و با شعار علیه اقدامات دولتین سازندگی و اصلاحات به قدرت رسید اما چنان افکار عمومی را بمباران نمودند که همه یادشان رفت که احمدینژاد با حکم هاشمی و در زمان ریاستجمهوری هاشمی استاندار این مملکت بود. آیا سیاستهایی که امروز احمدینژاد علیه آنان شعار میدهد، دیروز اجرا نمیکرد؟ آیا اگر امروز یک استاندار سیاستهای دولت را اجرا نکند عزل نمیشود؟ بنابراین چرا هاشمی احمدینژاد را استاندار کرد و بعد از انتصاب هم عزل نکرد؟ غیر از این بود که وی مجری لایقی برای سیاستهای هاشمی بود؟
امروز دوستان احمدینژاد افرادی مثل قالیباف و لاریجانی را به جرم همسویی ارتباط احتمالی با هاشمی، فاقد صلاحیت برای توبه میدانند. برخی افرادی که به ساکتین فتنه معروفند از نگاه دوستان احمدینژاد نمیتوانند در لیست اصولگرایان باشند. حال آنکه شخص احمدینژاد به همراه هاشمی در انتخابات مجلس ششم در لیست جریان راست قرار داشتند، هاشمی نفر بیستم تهران و احمدینژاد در ردههای بعد از ۶۰ تهران قرار گرفت. چطور احمدینژاد پذیرفت که در یک لیست واحد با هاشمی در مقابل جریان اصلاحات صفبندی نماید؟ چرا آن روز در اعتراض به گنجاندن نامه هاشمی در لیست ۳۰ نفره تهران از لیست خارج نشد؟ و چرا خواستار خروج هاشمی از لیست نشد؟ احمدینژاد و همه میدانستند که ورود هاشمی به انتخابات مجلس ششم صرفاً برای تکیه بر کرسی ریاست مجلس بود.
آیا احمدینژاد پیشاپیش ریاست هاشمی را برکرسی مجلسی که قرار بود خودش نیز در آن باشد، نپذیرفته بود؟ در دوران اصلاحات احمدینژاد و دوستانش (که انسانهای ارزشمندی هستند) اقدام به تأسیس حزب نمودند (جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی) و خود ایشان از مؤسسین آن حزب است اما وقتی به قدرت میرسد تحزب به مثابه یک اقدام زشت، غیر مردمی و بیخاصیت معرفی میشود. مرور آنچه دیروز بود و آنچه امروز میگذرد نشان میدهد که حزب الله نباید «تجارت سیاسی با کارت سوخته هاشمی» را به عنوان کلاهی گشاد بر سر خورد ببیند. هاشمی اگر قدرت داشت شکستهای خود را جبران میکرد، اما عدهای بر این باورند که جایگاه منفی هاشمی در بین توده مولد رأی در پای صندوق است. نکته دیگر اینکه در فضای دو قطبی احمدینژاد- هاشمی، همه اصلاحطلبان و اصولگرایان و راست سنتی( که احمدینژاد در لیست انتخاباتی مجلس ششم در بین آنان قرار داشت) باید زیر پر و بال هاشمی هل داده شوند تا در شعاع شعلههای آن بسوزند.
حتی آنان که مشکلات هاشمی را بسیار جدی میدانند و نقدهای جدی به وی دارند، معبر خود را برای نقد وی به امثال افرادی مانند جوانفکر گره نمیزنند.
باید به هاشمی گفت بدا به حال تو که آنقدر بد عمل کردی که امثال جوانفکر میداندار نقد تو شدهاند. حتی استاندار دیروز شما هم خود را برتر از آن میداند که به نقد شما بپردازد بلکه این کار را به افرادی سپرده است که هیچ پیشینهای در انقلاب ندارند و هویت خویش را نیز در سایه هویت دیگران میجویند.