9 دی 88

9 دی 88 سرآغاز فصلی نو در تاریخ معاصر ایران اسلامی

9 دی 88

9 دی 88 سرآغاز فصلی نو در تاریخ معاصر ایران اسلامی

هشدار وزیر خارجه امارات به افزایش نفوذ جریان اخوان المسلمین/ سوریه آرام شد؛ اختلاف کشورهای خلیج فارس و مصر رو آمد

تثبیت شرایط در سوریه و موفقیت‌های چشمگیر ارتش این کشور در غلبه بر جریان نظامی معارض در شهرهای مرزی سوریه، موجب شده است تا واقعیات غیرقابل چشم پوشی آرایش سیاسی جدید در منقطه بیش از پیش نمایان شود. واقعیاتی که تاکنون و پشت پرده بحران سوریه مجال بروز پیدا نکرده بوده است و اکنون و با فروکش کردن این بحران به نوعی خود را نشان می‌دهد. شاید بتوان جدیدترین نشانه‌های این موضوع را در حمله وزیر امور خارجه امارات به جریان اخوان‌المسلمین، پیروز انتخابات مصر جستجو کرد.

 به گزارش رجانیوز، عبدالله بن زاید آل نهیان وزیر امور خارجه امارات در کنفرانس مشترک با وزیر خارجه اوکراین، از  کشورهای‌های عضو شورای همکاری خلیج فارس خواست تا جلوی تلاش‌های گروه اخوان المسلمین برای توطئه علیه حکومت‌های منطقه را بگیرند.

 وی گفت: «اخوان المسلمین در اندیشه خود به دولت ملی و حاکمیت ملی ایمان ندارد، به همین دلیل بعید نیست که تشکیلات بین المللی اخوان المسلمین برای نفوذ در کشور‌ها و نقض حاکمیت و قوانین آن‌ها اقدام کند.»

 این سخنان از سوی وزیر امور خارجه امارات در حالی مطرح می‌شود که در بحران سوریه و در حالی که اخوان‌المسلمین سوریه، یکی از اصلی‌ترین طرف‌های تشکیل دهنده‌ جریان معارض در سوریه بود، امارات و کشورهای حاشیه خلیج فارس به عنوان جدی‌ترین حامی این جریانات نه در حد اظهار نظر سیاسی که با ارسال تسلیحات، نیرو و منابع مالی ظاهر شدند.

 با این حال فروکش کردن تب بحران سوریه در منطقه و افزایش نگرانی کشورهای حاشیه خلیج فارس از بروز اعتراضات سیاسی در این کشورها، سبب شده است تا یک اختلاف قدیمی و چالش کمتر دیده شده یعنی تقابل با جریان اخوان خود را نمایان کند.

 در کنار اظهارات صریح وزیر خارجه امارات علیه اخوان المسلمین، وزیر امور خارجه عربستان نیز به صورت معناداری، نشست چهارجانبه درباره تحولات سوریه را که به ابتکار دولت مصر برگزار شده بود تحریم کرد تا به این وسیله، پیامی قوی را به دولت مصر که اینک به دست اخوان المسلمین اداره می‌شود از جانب کشورهای حاشیه خلیج فارس ارسال کرده باشد.

 نگرانی از افزایش نفوذ جریان اخوان المسلمین در منطقه و تقویت نقش منطقه‌ای مصر، چالشی است که به نظر می‌رسد این روزها به صورت جدی کشورهای حاشیه خلیج فارس را بخود مشغول کرده است. این چالش آنزمان جدی‌تر خواهد شد که بدانیم عضو جدیدالورود شورای همکاری یعنی کشور اردن نیز درگیر تحولاتی بی سر وصداست که امکان به قدرت رسیدن اخوان المسلمین اردن در این کشور را تا حدودی هموار کرده است و این موضوع می‌‌تواند زمینه‌ای برای چالش‌های جدی در این شورا باشد.

 در حالی که عربستان تلاش کرده بود با انحراف افکار به سمت بحران سوریه، بر این چالش جدی و خود و همپیمانانش در حاشیه خلیج فارس سرپوش بگذارد، تثبیت شرایط در سوریه، زمینه را برای بروز چالش این کشورها با جریان اخوان که اینک در مصر زمام امور را به دست گرفته، فراهم کرده است. موضوعی که با افزایش تحرکات اسلام‌خواهانه و ضد استبدادی در کشورهای حاشیه خلیج فارس، تشدید هم خواهد شد.

/آخرین تحولات میدانی و امنیتی سوریه/
ورود ارتش سوریه به دژ تروریست‌ها در حمص/کشف‌ تسلیحات اسرائیلی

خبرگزاری فارس: ساعتی پیش ارتش سوریه وارد منطقه «الخالدیه» در استان حمص شد که پیشتر به دژ تروریست‌های مسلح به ویژه عناصر گروهک «ارتش آزاد» معروف بود.

خبرگزاری فارس: ورود ارتش سوریه به دژ تروریست‌ها در حمص/کشف‌ تسلیحات اسرائیلی

به گزارش فارس به نقل از پایگاه خبری بری کینگ نیوز، ساعت یک بعد از ظهر امروز منطقه الزبلطانی و در نزدیکی بازار الهال در دمشق شاهد وقوع یک انفجار تروریستی بود که موجب زخمی شدن چندین کودک شد که در زمان انفجار توسط اتوبوسی از آن منطقه عبور می‌‌کردند.

اما در حمص گزارش‌های رسیده تاکید می‌کند که نیروهای ارتش سوریه موقعیت خود در منطقه ریف القصیر را پس از 24 ساعت از آغاز عملیات گسترده در آن تحکیم کردند.

این درحالی است که نیروهای مسلح سوریه پاکسازی در روستاهایی که روز گذشته آنها را از تروریست‌های مسلح پاکسازی کرده بودند، ادامه دادند و در جریان تعقیب افراد مسلح صدها نفر از آنها را به قتل رسانده و هم اکنون درگیری‌ها در مرکز شهر القصیر ادامه دارد.

در این ارتباط رسانه‌های لبنان امروز گزارش‌هایی را درباره فرار 300 تروریست مسلح از عناصر گروهک تروریستی «ارتش آزاد» از حمص به منطقه «مشاریع القاع» در لبنان پس از درگیری با نیروهای ارتش سوریه خبر دادند.

این درحالی است که نیروهای ارتش سوریه از 4 محور وارد منطقه الخالدیه در حمص شدند که پیش از این در کنترل تروریست‌های مسلح قرار داشت و از جمله مهمترین کانون‌ها و مراکز تجمع افراد مسلح از جمله عناصر وابسته به گروهک ارتش آزاد به شمار می‌آمد. در جریان درگیری‌های نیروهای ارتش سوریه با تروریست‌های مسلح در الخالدیه ده‌ها تروریست مسلح کشته شدند که در بین آنها افرادی با تابعیت‌های لیبیایی و الجزایری نیز دیده می‌شدند.

همچنین از تروریست‌های مسلح سلاح‌هایی به دست آمده است که بسیاری از آنها ساخت اسرائیل هستند.

اما از حلب خبر می‌رسد که یگان‌های ارتش سوریه کاروانی از نفربرهای تروریست‌های مسلح را که شامل 6 دستگاه خودرو می‌شد، هدف قرار داده و به همراه سرنشینان آن منهدم کردند.

همچنین ارتش سوریه دو زره‌پوش و یک آمبولانس را در منطقه بستان الپاشا هدف قرار دادند که شماره پلاک آنها مربوط به ترکیه بود.

این درحالی است که یگان‌های ارتش سوریه کاروان دیگری از خودروهای نظامی تروریست‌های مسلح را در منطقه بستان الپاشا هدف قرار دادند که براساس اطلاعات به دست آمده کشته شدن 150 تروریست مسلح موجود در این خودروها را به دنبال داشت، همچنین خبرهای موثقی وجود دارد که تاکید می‌کند، در این خودروها سرکردگان گروهک‌های تروریستی نیز حضور داشتند که به قتل رسیدند.

همچنین شماری از عناصر مسلح تلاش کردند، از اراضی لبنان وارد سوریه شوند، ولی نیروهای ارتش سوریه ضمن درگیری و مقابله با این عناصر شماری زیادی از آنها را کشته و شمار دیگری را بازداشت کردند.

یگان‌های ارتش سوریه در منطقه الزراعه در حومه استان حمص نیز ضمن درگیری با افراد مسلح شماری از آنها را کشته و تسلیحات نظامی آنها را ضبط کردند که در بین این سلاح‌ها، سلاح‌های ساخت اسرائیل نیز مشاهده می‌شد.

آنچه دانستنش لازم است: مروری بر تاریخ سوریه از 1950 تا 2000 میلا


ماجراهای مذاکرات صلح سوریه و اسرائیل/ چرا سوریه مذاکره کرد و چرا به صلح با اسرائیل تن نداد؟

گروه تاریخ رجانیوز: در قسمت های گذشته این متن (که ترجمه ای است از کتاب «نبرد قدرت های بزرگ بر سر سوریه، ابعاد ژئوپولتیک بحران 2011» و به قلم دکتر جمال واکیم نوشته شده است)، تاریخ سوریه را از دهه پنجاه میلادی بررسی کرده و چگونگی بر سر کار آمدن حزب بعث و شخص حافظ اسد را هم واکاوی نمودیم. ضمنا از آنجا که در آن کتاب، جریان روابط سوریه با ایران و عراق مفصلا بررسی نشده بود، قسمت پنجم را اختصاص دادیم به آن موضوع و مطلب را از کتاب «اسد» نوشته «پاتریک سیل» ترجمه و تقدیم کردیم. از این قسمت، مجددا به ترجمه کتاب دکتر واکیم بر می گردیم و ادامه ماجراها را پی می گیریم. ترجمه* قسمت ششم را با هم می خوانیم:

 
تلاش آمریکایی ها برای صلح و مذاکرات مخفیانه نمایندگان عرفات و اسرائیلی ها
وقتی در سال 1985 جورج شولتز وزیر امور خارجه آمریکا از منطقه خاورمیانه دیدار کرد، مجددا بحث پیرامون کنفرانس صلح در خاورمیانه شروع شد. جورج شولتز اولین وزیر امور خارجه آمریکا بود که ارتباط دوستانه شخصی با شخصیت های برجسته منطقه داشت. با این حال، او همه این روابطش را بعد از انتصاب به وزارت امور خارجه قطع کرد، با وجود اینکه این کار به منافع خاص شخصی او (به عنوان نماینده منافع «نفتی» آمریکا در خاورمیانه) ضرر می رساند.
 
[جورج شولتز در کنار رونالد ریگان]
 
 
سفر شولتز به منطقه همراه شد با به قدرت رسیدن گورباچف در شوروی و تغییر کردن سیاستهای داخلی و خارجی آن، که از بین همه امور، توقف درگیری ها با آمریکا را در هدف خود قرار داده بود. و آمریکا هم از این استفاده کرد تا برخی سودهای سیاسی را در نقاطی از عالم کسب کند.
 
 
[میخائیل گورباچف]
 
بزرگترین موفقیت شولتز در این سفر این بود که توانست از یاسر عرفات سند مکتوبی بگیرد که در آن، تروریسم را محکوم کرده بود. این موضعگیری عرفات به معنای قبول ضمنی آغاز مذاکرات بین سازمان آزادیبخش فلسطین و اسرائیل بود که می خواست شروط خاص خودش را به اعراب دیکته کند.
بعد از این جریان، حافظ اسد تلاش کرد نفوذش رابر گروه های فلسطینی-یا بر بعضی از آنها- گسترش دهد و در همین راستا گفته شده که جنبش امل را تشویق کرد تا جنگی را علیه اردوگاه های فلسطینی ها در بیروت و جنوب لبنان راه بیندازد.
 
 
 
[یاسر عرفات]
 
بعد از مدتی کوتاه، در سبتامبر 1987، طی مذاکراتی مخفی که بین سازمان آزادی بخش فلسطین و نمایندگان حکومت وقت اسرائیل (به نخست وزیری اسحاق شامیر) برگزار شد، عرفات به حق فلسطینیان در تعیین سرنوشت اعتراف کرد، و این چیزی بود که هشت سال قبل و در خلال مذاکرات کمپ دیوید بین سادات و بگین آن را رد کرده بود. [ظاهرا بدین معنی که عرفات این بار به این نکته اذعان کرد که اگر خود فلسطینی ها بخواهند، می توانند وجود اسرائیل را به رسمیت بشناسند].
البته باید گفت که مذاکرات مخفیانه بین فلسطینی ها و اسرائیلی ها از دهه هفتاد میلادی شروع شده بود، و رغبت عرفات برای اینکه به هر قیمتی شده با اسرائیلی ها به موافقتنامه ای برسد هم موجب تشویق آن بود. و اعلان تشکیل دولت فلسطین در آوریل 1988 از الجزایر چیزی نبود جز پوشش برای مذاکراتی که به صورت مخفیانه بین نمایندگان عرفات و مسئولین اسرائیلی در جریان بود.
عکس العمل سوریه به مذاکرات مخفیانه بسیار شدید بود: حافظ اسد در 8 مارس سخنرانی ای ایراد کرد و طی آن اعلام کرد که او با هر گونه «کمپ دیوید دیگری در منطقه» مخالف است. و اضافه کرد که سوریه با موافقتنامه کمپ دیوید مخالفت کرد، و حتی برای اینکه مانع انعقاد آن شود هم وارد عمل شد، و لذا اجازه انعقاد کمپ دیوید دیگری در منطقه را نخواهد داد.
 
 
 
[حافظ اسد، هواری بومدین (رئیس جمهور وقت الجزائر) و محمد انور السادات]
 
در آن سخنرانی، حافظ اسد متعهد شد که از انتفاضه فلسطینی ها در تمامی سرزمین های اشغالی حمایت کرده و نقش سوریه را در لبنان پررنگ تر کند. ضمنا به همین مناسبت، اهدافش را هم در چارچوب درگیری های عربی اسرائیلی مشخص کرده و تأکید نمود که برای «بازگرداندن کشورهای عربی مان به جایگاه تمدنی اش» تلاش خواهد کرد؛ آن هم بعد از آنکه «مشکلات زمان استعمار و سختی هایش حل بشود، یعنی همان زمانی که موجب شد جهان عرب به سمت پراکندگی و تجزیه برود و ضمنا خطر صهیونیستی هم در قلب عالم عربی کاشته شد.» 
بعد از تأکید بر حمایت از انتفاضه فلسطینی ها و مقاومت در برابر اسرائیل در جنوب لبنان، حافظ اسد به سراغ موضوع لبنان رفت و نیمی از سخنرانی اش را به آن اختصاص داد. گویی که می خواست ببیند عکس العمل آمریکایی ها نسبت به این سخنرانی چیست، یعنی امری که در پشت اتفاقات و درگیری های لبنان قرار داشت. اسد در این سخنرانی به کمک و حمایتی که سوریه به لبنان عطا کرده بود تمرکز کرده و اعلام کرده که این سوریه بوده که در برابر «همه عواملی که تفرقه را تشویق می کند» مقاومت کرده است.
 ضمنا تأکید کرد که او دائما برای محقق شدن منافع ملی همه اعراب (از جمله لبنان و سوریه) تلاش می کند.
عکس العمل آمریکایی ها نسبت به این سخنرانی، مثل خود این سخنرانی، محکم و شدید بود. در حقیقت، گفته شده که آمریکا در آن وقت که ژنرال میشل عون در 14 مارس 1989 یعنی تنها چند روز بعد از این سخنرانی اسد،  علیه حضور سوری ها در لبنان اعلام جنگ کرد از عون حمایت کردند. عون در آن زمان در رأس حکومت نظامی موقتی بود که از طرف رئیس جمهوری لبنان سلیم الحص (که به سوریه نزدیک بود) به رسمیت شناخته نشده بود. 
 
 
 
[ژنرال میشل عون]
 
این درگیری و جنگ در لبنان ادامه داشت و آرامش به لبنان برنگشت مگر وقتی که سوریه تصمیمات کنفرانسی که در دارالبیضاء (در مراکش) برگزار شد را پذیرفت. مصوبات آن کنفرانس، از تمامی تلاش های سابق و لاحق سازمان آزادیبخش فلسطین و اردن در جهت رسیدن صلحی دائمی با اسرائیل حمایت می کرد.
 
تلاش های آمریکا برای برگزاری کنفرانس صلح، بعد از جنگ خلیج فارس
بدین ترتیب، رفت و آمد آمریکایی ها به خاورمیانه برای تشکیل کنفرانس صلح، دقیقا در می 1991 بعد از تمام شدن جنگ دوم خلیج فارس [حمله ائتلاف غربی-عربی به عراق برای بیرون کردنش از کویت] آغاز شد. وزیر امور خارجه وقت آمریکا «جیمز بیکر» تلاش های زیادی در آن زمان به خرج داد که حکومت اسحاق شامیر[نخست وزیر وقت اسرائیل] را به قبول نظریه «زمین در برابر صلح» قانع کند. ضمنا تلاش های زیادی کرد تا حکومت شامیر را به پذیرش حضور ناظرین سازمان ملل در کنفرانس صلح و همچنین به مشارکت هیئتی فلسطینی (در قالب و ضمن هیئت اردن) قانع نماید.
 
 
[جیمز بیکر در کنار رونالد ریگان]
 
 
در چنین شرایطی، حافظ اسد راهی نداشت جز اینکه وعده های جرج بوش پدر در رابطه با حل درگیری های اعراب و اسرائیل بر مبنای نظریه «زمین در برابر صلح» و بر اساس دو قطعنامه 242 و 338 و در چارچوب کنفرانس صلحی تحت نظر آمریکایی ها و روس ها را بپذیرد.
بالاخره، و بعد از دو ماه مذاکره بین اسرائیل و آمریکا که طی آنها آمریکا فشارهایی را متساویا هم بر اعراب و هم بر اسرائیل وارد کرد و البته، شروط اسرائیلی ها را هم در نظر گرفت، این کنفرانس در مادرید و از 30 اکتبر 1991 آغاز به کار کرد.
البته چند ماه قبل از آغاز مذاکرات صلح، وزیر خارجه آمریکا جیمز بیکر اعلام کرده بود که آمریکا هیچ وقت نقش میانجی را در این عملیات نداشته و هرگز هم چنین نقشی را نخواهد داشت، بدین ترتیب آمریکا نقش همپیمان قوی اسرائیل را بر عهده گرفته و در این روند، رسما جانب اسرائیل را گرفت. و همین، چیزی بود که موجب شد آمریکا، این عملیات را طبق شروط اسرائیلی ها سازماندهی کند. در هر حال و با این شرایط، کنفرانس صلح در 30 اوکتبر 1991 در مادرید [و با حضور سوریه] آغاز به کار کرد.
کنفرانس صلح، از مادرید آغاز شد، ولی به همانجا ختم نشد و دورهای بعدی این مذاکرات طی ماه های آینده در نقاط مختلف جهان ادامه یافت. ضمنا حکومت رابین اعلام کرد که اولویت را به صلح با سوریه خواهد داد، اما این حرف در اصل نوعی پرده انداختن بر روی مذاکرات در حال پیشرفت با فلسطینی ها بود. اسرائیل می خواست با فلسطینی ها به نوعی قضایایش را حل و فصل کند تا بدین ترتیب در برخورد با دیگر کشورهای عربی دست بازتری داشته باشد و لازم نباشد در مذاکرات خیلی امتیاز بدهد. 
عرفات هم با میل به صلح، مذاکرات را ادامه می داد. ترور شدن چند فرمانده فلسطینی (مثل ابوجهاد و ابو ایاد) که ممکن بود به نوعی با صلح مخالف کنند، مسیر صلح با اسرائیل برای عرفات هموارتر کرد. 
بعد از مذاکرات واشینگتن، طرح حکومت خودگردان فلسطین در 23 می 1993 اعلام شد. 
در عین برخی اختلافات بین فلسطینی ها و اسرائیلی ها در مذاکرات، این مذاکرات ادامه یافت. در راستای مسئله حکومت خودگردان و برای تعیین چهارچوب های آن، مذاکراتی بین طرفهای فلسطینی و اسرائیلی در نزدیکی شهر اسلو برگزار شد و پیشنهاد و چهارچوبهایی را برای این بحث تعیین کرد.
در آغاز می 1993، برای اسرائیلی ها، همه ی جزئیات مذاکره با فلسطینی ها حل شده به نظر می رسید، از جمله نقاطی که توافق دو طرف را می طلبید. و حالا چیزی نمانده بود جز اینکه جزئیات عملی این توافقات هم حل و فصل شود. دور دهم این مذاکرات ظاهرا قرار نبود به نتیجه خاصی برسد، خصوصا در موضوع سوریه که قرار بود تا بعد از امضای معاهده اسلو به عقب بیفتد تا بدین شکل اسرائیل بتواند از نتایج سیاسی و اقتصادی آن معاهده، در مذاکرات در موضوع سوریه بهره برداری کند.
محمود عباس (ابومازن) می گوید که دیدارهای [مستقیم و مخفیانه] بین خود فلسطینی ها و اسرائیلی ها 5 ماه قبل از شروع «انتفاضه» در 4 جولای 1987، آغاز شده بود یعنی وقتی که «موشه عمیران» (عضو حزب لیکود) و انور نسیبة [و ظاهرا خود ابومازن] با هم دیدار کردند تا در موضوع حل مشکل فلسطین با یکدیگر بحث و گفتگو کنند. 
 
 
 
[شیمون پرز و محمود عباس]
 
ابومازن می افزاید که چند دیدار که بین این سه نفر در زمان حکومت حزب لیکود (به نخست وزیر اسحاق شامیر) رخ داد، نهایتا موجب تقدیم پیشنهادی در 23 سبتامبر 1987 (یعنی سه ماه پیش از آغاز انتفاضه) شد که موضوعش، برخورداری فلسطینی ها از حکومت خودگردان [یعنی نوعی خودمختاری داخلی، ذیل کشور جعلی اسرائیل] بود و فلسطینی ها هم این پیشنهاد را پذیرفتند. [بدین ترتیب موافقتنامه صلح اسلو متولد شد.]
در همین راستا، طرحی که اسرائیلی ها در آن وقت داشتند و از طرف آمریکایی ها هم حمایت می شد، این بود که به منافع سوریه در لبنان حمله کنند. و از همین جا بود که موضوع حمله اسرائیل به لبنان[به حزب الله] در جولای 1993 ایجاد شد. و هدف این حمله، تحت پوشش قرار دادن موافقتنامه اسلو بود. اسرائیل می خواست به حمله به جنوب لبنان، موجب آوارگی و فرار بسیاری از جنوب لبنان شود و این حجم عظیم آوارگان با رفتن به بیروت، موجب تعطیلی حرکت در آنجا شوند و بدین ترتیب و با به هم ریختن اوضاع داخلی لبنان، همه گیج شده و حواسشان به مذاکراتی در آن زمن به صورت سرّی در جریان بود [و منجر به موافقتنامه اسلو شود] نیفتد.
موافقتنامه اسلو موجب شد راهی که دو سال (یعنی از زمان مذاکرات مادرید در سال 91) مسدود بود، باز شود. این موافقتنامه آثاری داشت که موجب شد وضع بین فلسطینی ها و اسرائیلی ها انعطاف پذیرتر شود، و ضمنا بر جوانب دیگر درگیریهای اعراب و اسرائیل هم اثر گذاشت. از جمله نتایج این صلح این بود که موجب شد آفاق جدیدی برای عادی سازی روابط بین اعراب و اسرائیل باز شود (البته اگر بحث سوریه و لبنان که در روابطشان با اسرائیل هیچ پیشرفتی حاصل نشده بود را در نظر نگیریم).
 
 
 
[عرفات و رابین بعد از امضای موافقتنامه اسلو در حضور بیل کینتون]
 
اسحاق رابین (نخست وزیر وقت اسرائیل) استراتژی «بازی در همه مسیرها» را در پیش گرفت، مثلا طوری در مذاکرات با فلسطینی ها رفتار کرد که آنها معتقد شوند اسرائیل در جریان روند صلح با سوریه دارد به پیشرفتهایی نائل می شود تا بدین ترتیب بتواند حداقل ممکن امتیازات را در مذاکره با فلسطینی ها به آنها بدهد و بتواند راه حلی شبیه به «خط آلون» [1] را به آنها تحمیل نماید. 
در همین باره، «ایهود لانکری» سفیر سابق اسرائیل در فرانسه اعلام کرد که موافقتنامه اسلو، راه را برای عادی سازی روابط با دیگر دول عربی مهیا کرد.
اما باید توجه کرد که آنچه موجب شد اسرائیلی ها این موافقتنامه را امضا کنند این بود که از آنها خیلی امتیازی خواسته نشد و در عوض منافع فراوانی به آنها داده شد. گذشته از آن، دلیل دیگر این امر آن بود که اسحاق رابین در آن زمان به تحقق پیشرفتی در این عملیات صلح نیاز داشت و می ترسید که مخالفتهای حزب لیکود (که تهدید می کرد جلوی هرگونه توافقی با فلسطینی ها و با اعراب مانع ایجاد خواهد کرد) بالا بگیرد. همچنین این نکته هم وجود داشت که اسرائیلی ها از درگیری با اعراب (که اثرات روحی و اجتماعی و سیاسی خودش را داشت) خسته و بیزار شده بودند؛ حالا به نظرشان می رسید که دیگر وقت امضای موافقتنامه ای با فلسطینی ها رسیده است، خصوصا بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال 1991. 
اما آمریکایی ها هم از جانب خودشان سعی میکردند که به سوری ها نوعی قوت قلب بدهند تا بدین ترتیب موجب شوند که سوریه با این معاهده صلح مخالفت نکند. در همین راستا رئیس جمهور وقت آمریکا (بیل کلینتون) با حافظ اسد تماس گرفت تا به او بگوید حالا نوبت سوریه است که با اسرائیل صلح کند.
 
 
 
[حافظ اسد]
 
موافقتنامه اسلو، برای سوریه که می خواست اسرائیل را محاصره کند، یک شکست بود، چرا که موجب شد مسیر برای عادی سازی روابط بین اعراب و اسرائیل هموار شود. با توجه به اینکه حالا اسرائیل با فلسطینی ها موافقتنامه صلحی امضا کرده بود و با نظر به اینکه هر کدام از آنها دیگری را به عنوان یک موجودیت سیاسی به رسمیت شناخته بودند، پس حالا دیگر هرگونه تماس بین هر کشور عربی و اسرائیل و حتی هرگونه توافقی بین کشورهای عربی و اسرائیل مشروع تلقی می شد [چرا که گفته می شد وقتی خود فلسطینی ها با اسرائیل مذاکره و توافق می کنند، کسی نمی تواند به اصطلاح کاسه داغ تر از آش شود].
در خاتمه باید گفت که موافقتنامه اسلو، مسیر را برای موافقتنامه بین اسرائیل و اردن (که در نوامبر 1994 منعقد شد) هموار کرد [این معاهده صلح به معاهده «وادی عربة» معروف است]. این هم ضربه دیگری به سوریه بود.
 
ترور رابین و نخست وزیر شدن پرز
در نوامبر 1995، یک جوان یهودی راستگرای افراطی به اسم ایگال عمیر، نخست وزیر اسرائیل اسحاق رابین را (که در بین جمعیت کثیری که برای جشن گرفتن صلح جمع شده بودند حضور داشت) ترور کرد. اولین نتیجه این ترور، محکوم شدن جناح راست افراطی (و خصوصا رهبر آن یعنی بنیامین نتانیاهو) از طرف افکار عمومی بود. گذشته از آن نوعی همدلی شدید از طرف ساکنین اسرائیل نسبت به حزب کار (یعنی حزبی که رابین در رأس آن بود) به وجود آمد که حالا رهبری آن را نفر دوم سابق حزب یعنی شیمون پرز به دست گرفته بود. 
 
 
 
[اسحاق رابین]
 
حالا شیمون پرز می توانست از این محبوبیت استفاده کند تا قدم به قدم در مسیر طرحش برای امضای پیمان صلحی با سوریه که موجب تمام شدن درگیری های اعراب و اسرائیل شود، پیش برود.
اما به نظر می رسید که او اول باید ساختار درونی حزب را بازسازی کند. در همین راستا گفتنی است که ترور رابین موجب ایجاد نوعی جای خالی در رأس یکی از جناح های حزب کار شده بود، یعنی همان جناحی که بیش از همه تندروی داشت و ضمنا نفوذ زیادی در مراکز نظامی هم داشت. نیاز به گفتن نیست که کشته شدن رابین باعث ایجاد موجی شد که تشکیل کابینه ای متشکل از چپگرایان را برای پرز آسان تر کرد. در نتیجه پرز حییم رامون را که یک چپگرا بود به عنوان وزیر کشور و سوسی پیلین را به برای نظارت بر مذاکرات صلح تعیین کرد. گذشته از این، جناح داخلی حزب توصیه کرد که ایهود باراک به عنوان وزیر خارجه انتخاب شود. 
 
 
 
[شیمون پرز و اسحاق رابین]
 
اما پرز یک خطای فاحش مرتکب شد: او از محبوبیت شدیدی که حالا به دست آورده بود استفاده نکرد تا انتخاباتی بدون استفاده از کمک رابین برگزار کند، خصوصا که رابین، رقیب او در حزب کار محسوب می شد و او خودش 4 بار در انتخابات شکست خورده بود و حالا می خواست به ساکنان اسرائیل ثابت کند که او خودش به تنهایی هم شایسته پیروزی در انتخابات هست. در کنار این، پرز می ترسید که عملیات صلح را پیش از انتخاباتی که قرار بود در اکتبر 1996 برگزار شود، ادامه دهد و تصمیم گرفت به ساکنین اسرائیل ثابت کند که او به اندازه رابین قدرت دارد و از همین رو دستور داد که عملیات هایی ضد رهبران حماس و جهاد اسلامی انجام شود.
 
 
 
[شیمون پرز]
 
به رغم سیطره چپگرایان بر کابینه اسرائیل، پرز در به دست آوردن پیشرفتی سریع در عملیان صلح با سختی روبرو شد. او باید معانی ترور رابین را در نظر می گرفت: ترور رابین به این معنی بود که داخل جامعه اسرائیل درباره آنچه به موضعگیریهای مختلف پیرامون عملیات صلح مرتبط است، چند دستگی به وجود آمده است. در نتیجه، این موضوع می طلبید که با احتیاط رفتار شود، چرا که طبیعت چنین موضوعی چنان بود که می توانست وضع را نه تنها داخل جامعه اسرائیل، بلکه حتی داخل دستگاه های نظامی اسرائیل هم به انفجار بکشاند. به اینها اضافه کنید که گزارشی از ترور رابین کشف کرد که ممکن است «شاباک» [دستگاه امنیت داخلی اسرائیل] در این قضیه دخالت داشته باشد، حالا یا مستقیم یا غیرمستقیم از طریق اهمال در محافظت از نخست وزیر. 
همچنین، پرز باید نزدیک شدن موعد انتخابات اسرائیل را هم در نظر می گرفت و به همین جهت برای او ممکن نبود که محبوبیتش را با دادن پیشنهادی در مذاکرات که اسرائیلی ها آن را کوتاه آمدن از زمین می دانستند به خطر بیندازد. اما در عین حال و در همان وقت، پرز نیاز داشت که در مسیر صلح با سوریه هم پیشرفت هایی به دست بیاورد تا بدین طرق بتواند برای انتخابات پیش رو، نقاطی در کارنامه اش ثبت کند. شایان ذکر است که این اولین باری بود که از زمان تشکیل اسرائیل، نخست وزیر از طریق انتخابات مستقیم توسط مردم انتخاب می شد [تا پیش از این، نخست وزیر را مجلس انتخاب می کرد]. از همین جهت پرز می خواست [برای کسب پوئن مثبت در انتخابات] پیشرفتی در عملیات صلح کسب کند بدون اینکه در مقابل، هزینه ی بالایی بپردازد، و این چیزی بود که سوریه آن را به شکلی قاطع رد می کرد. در نتیجه، طرح پرز نتیجه ای جز ناکامی نداشت و به همین دلیل، پرز باید به فشاری که آمریکا به سوریه می آورد، برای تحقق اهدافش امید می بست.
 
 
 
[شیمون پرز]
 
اما در طرف دیگر (یعنی سوریه)، خیلی واضح بود که سوریه آماده نبود که در مذاکرات (برای آنکه پرز راضی شود) کوتاه بیاید، آن هم بدون اینکه در مقابل چیزی به دست بیاورد. پرز نیاز داشت که در سطح مذاکرات صلح به پیشرفتی دست پیدا کند تا بتواند آن را به عنوان یک پیروزی، قبل از برگزاری انتخابات ارائه کند. در همین راستا از حمایتی که بعد از کشته شدن اسحاق رابین از او می شد هم استفاده کرد. 
به رغم اینها، پرز هزینه ای که سوریه برای صلح می خواست را نپرداخت و اساسا نمی توانست آن را بپردازد. دمشق می خواست که مذاکرات، قدم به قدم پیش برود در حالیکه پرز در آن زمان، از وضعیتی مناسبی برخوردار بود و درک می کرد که اگر جناح راستگرای اسرائیل به قدرت برسد، برای صلح چندان موقعیتی باقی نخواهد ماند [فلذا می خواست از آن وضع موجود مناسب حداکثر استفاده را ببرد]. با این حال، سوریه کماکان بر شروط خودش اصرار می کرد: عقب نشینی کامل اسرائیل به پشت مرزهای 4 ژوئن 1967 و قرار دادن حدی برای نقش منطقه ای اسرائیل (در حالیکه اسرائیل تلاش می کرد نقش خاصش را به همه بقبولاند و آن را عملی کند). البته، سوریه بعد از کشته شدن رابین به وان کریستوفر [وزیر خارجه آمریکا] اعلام کرد که مایل است [با در نظر گرفتن شروط سوریه،] در روند عملیات صلح، تسریع شود.
 
 
 
[حافظ اسد]
 
[مجموع اینها و خصوصا توافق نداشتن با سوریه در مذاکرات، موجب شد که پرز، دستور به تعلیق در آمدن مذاکرات با سوریه را صادر کند]، این تصمیم پرز همراه شد با فزونی یافتن عملیات های گروه های فلسطینی مخالف موافقتنامه اسلو (خصوصا حماس و جهاد اسلامی). خصوصا که می دانیم برخی از اعضای گروهای مخالف موافقتنامه اسلو را سازمان آزادیبخش فلسطین و حکومت اسرائیل از زمان امضای آن موافقتنامه محاکمه کرده بودند.
در 26 آگوست 1995، فتحی شقاقی، دبیر کل جهاد اسلامی فلسطین، [در بازگشت از یک سفر کاریِ منطقه ای] در مالت ترور شد. اگر چه از زمان امضای موافقتنامه اوسلو شاهد استمرار عملیاتهای گروه های فلسطینی بودیم، اما در این برهه، این عملیات فزنی محسوسی یافتند. در حقیقت این عملیاتها، چیزی جز عکس العملی در برابر ترور شهید یحیی عیّاش نبود (پرز شخصا دستور قتل او را صادر کرده بود تا خودش را به عنوان یک قهرمان به جامعه صهیونیستی نشان دهد). اما [با توجه به عکس العمل های شدید گروه های فلسطینی در جواب این ترور]، این عملیات نتایج منفی برای پرز در مقابل افکار عمومی اسرائیل داشت. در نتیجه، محبوبیتش دچار افت شد، در حالیکه محبوبیت رقیبش یعنی رهبر جناح راستگرا، بنیامین نتانیاهو رو به فزونی گذاشت. 
 
 
 
[شیمون پرز و بنیامین نتانیاهو]
 
به رغم همه تلاش هایی که پرز انجام داد، در مقابله با گروه هایی که در پشت این عملیات های ضد اسرائیلی قرار داشتند (در رأسشان جهاد اسلامی و جنبش حماس) ناموفق بود.
در چنین فضایی، نشست سران در «شرم الشیخ» در مارس 1996 تشکیل شد. این کنفرانس در اصل برای مقابله با آنچه «تندروی اسلامی» خوانده می شد از یک طرف و جناح راستگرای اسرائیل از طرف دیگر تشکیل شده بود. این دو، موقعیت پرز را تضعیف کرده بودند، از همین جهت آمریکایی ها که می خواستند او را نجات دهند، اروپایی ها و روسیه و چین و ژاپن و قدرتهای منطقه ای را به برگزاری نشستی از سرانشان در شرم الشیخ و به همپیمان شدن با پرز برای مواجهه با «تروریسم» تشویق کردند. این نشست که به هدف مبارزه با «بنیادگرایی اسلامی» و کشورهای حامی آن تشکیل شده بود، حماس و جهاد اسلامی و ایران و سوریه را «دشمنان»ی توصیف کرد که «لازم است با آنها مقابله شود».
از همان ابتدا، سوریه این نشست را تأیید نکرد چراکه این نشست به نوعی سوریه را هدف قرار می داد، با توجه به اینکه سوریه را در این موقعیت قرار می داد که گویی راهی جز این ندارد که در زمینه مبارزه با مخالفان صلح در خاورمیانه، همکاری کند و همزمان، در زمینه خلع سلاح  حزب الله (یعنی متحد اصلی اش در لبنان) هم همکاری نماید و همچنین ارتباطش با یاران را هم قطع کند. این مسئله در بیانیه وزیر امور خارجه وقت مصر عمرو موسی هم بازتاب یافت، آنجا که عمرو موسی اعلام کرد عدم حضور سوریه و لبنان در این کنفرانس می تواند به نوبه خود در عملیات صلح اثر [منفی] بگذارد.
البته باید توجه کرد که سوریه [در عین مخالفت]، صراحتا [و طی یک موضع گیری رسمی] مخالفتش با برگزاری این کنفرانس را اعلام نکرد، بلکه مخالفت خود را از طریق لبنان (که علام کرد در این کنفرانس شرکت نخواهد کرد) نشان داد.
در کنار این موضوع، در 11 آوریل 1996 (یک ماه بعد از کنفرانس شرم الشیخ) تشنج اوضاع در جنوب لبنان رو به فزونی گذاشت و اسرائیل اقدام به عملیاتی نظامی کرد. در آغاز این تهاجم نظامی، سوریه از انزوایی منطقه ای رنج می برد که البته حمایت ایران، به صورت جزئی آن را می شکست. اولین نتیجه مهم این عملیات نظامی اسرائیل این بود که نخست وزیر وقت لبنان رفیق حریری اعلام کرد که دولت لبنان آماده است که در صورت عقب نشینی اسرائیل از لبنان، مسئولیت های امنیتی خود در جنوب لبنان را انجام دهد [می شد این حرف را بدین معنی تفسیر کرد که در صورت عقب نشینی اسرائیل، دولت لبنان تعهد می کند به نیروهای مقاومت اجازه عملیات های ضد اسرائیلی از خاک لبنان را ندهد]. 
 
 
 
[رفیق حریری]
 
جواب سوریه به این تصریحات حریری (که آن را با اشاره آمریکا می دانست) در دو قسمت برزو یافت: اولا از زبان وزیر خارجه لبنان، «فارس بویز» و ثانیا از زبان دبیر کل حزب الله لبنان، سید حسن نصرالله. بویز گفت: «اگر می خواهیم از این سیکل معیوب و دور باطل بیرون بیاییم، باید با فرصت طلبی اسرائیل مقابله کنیم و عملیات صلح را فعال کنیم تا ابتدا درگیری ها حل و فصل شود و نقطه پایانی بر عملیات های نظامی گذاشته شود.»
 
ادامه دارد ...
 
پی نوشت:
1-خط آلون، خطی دفاعی بود که نیروهای اسرائیلی در منطقه اشغالی جولان ایجاد کرده بودند و شامل یک خندق بزرگ به طول 79 کیلومتر و ادوات پیشرفته دفاعی بود تا بدین ترتیب جلوی هرگونه هجوم احتمالی سوری ها گرفته شود.
 
*مترجم: وحید خضاب
 
مطالب مرتبط:

فرمانده هوا فضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

فرمانده هوا فضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
گمان اینکه آن‌ها بخواهند با هواپیماهای بدون سرنشین و یا اسکادران‌ها، چند نقطه را هدف قرار دهند و بازگردند و ما نیز چند موشک به مراکز هسته‌ای و نظامی می‌زنیم و این جنگ پایان یابد، نگاهی بسیار ساده و سطحی است. در شرایطی که آن‌ها همه چیز را آماده جنگ کنند، ممکن است پیش از تهاجم، کار پیش‌دستانه انجام دهیم؛ من این را رد نمی‌کنم
کد خبر: ۲۷۴۳۴۷
تاریخ انتشار: ۰۲ مهر ۱۳۹۱ - ۲۳:۲۶
فرمانده نیروی هوا فضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، پاسخ جمهوری اسلامی ایران به هرگونه تجاوز رژیم صهیونیستی را بیرون از تصور این رژیم دانست و گفت، صهیونیست‌ها باید منتظر رخدادهای غیرمترقبه و خاص باشند.
 
به گزارش «تابناک» سردار سرتیپ پاسدار «امیرعلی حاجی‌زاده» در مصاحبه با شبکه العالم، در خصوص سناریوی ایران برای پاسخ به تهدیدهای رژیم اشغالگر مبنی بر حمله به ایران اظهار داشت: پاسخ ما خارج از تصور رژیم صهیونیستی است. وی خاطرنشان کرد: طبیعتا سناریوی برخورد ما سری است؛ ولی آن‌ها باید منتظر اتفاقات غیرمترقبه و خاص در این شرایط باشند.
 
سردار حاجی‌زاده تأکید کرد: تصور اینکه آن‌ها بخواهند با هواپیماهای بدون سرنشین و یا اسکادران‌ها چند نقطه را آماج بگیرند و بازگردند و ما نیز چند موشک به مراکز هسته‌ای و نظامی می‌زنیم و این جنگ پایان یابد، نگاهی بسیار ساده و سطحی است. البته سران رژیم صهیونیستی خودشان می‌دانند مطالبی که در رسانه‌ها مطرح می‌کنند، جنگ روانی و تبلیغاتی است.
 
فرمانده نیروی هوا فضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با تأکید بر اینکه آغاز جنگ و تهاجم در راهبرد جمهوری اسلامی ایران تعریف نشده، از احتمال پیش دستی ایران پیش از تهاجم دشمن خبر داد.
 
سردار سرتیپ پاسدار «امیرعلی حاجی‌زاده»، با بیان اینکه در راهبرد جمهوری اسلامی ایران شروع جنگ و تهاجم تعریف نشده است، تأکید کرد: در شرایطی که آن‌ها همه چیز را آماده جنگ کنند، شاید پیش از تهاجم کار پیش دستانه انجام دهیم؛ من این را رد نمی‌کنم ولی اکنون شرایط تاکتیکی و عملیاتی منطقه را به صورتی نمی‌بینیم که آن‌ها بخواهند برای نمونه فردا به ما حمله کنند.
 
وی ادامه داد: اگر متوجه شویم که آن‌ها در مسیر هستند و بخواهند به ما تهاجم کنند، ما اجازه غافلگیر شدن را به نیروهای خودمان نخواهیم داد.
 
پاسخ‌های ایران بیرون از تصور است
 
فرمانده نیروی هوا فضای سپاه گفت: پاسخ‌ها و سناریوهای ما بیرون از تصور سران رژیم صهیونیستی خواهد بود. آن‌ها هیچ تصوری از این پاسخ نخواهند داشت؛ همان گونه که در جنگ ۳۳ روزه هم گمان نمی‌کردند با آن شرایط روبه‌رو شوند، زیرا صهیونیست‌ها آمریکایی‌ها و غرب گمان می‌کردند که مسأله حزب‌الله و مقاومت لبنان حل شده و حتی سران آمریکایی، موضوع خاورمیانه جدید را بررسی کردند، ولی نتیجه چیز دیگری شد.
 
سردار حاجی‌زاده تأکید کرد: حتی در ارتباط با سوریه آن‌ها با نیت آنکه سوریه را به لیبی تبدیل کنند، این جنگ را آغاز کردند و می‌پنداشتند که تا چند روز مسأله حل می‌شود، ولی اکنون خودشان را در باتلاق گرفتار کردند.
 
سردار حاجی‌زاده هشدار داد: اگر جنگی پیش بیاید همه واکنش‌‌های ما خارج از تصورهای آن‌ها خواهد بود و مقدمه نابودی آن‌ها همین جنگی است که توسط خود آن‌ها آغاز خواهد شد.
 
وی افزود: اگر برآورد آن‌ها از پاسخ و سناریوی ما در همین حد توانایی‌های موشکی باشد، کاملا در اشتباهند. توان ما به این مسائل خلاصه نمی‌شود و ما از هزاران روش علیه آن‌ها استفاده خواهیم کرد و سناریوی سنگین و روش‌هایی را داریم که بیرون از تصور آنهاست.
 
سردار حاجی‌زاده گفت: آغاز درگیری با اراده سران رژیم صهیونیستی است؛ ما شروع کننده نیستیم، زیرا نیازی به شروع این درگیری نمی‌بینیم، ولی طبیعتا در لحظات اول حتما ضربات کوبنده‌ای را خواهیم داشت و کاملا آن‌ها را نابود کنیم.
 
سپاه: جنگ مانع سقوط «اسرائیل» نمی‌شود
 
فرمانده نیروی هوا فضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تأکید کرد، رژیم صهیونیستی ممکن است برای فرار از مسیر سقوط که در آن قرار گرفته دست به اقداماتی بزند، ولی هر راهی که برود به شکست منجر خوادهد شد.
 
سردار سرتیپ پاسدار «امیرعلی حاجی‌زاده» گفت: سران رژیم صهیونیستی آدم‌های دیوانه‌ای هستند که تصمیات آن‌ها همواره منطقی نبوده است؛ احتمال دارد کار دیوانه‌واری را شروع کنند، و برای فرار از مسیر سقوط که در آن قرار گرفته‌اند، اقداماتی انجام دهند، ولی هر مسیری را که بروند به شکست منجر خوادهد شد.
 
فرمانده نیروی هوا فضای سپاه تأکید کرد: صهیونیست‌ها به لحاظ نظامی به هیچ وجه نمی‌توانند جلوی ایران بأیستند و ادعای آن‌ها غیر منطقی است و نمی‌توانند کاری انجام دهند.
 
سردار حاجی‌زاده در خصوص تهدیدهای رژیم اشغالگر و همچنین سخنان اخیر فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درباره حتمی بودن حمله رژیم صهیونیستی، گفت: رژیم صهیونیستی در سقوط قرار گرفته است.
 
وی ادامه داد: با توجه به بیداری اسلامی و شرایطی که اکنون بر منطقه بعد انقلاب مصر حاکم شده و شکست دسیسه‌ها در سوریه و همچنین پس از جنگ‌های ۲۲ روزه و ۳۳ روزه، مشخص است رژیم صهیونیستی به اجبار در مسیر سقوط پیش می‌رود.
 
سردار حاجی زاده با بیان انیکه شرایط منطقه، بیرون از کنترل مدیریت صهیونیست‌ها و غرب است، خاطرنشان کرد: روش غرب این گونه بود که برای حل بحران اقتصادی جنگ به راه می‌انداخت، ولی اکنون شرایط به گونه‌ای است که جنگ‌هایی که به راه انداخته‌اند، باعث بحران اقتصادی شده است.
 
سردار حاجی‌زاده تأکید کرد: رژیم صهیونیستی در گذشته برای حل مسائل داخلی و سلطه بر منطقه جنگ به راه انداخت و اکنون نیز برای اینکه جلوی سقوط خود را بگیرد، به دنبال آن است که جنگی راه اندازد.
 
وی خاطرنشان کرد: البته صهیونیست‌ها در این جنگ هم به توان خودشان تکیه ندارند، بلکه متکی به توان آمریکا هستند، چراکه مطمئنا رژیم صهیونیستی نمی‌تواند بدون کمک آمریکا، هیچ کاری کند؛ اما آمریکایی‌ها در منطقه وضعیت بسیار بدی دارند و شرایط آن‌ها به هیچ وجه مناسب جنگ نیست.
 
سردار حاجی‌زاده با اشاره به تفاوت وضعیت کنونی ایران با دوران دفاع مقدس و پیشرفت‌های گسترده صورت گرفته در ایران از لحاظ تولیدات نظامی در داخل، گفت: در دوران هشت ساله دفاع مقدس با دست خالی جنگیدیم، به گونه‌‌ای که در دوران جنگ در چند عملیات شرکت کردم که به ازای هر دو نیرو یک اسلحه داشتیم.

آنچه دانستنش لازم است: مروری بر تاریخ سوریه از 1950 تا 2000 میلا

چرا حافظ اسد در جنگ به ایران کمک کرد؟/ ریشه های درگیری شدید حافظ اسد و صدام

گروه تاریخ رجانیوز: در قسمت های قبلی این نوشته،(که ترجمه ای از کتاب دکتر جمال واکیم بود) تاریخ سوریه را تا روی کار آمدن حافظ اسد بررسی کرده و با توجه به سیر قضایا، تحلیل هایی از تاریخ سوریه را هم مطالعه کردیم. اما از آنجا که دکتر واکیم در کتابش بنا به دلایلی و خصوصا کمبود جا به صورت تفصیلی به روابط حافظ اسد با ایران و عراق نپرداخته بود، تصمیم گرفتیم قسمت پنجم این نوشتار را به این موضوع اختصاص دهیم. در همین راستا، بخشی از کتاب «اسد: نبرد بر سر خاورمیانه» نوشته پاتریک سیل(که معروف ترین کتاب درباره حافظ اسد است) را انتخاب کردیم. اکنون با هم ترجمه* بخشی از فصل بیست و یکم این کتاب را (البته با اصلاح برخی ایرادات تاریخی جزئی اش) که مرتبط با موضوع پیش گفته است می خوانیم و از قسمت های بعد، ادامه کتاب جمال واکیم را پی خواهیم گرفت:

 
ریشه های دوستی اسد با انقلاب اسلامی
قطعا شجاعانه ترین ویژگی سیاست خارجی اسد -سیاست خارجی ای که آن را در مقابل «جهان پس از کمپ دیوید» بنا کرد- ایستادنش در کنار انقلاب ایران بود، موضوعی که موجب شد چیزی کاملا جدید در منطقه خلق شود. 
از لحظه اولی که آیت الهت روح الله خمینی قدرت را در ایران از اوایل سال 1979 در دست گرفت، اسد احساس کرد که دوستی با او چیزی است که مصلحت علیای عربی را تأمین می کند. البته بسیاری در منطقه با او در این احساسش همراه نبودند، خصوصا همسایه های عرب ایران. گفته شده که عبدالناصر توصیه می کرده که اعراب با غیر اعراب متحد نشوند، و حالا، این حافظ اسد است، قهرمان قضیه معاصر اعراب، که با یک قدرت بزرگ غیر عرب همپیمان می شود که برخی در آن زمان مدعی بودند تهدیدی برای کشورهای عرب زبان است. البته این همراهی اسد با ایران گرچه با سوءنظر برخی اعراب همراه شد، ولی اسد همواره بر درست بودن نظرش در این باره پای فشرد.
 
 
[تصویری نادر از یک تجمه سران عرب. ملک حسین، یاسر عرفات، فهد بن عبدالعزیز، صدام حسین و شیخ زاید آل نهیان در عکس دیده می شوند]
 
البته این همراهی اسد با ایران مسئله ای ریشه دار بود. حتی وقتی هم که شاه در ایران بر سر قدرت بود، اسد دست همکاری به برخی یاران آیت الله خمینی داده بود (مثلا ابراهیم یزدی، مصطفی چمران و صادق قطب زاده [و بسیاری دیگر و در رأسشان شهید محمد منتظری]). یعنی کسانی که تقدیر چنین بود که چندی بعد به عنوان وزرا و مسئولین در جمهوری اسلامی بر سر کار بیایند.
مهم ترین ارتباطی که حافظ اسد در دهه هفتاد میلادی با مخالفین شاه برقرار کرد، ارتباطش با امام موسی صدر رئیس مجلس اعلای شیعی لبنان بود: شخصیت بارز شیعه ایرانی الاصلی که در سال 1959 میلادی در لبنان مستقر شد و توانست در خلال 19 سال فعالیت سیاسی و دینی، به شیعیان له شده لبنان، همبستگی و احترامی ببخشد که نظیر نداشت.
 
 
[دیدار امام موسی صدر با جمال عبدالناصر]
 
در خلال دیدارهای مکرری که امام موسی صدر از دمشق داشت، تبدیل به دوست صمیمی و مورد اطمینان اسد و همپیمان سیاسی او شد. همین دوستی بود که به اسد قدرت داد در سال 1973 میلادی در مقابل منتقدین سنی مذهبش در دمشق بایستد چراکه امام موسی صدر فتوایی صادر کرد مبنی برا ینکه «علوی» ها بخشی از مسلمانان شیعه محسوب می شوند.
 
 
[دیدار امام موسی صدر با حافظ اسد]
 
امام موسی صدر نقطه اتصال بین جناح آیت اله  خمینی و جناح حافظ اسد در دهه هفتاد میلادی بود و یکی از پیشگامان محور دمشق-تهران در دهه هشتاد میلادی. گرچه خود او نبود که این محور را ببیند، چرا که در سال 1978 (شهریور 1357) به طریقه ای پیچیده در جریان سفرش به لیبی ناپدید شد. حقیقت آن است که خبر ناپدید شدن او و احتمال کشته شدنش [که البته بعدها ثابت شد که دروغ بوده است] در حالی منتشر شد که مذاکرات کمپ دیوید در سبتامبر همان سال در جریان بود. ناپدید شدن امام موسی صدر موجب غمی در دل اسد شد که تلخی اش شبیه تلخی خروج انور سادات از صف کشورهای مبارز عرب بود.
 
 
[مذاکرات صلح کمپ دیوید]
 
چند ماه بعد که آیت الله در ایران به قدرت رسید، حافظ اسد طی تلگراف تبریک گرمی به او تهنیت گفت و تنها چند هفته بعد هم قرآنی که با طلا تزیین شده و حروف درخشنده داشت برای امام خمینی ارسال کرد. این هدیه را وزیر اطلاع رسانی سوریه احمد اسکند احمد به قم برد و به امام خمینی تحویل داد. امام خمینی هم بعد از بوسیدن قرآن، از سوریه بابت دعوتی که از وی کرده بود تا دراکتوبر 1978 به آنجا برود تشکر کرد. ماجرا مربوط بود به وقتی که امام خمینی از عراق اخراج شده بود و هنوز هم در نوفل لوشاتو در نزدیکی پاریس مستقر نشده بود [ و هنوز تصمیمی برای رفتن به کشور خاصی نداشت و لذا سوریه هم یکی از گزینه ها بود].
روابط ایران و سوریه به سرعت بعد از انقلاب رو به گسترش نهاد. مثلا وزیر امور خارجه سوریه عبدالحیم خدام  در آگوست سال 1979 (تابستان 58) به تهران سفر کرد و در آنجا اعلام کرد که انقلاب ایران «بزرگترین اتفاق تاریخ معاصر» است و ضمنا به این موضوع هم افتخار کرد که سوریه از انقلاب ایران «قبل از آغازش و در حین بالاگرفتنش و بعد از پیروزی اش» حمایت کرده است.
 
[عبدالحلیم خدّام]
 
 
از بین اسبابی که اسد، پشتیبانی از انقلاب ایران را انتخاب کرد، یکی هم این بود که از اشتراک شاه با اسرائیل در همکاری ضد اعراب و از تبعیت شاه از امریکا متنفر بود. شاه و اسد در جریان سفر اسد به تهران با هم دیدار کرده بودند. ماجرا از این قرار بود که حافظ اسد در دسامبر 1975 به تهران رفته بود به این امید که شاه را قانع کند تا به آمریکا فشار بیاورد که در مواضعش درباره درگیری های اعراب و اسرائیل منصفانه تر برخورد کند. البته این دیدار ثمربخش نبود. 
 
 
[محمد رضا شاه در کنار انور سادات در مصر]
 
همچنین اسد خیلی عصبانی شد وقتی که شاه به مناخیم بگین در نقشه اش برای کشاندن سادات به مشارکت کمک کرد. به همین دلایل بود که اسدبرای سقوط شاه اشکی نریخت و مصمم شد که از تغییر نظام در ایران استفاده کند.
بعد از پیروزی انقلاب، حافظ اسد تلاشهای شدیدی کرد که دیگر سران عرب را قانع کند تا به ایران بعد از انقلاب به گونه ای دیگر بنگرند، چرا که این ایران دیگر آن ایران زمان شاه نیست، یعنی ایرانی که دوست اسرائیل و مزدور آمریکا بود. بلکه ایرانی است که به دشمنی با امپریالیسم و صهیونیسم ملتزم است. 
اسد برای دفاع از این نظرش اینگونه استدلال می کرد که امام خمینی یکی از دهانه های گازانبری که شاه و اسرائیل با آن اعراب را چیزی حدود سه دهه تحت فشار گذاشته بودند شکست. اسد و اسرائیلی ها هردوشان خاورمیانه را یک «کل» می دانستند. از همین رو حافظ اسد فقط به قلب منطقه عربی نگاه نمی کرد بلکه نظرگاه جغرافیایی- استراتژیک مناطقی که این قلب را در بر گرفته بودند را هم در نظر می گرفت. 
و بر اساس همین منطق، اسد از تغییری که ایران در توازن قوای موجود در منطقه ایجاد کرد خوشحال شد. اسد احساس می کرد که می تواند در این قدرت سرزنده و جدید چیزی بیابد که پشت او را محکم کند، آن هم در وقتی که خطر اسرائیل در حد اعلایش قرار داشت.
 
 

[حافظ اسد]

 
اسد تلاش کرد تا دیگر سران عرب را قانع کند که در ایران، وزنی معادل مصر ببینند: اگر اسرائیل توانسته مصر را از طریق معاهده صلح به دست آورده، در عوض ایران را با برخاستن انقلاب اسلامی از دست داده است.
البت باید گفت، در جایگاه متمایزی که اسد داشت، حق داشت که در اینکه در ایران پشتوانه ای مثبت ببیند. سقوط شاه ضربه ای به منافع اسرائیل و غرب بود که اهمیتش را می توان به ضربه ظهور عبدالناصر در صحنه خاورمیانه در 25 سال قبل از آن تشبیه کرد. [و البته تاریخ ثابت کرد که ضربه انقلاب اسلامی بسیار عمیق تر و استراتژیک تر از آن بوده است].
 
روابط حافظ اسد با صدام حسین
البته اینها که گفتیم، همه ی دلایل ارتباط اسد با آیت الله خمینی نبود. اسد در دوستی با آیت الله خمینی، ضمنا دنبال کمکی ضد خطرناکترین همسایه اش یعنی عراق هم می گشت. و ایران بعد از انقلاب موقعیت مناسبی برای دادن این کمک به اسد داشت.
عراق و سوریه در آن زمان با یکدیگر دشمنی داشتند و انشقاقات حزبی و رقابت های جغرافیای-سیاسی و البته دشمنی شخصی بین رهبران دو طرف، بین آنها جدایی افکنده بود. و می بینیم که این دو بر سر مسائل مختلف با هم مشاجره داشتند: بر سر مسائل اقتصادی، بر سر تقسیم آب فرات، و بر سر لوله های نفت که یکی از آنها از عراق می آمد و از خاک سوریه می گذشت و اسد بر آن مسلط بود و همین موجب ناراحتی و تأسف عراق بود و از همین رو عراق یک خط لوله دیگر ایجاد کرد که از مسیر ترکیه می گذشت و این هم موجب برانگیخته شدن خشم سوریه شد. 
در طول سالیان دراز، هر کدام از دو کشور، تبعید شده ها از آن دیگری را مهمان می کردند و این اشخاص در سایه، فعالیت می کردند و با ایجاد توافقی بین دمشق و بغداد مخالفت می نمودند چرا که می ترسیدند تبدیل به قربانی های این توافق شوند.
به رغم اینکه بعثی های عراق و بعثی های سوریه به رابطه خویشی با یکدیگر مختلط و در هم آمیخته بودند ولی رشته ی این به هم پیوستگی را بی اعتمادی، پاره می کرد. و هر کدام از دو طرف معتقد بودند که یگری، در صفوفشان اسب تروایی کاشته است! 
وجود این پس زمینه ی دشمنانه، سوریه و عراق دشمنی شان را بعد از همپیمانی سادات با اسرائیل به دست فراموشی سپردند و به همراه هم تلاش مشترکی را آغاز کردند که سادات را مهار و مجازات کنند. 
 
 
[مذاکرات صلح کمپ دیوید]
 
در آن زمان به نظر می رسید که در آینده شاهد روابط بهتری بین دمشق و بغداد خواهیم بود.
با این وجود، مرد قوی عراق، صدام حسین تکریتی، در 28 جولای 1979 کشف توطئه ای را اعلام کرد که طبق گفته او، برخی از نزدیک ترین نزدیکانش (با همدستی یک«طرف خارجی») آن را علیه او طراحی کرده بودند. به سرعت مشخص شد که منظور از این «طرف خارجی» کیست: سوریه. بیش از پنجاه متهم به محاکمه در دادگاه ویژه کشانده شدند و بیست نفر از آنها اعدام شدند (که در بینشان برخی از بارزترین شخصیت های عراقی قرار داشتند).
 
 
[صدام حسین مجید تکریتی]
 
دوازده روز قبل از اعلام کشف این «توطئه»، صدام حسین منصب رئیس جمهوری را از «احمد حسن البکر» تحویل گرفته بود و ضمنا به خودش منصب دبیر کل حزب بعث را هم اعطا کرده بود و همچنین فرماندهی کل نیروهای مسلح و ریاست حکومت و رئیس شورای فرماندهی انقلاب را. 
 
 
[احمد حسن البکر (رئیس جمهور وقت عراق] در کنار معاونش صدام حسین]
 
بدین ترتیب، کل قدرت در دستان شخص وی جمع شد و ای بسا که سر به نیست کردن رقیبانش با اتهاماتش به سوریه مرتبط بوده باشد. به هر حال، بحث آشتی بین بغداد و دمشق که از چندی قبل تر مطرح شده بود، بعد از این اعلام کشف توطئه، ناگهان و یکباره به پایان رسید.
اسد در این ماجرا بر بی گناهی اش تأکید داشت و از صدام دلیل اینکه می گفت سوریه در این توطئه دست داشته است را می طلبید. در همین راستا وزیر خارجه اش عبدالحلیم خدام و رئیس کل ستاد مشترک ارتش سوریه الشهابی را به بغداد فرستاد تا نزد صدام بر این مسئله تأکید کنند که اگر عراق دلیلی دارد که سوری ها عمل خطایی انجام داده اند در آن صورت کسانی که مسئول هستند حتما مجازات خواهند شد. چیزی که این دو فرستاده با آن به دمشق برگشتند فقط یک فیلم از اعترافات یکی از متهمین بود که در آن به صورت آشفته صحبت می کرد و از یک موضوع به موضوع دیگر می پرید.
بعد از این هم اسد باز پیشنهاد دارد که هیئتی از طرف اتحادیه ی عرب تشکیل شود و اتهامات عراق ضد سوریه را بررسی نماید، اما عراق با این نظر همراهی نکرد.
 
 
[حافظ اسد و صدام حسین]
 
با وجود همه اینها، و به رغم اعتراضات اسد به این اتهامات؛ ای بسا که نوعی از ارتباط (ولو به شکل غیر مستقمیم) را بشود طبق خطوط زیر، بین سوریه و آن توطئه دید: بعضی از همکاران صدام (مثلا خود رئیس جمهور وقت عراق احمد حسن البکر یا عدنان حسین دبیر دفتر صدام یا محیی عبدالحسین المشهدی دبیر شورای فرماندهی انقلاب) ترجیح می دادند که نوعی اتحاد فدرالی نه چندان سفت و محکم بین سوریه و عراق برقرار شود تا بدین ترتیب جلوی صعود صدام به سمت قدرت مطلق گرفته شود. در همان وقت پیشنهادی مطرح شده و در دمشق و بغداد تحت بحث و بررسی قرار گرفته بود که احمد حسن البکر پس از اتحاد دو کشور رئیس جمهور شود و حافظ اسد هم معاون اول رئیس جمهور گردد و صدام هم نفر سوم کشور بشود. صدام شک کرد که نکند ارتباط با سوریه موجب محدود شدن قدرتش گردد، از همین رو تصمیم گرفت که نظریه اتحاد با سوریه را از بین ببرد. و وقتی که حافظ اسد در 16 ژوئن 1979 به بغداد آمد تا ماجرای وحدت را جلو ببرد، صدام حسین برای استقبال از او به فرودگاه نرفت و این یک طریقه آشکار جهت بی اعتنایی بود. و بسیار محتمل است که آن عراقی هایی که از صدا م می ترسیدند، با دمشق برای یافتن بهترین راه جهت جلوگیری از صعود او رایزنی کرده باشند. مثلا طبق برخی نقل های شفاهی، احمد حسن البکر پیغامی سری برای حافظ اسد فرستاده و در آن از او خواسته بود که در مذاکرات وحدت تعجیل کند «چرا که اینجا [یعنی در عراق] جریانی هست که بسیار مایل است ماجرای وحدت مصر و سوریه را در نطفه خفه کرده و نگذارد که به نتیجه برسد.»
 
 
[از راست: صدام حسین، احمد حسن البکر، حافظ اسد]
 
و وقتی که صدام حسین از این مذاکرات مطلع شد، البکر را سرنگون کرده و متمردین را هم کشت و با سوریه قطع ارتباط کرد. این تنها راهی بود که می توانست از آن طریق، به «فرد شماره یک» تبدیل شود.
و در چنین فضایی، ظهور جمهوری اسلامی موجب خوردن آخرین میخ بر تابوت هرگونه امیدی جهت آشتی سوری-عراقی شد و حتی می توان گفت دشمنی های بین این دو را هم به نوعی افزایش داد. چرا که همانطور که اسد از روی کار آمدن امام خمینی خرسند بود، صدام از این موضوع هراسناک بود. و سوریه و عراق نظرات متناقضی پیرامون تمامی جوانب موضوع ایران داشتند: شاه، امام خمینی، شیعیان و اینکه آیا اعراب می توانند با ایران همجواری مسالمت آمیز داشته باشند یا خیر.
 
«جنگ اشتباه»
صرف نظر از همه این درگیری ها، قطع ارتباط نهایی این دو کشور به اختلافشان در تعیین دشمن اصلی اعراب بر می گشت. اسد در این باره چشم هایش متوجه خطر اسرائیل بود در حالیکه صدام تمام هوش و حواسش را به ایران منعطف کرده بود. عراق و سوریه صورتشان را به دو سمت مختلف گرفته بودند: یکی شان به سمت دریای مدیترانه و دیگری به سمت خلیج فارس و معلوم بود که حتما تصورات و مفاهیم متفاوتی پیرامون خطرهایی که تهدیدشان می کرد در ذهن داشتند.
وقتی که نیروهای عراقی به شکل گسترده ای در 22 سبتامبر 1980 به داخل ایران هجوم بردند و بدین ترتیب جنگ اول خلیج فارس [جنگ تحمیلی 8 ساله] آغاز شد، اسد واقعا به وحشت افتاد. از همان ابتدای این جنگ، حافظ اسد جنگی که صدام راه انداخته بود را محکوم کرد و آن را «جنگی اشتباه» و غیر مناسب خواند: چه از حیث زمانش و چه از حیث مکانش و چه از حیث دشمنی که برای جنگیدن انتخاب کرده بود. به نظر اسد، چون جنگی که صدام راه انداخته بود یک حماقت بود، موجب تضعیف اعراب و شکسته شدن صفشان شده و آنها را از پرداختن به «نبرد مقدس در فلسطین» هم باز می داشت.
 
 
[صدام حسین مجید تکریتی]
 
به عقیده اسد، اعراب به جای اینکه ایران انقلابی را به دشمن تبدیل کنند، باید تمام تلاششان را می کردند تا ایران یک بار دیگر در چنگال اسرائیل نیفتد. در تماس هایی که حافظ اسد با پادشاهان عربستان و اردن برقرار کرد، تلاش کرد تا به صدام فشار آورده شود که درگیری متوقف شود. این، موضع رسمی و اعلامی اسد بود و موضع رسمی و اعلامی او هم باقی ماند. اسد این جنگ را از لحاظ مبنایی جنگی اشتباه می دانست، ولی اگر به هر حال قرار بود این جنگ رخ دهد، آنچه در خفا موجب نگرانی اسد می شد این بود که عراق به یک پیروزی سریع دست پیدا کند (یعنی همان چیزی که اکثر عراقی ها پیش بینی می کردند) و این برای اسد یک نتیجه ی شدیدا وخیم محسوب می شد چرا که در آن صورت، او در بین اسرائیل پیروز و عراق پیروز محاصره می شد، و این هر دو، دشمنان او بودند. 
در بحبوحه تلاشش برای اینکه عراق به پیروزی سریعی دست پیدا نکند و محاصره سوریه را تکمیل ننماید، اسد ریسک کرده و تصمیمش را گرفت. اسد پیش از شروع جنگ، از به روی کار آمدن امام خمینی استقبال کرده بود که به اندازه کافی عمل خطیری محسوب می شد و باید کلی تلاش می کرد تا برای سعودی ها و دیگران دلایلش را توضیح دهد، اما حالا بعد از شروع جنگ، تصمیم قاطعی گرفته و بنا را گذاشته بود بر در پیش گرفتن گامی دیگر: حمایت مجدّانه ی جنگی از ایران.
در همین راستا، در خلال سفری که بعد از مدتی کوتاهی از آغاز جنگ به مسکو داشت، حافظ اسد بیانیه مشترکی با لئونید برژنف (رهبر وقت شوروی) صادر کرده و در آن بر «حق ثابت ایران در اینکه سرنوشتش را خودش و به طور مستقل و بدون هیچ گونه دخالت اجنبی تعیین نماید» تأکید کرد.
 
 
[دیدار حافظ اسد با لئونید برژنف در شوروی]
 
 شوروی هم در آن وقت از اخراج آمریکا از ایران و ضمنا رخ دادن انقلابی در آنجا خوشحال بود، از همین جهت به سوریه و لیبی اجازه دادند تا اسلحه های روسی را به ایران بفروشند. در همین راستا گزارش هایی نقل شده که از یک پل هوایی بین سوریه و ایران از طریق یونان و بلغارستان و شوری و از یک پل هوایی بین لیبی و ایران از طریق دریای سیاه خبر می دهد و گفته شده که در این پل هوایی [جهت نقل سلاح] ناوگان هوایی عظیمی که شاه تهیه کرده بود و شامل هواپیماهای بویینگ 747 و 727 و 707 می شد، به کار گرفته شده بود. 
و در دسامبر 1981 ایران خطوط هوایی منظمی بین تهران و دمشق و تهران و طرابلس و تهران و الجزایر برقرار کرد. این تحولی بود که به نوعی سمبلیک هم محسوب می شد چرا که جای پروازهای روزانه ی هواپیمایی ال عال بین ایران و اسرائیل در پیش از انقلاب را می گرفت.
سوریه معتقد بود که عراق در خفا به اخوان المسلمین سوریه (که در آن زمان با اسد در حال نبرد بودند) حمایت می کند، از همین رو سازمان اطلاعاتی سوریه به رهبری رفعت اسد در تلاش های ایران بر ضد عراق به ایران ملحق شد.
 
 
[رفعت اسد در کنار برادرش حافظ اسد]
 
به اشکال مختلف، حالا یا با مجهز کردن به سلاح، یا با همکاری بین سازمان های اطلاعاتی ایران و سوریه، یا با عملیات های غیرنظامی و یا با تبلیغات، به سرعت اسد متوجه شد که کاملا در جنگ ایران و عراق وارد شده است.
در مقابل، صدام هم در عکس العمل نشان دادن مکث نکرد: نیروهای عراقی در آگوست 1980 به سفارت سوریه در بغداد هجوم برده و اکثر کارمندان آن را به اتهام قاچاق سلاح های سبک و مواد منفجره برای دشمنان شیعه ی صدام، از عراق اخراج کردند. و در 12 اکتبر و در میان سیلی از هجوم های متقابل و فحش و ...، بغداد روابطش با دمشق را رسما قطع کرد. 
 
 
[صدام حسین مجید تکریتی]
 
و بعد از آن بود که صدام شروع کرد در دستگاه های تبلیغاتی اش بر طبل تمام ادعاهای آزاردهنده دشمنان اسد بر علیه اسد کوبیدن: مثلا اینکه حافظ اسد در جنگ 1967 منطقه القنیطرة را بدون جنگ تسلیم اسرائیلی ها کرده است و اینکه اسد از روی جبن و ترس در روز دوم جنگ اکتوبر 1973 از اسرائیلی ها درخواست آتش بس کرده است و اینکه ورودش به لبنان در سال 1976 با همدستی واشنگتن و اسرائیل بوده است و اینکه گناه کشته شدن فلسطینی ها در تل زعتر لبنان بر عهده اوست و اینکه حافظ اسد برای به نابودی کشاندن طرح وحدت عراق و سوریه در سال 1979دست به توطئه زده است. سوریه هم در مقابل با زدن اتهاماتی به طرف مقابل پاسخ می داد.
در کل، هرچه شمنی صدام بالا می گرفت، دوستی اسد با ایران هم بالا می گرفت تا مطمئن شود رهبر عراق که از او متنفر بود، از این جنگ نجات نخواهد یافت.
بدین شکل بود که اسد، در قبال این جنگ نوعی موضع دوگانه داشت: از یک طرف این جنگ را «جنگی اشتباه» می دید و از طرف دیگر، به دلیل تعمیق دشمنی اش با صدام حاضر نبود با مصالحه ای که صدام را بر سر جایش باقی بگذارد موافقت کند. به عبارت دیگر، اسد با این جنگ مخالف بود اما می خواست این جنگ آنقدر ادامه پیدا بکند تا به نتیجه دلخواه او منتهی گرد و البته این قسمت موضع گیری او با موضع گیری دیگر کشورهای عرب فرقی نداشت[و آنها هم همین منطق را داشتند منتهی با این تفاوت که آنها خواهان پیروزی عراق بودند].
در سال 1982، حافظ اسد مرزهایش با عراق را بست، همچنین خط لوله ای را که نفت عراق را از طریق اراضی سوریه به خارج منتقل می کرد را هم مسدود نمود. و با ایران پیمان نامه تجاری گسترده ای منعقد کرد که برای سوریه دستیابی به نفت را برای سالیان طولانی و با قیمت های ترجیحی، تضمین می کرد.
در این بین سفرهای زیارتی ایرانی ها به سوریه هم افزایش یافت و مسئولان رسمی ایران نظیر دکتر ولایتی وزیر امور خارجه هم به دمشق سفر می کردند. 
 
 
[دکتر ولایتی]
 
در کل باید گفت که ایستادن دمشق در کنار ایران در طول تمام سال های جنگ (که البته خالی از برانگیختن خصومت و بحث از طرف دیگران نبود) دو فایده هم برای دمشق ایجاد کرد: اول، ایجاد محور دمشق-تهران که بدین ترتیب سوریه را از فشار های عراق خلاص کرده و موجب شد سوریه بتواند تمام همّش را متوجه تهدیدات اسرائیل کند. و دوم، محور دمشق-شیعیان لبنان که موجب شد اسد در لبنان همپیمانان شبه نظامی ای پیدا کند که با اسرائیل می جنگیدند و این، تأثیر سرنوشت سازی در مبارزات بعدی او با اسرائیل داشت.
 
ادامه دارد ....
 
*مترجم: وحید خضاب