انحراف در عقیده خصوصا در جامعه ای دینی همچون جامعه ایران که با هجوم تفکرات غربی و التقاطی روبروست، سبب شده است تا ریشه داران در حوزههای اندیشه دینی خصوصا حوزه علمیه قم، به آن به چشم یک تهدید همیشگی در جامعه بنگرند. و در این میان، شهید مطهری را باید پرچم دار حرکت مقابله با انحراف عقیدتی در حوزههای علمیه تلقی کرد، مقابلهای که سرانجام و نهایت آن نیز شهادت وی توسط منحرفین بود.
نشریه"یادآور" سال گذشته با انتشار مصاحبهای از علامه مصباح یزدی، به ریشه شناسی این انحراف پرداخته است. علامه مصباح یزدی در این مصاحبه با اشاره به التقاط موجود در تفکر جریان انحرافی فرقان که عوامل اصلی شهادت استاد مطهری بودهاند، قیام در مقابل انحراف فکری را مهمترین هدف خود در طول بیش از 40 سال فعالیت جدی سیاسی و علمی خود عنوان کرده است قیامی که موجب شد تا رهبر معظم انقلاب در زمانه هجوم عقیدتی جریان غربزده به اندیشههای دینی، مدال مطهری زمانه را به وی اعطا کند.
رجانیوز، به مناسبت فرارسیدن ایام شهادت استاد شهید مطهری، متن مصاحبه با مطهری زمانه را در باب ریشه یابی انحراف در عقیده تقدیم خوانندگان میکند:
همانطور که استحضار دارید گروه موسوم به فرقان در سال 1355 با تمایلی ملموس به معارف چپ و اصرار شدید بر تئوری «اسلام منهای روحانیت» شروع به ارائه تعبیر و تفسیرهای قرآنی کرد. اسناد نشان میدهند که این گروه در آن برهه در جذب برخی جوانان که انگیزههای مبارزاتی داشتند و دنبال شنیدن سخنانی بودند که با منطق مبارزاتی هم جور در بیاید، توفیقاتی داشتند. اینها خود را حزب هم معرفی نمیکردند و میگفتند که ما یک جریان فکری هستیم. استقبال از این جریان مسبوق به سابقه هم بود، یعنی قبلاً قبح مصادره احکام اسلام و آیات قرآن به نفع جریان چپ و مارکسیسم و نیز اسلام منهای روحانیت، نزد برخی از کسانی که مدعی مبارزه بودند، ریخته بود و در نتیجه، گرایش نسبتاً محسوسی نسبت به این تفکر پیش آمد. حضرت عالی به عنوان شخصیتی که از چهار دهه قبل نسبت به پدیده التقاط و گروههای این چنینی حساس بودهاید، تصور میکنید قبل از ظهور فرقان یعنی در مقطع قبل از سال 55، چه جریاناتی بودند که زمینهساز نفوذ کلمه اینها در بین جوانان و دانشگاهیان شدند و در نتیجه حساسیت چندانی نسبت به حضورشان نشان داده نشد، جز یکی دو مورد که شاخصترین آنها مرحوم شهید مطهری بود.
آیت الله مصباح یزدی گفت: برای شناخت دین و راه هدایت باید به عقل، قران، کلام معصومین(ع) و در زمان غیبت، به فقها مراجعه کنیم.
به گزارش رجانیوز، آیت الله مصباح یزدی در دیدار با جمعی از پاسداران با اشاره به اینکه خداوند انسان را به گونهای آفریده که با اختیار و اراده خود راه سعادت را انتخاب کند، اظهار داشت: ویژگی انسان به عنوان خلیفةالله این است که از طرفی میتواند راه کمال را در پیش بگیرد و از طرف دیگر راه انحطاط و سقوط را انتخاب کند.
استاد حوزه علمیه اظهار داشت: لازمه به کارگیری اراده برای رسیدن به کمال، شناختن راه صحیح است؛ چون انتخاب و اراده برای کسی امکان دارد که راه صحیح را بشناسد.
وی ادامه داد: علاوه بر ابزار شناختی مثل حواس و عقل، خداوند از سر لطف بیپایان خود پیامبر و جانشینان وی را نیز برای هدایت بشر قرار داده تا بتواند راه صحیح را از مسیر انحراف باز بشناسد.
عضو مجلس خبرگان رهبری ادامه داد: هر چند مردم نسبت به امامان معصوم(ع) بیوفا بودند و برخی از آنها با ائمه دشمنی و ستیز کردند، و بعضی دیگر هم از امام خود حمایت نکردند، اما اراده الهی بر این تعلق گرفته که معصوم داوزدهم ـعجلالله تعالی فرجهالشریفـ زمانی ظاهر شود که عالم ظرفیت استفاده از وی را داشته باشد.
علامه مصباح یزدی با اشاره به وظیفه مکلفین در زمانی که امکان دسترسی به معصوم نیست، گفت: حتی در زمان حضور معصوم که برخی از مردم یه امام(ع) دسترسی نداشتند، ائمه(ع) افرادی را به عنوان نائب و جانشین خود قرار میدادند و این همان امری است که در فرهنگ ما «ولایت فقیه» نام دارد.
وی گفت: تاریخ نیز گواه است که از صدر اسلام تاکنون در شرایط عدم دسترسی به امام معصوم، به ویژه در زمان غبیت، فقها و علما نقش بسیار مؤثری داشتند و اگر آنها نبودند، چه بسا چیزی از اسلام باقی نمانده بود و اگر هم نامی از اسلام بود، محتوای آن کاملا تحریف شده بود.
استاد اخلاق حوزه علمیه قم با اشاره به آیهای از قرآن کریم گفت: اراده خداوند همواره بر این تعلق گرفته که دو دستگاه در برابر هم وجود داشته باشد: دستگاه پیامبران و دستگاه شیاطین انس و جن.
عضو خبرگان رهبری با اشاره به لزوم انتخاب راه صحیح برای رسیدن به کمال گفت: خداوند حداکثر اختیار را به انسان داده است و حتی قرآن که کتاب هدایت است، بر اثر استفاده نادرست و تفسیر به رأی میتواند برای عدهای وسیله گمراهی باشد. از همینرو شیاطین انسی مانند مرتاضها از قدرتی برخوردارند که میتوانند به کمک آن دیگران را بفریبند؛ اما مردم باید با انتخاب صحیح سعی کنند از دام شیاطین رها شوند و با استفاده از اسباب هدایت راه درست را پیدا کنند.
وی با اشاره به داستان گوساله سامری و نقش آن در گمراهی بنیاسرائیل گفت: طبق روایات هر اتفاقی که برای بنیاسرائیل افتاده، برای امت اسلام هم رخ میدهد. پس باید بدانیم که همواره سامریهایی هستند که میتوانند ما را بفریبند.
آیتالله مصباح یا اشاره به این که تعداد کمی از مردم از وقایع و داستانها عبرت میگیرند، گفت: بحمدالله شیعیان بیش از سایرین از این وقایع درس گرفتهاند؛ به ویژه در جریان تعیین خلیفه، زمانی که بسیاری از افراد پس از رحلت پیامبر اسلام(ص) واقعه غدیر خم را که تنها هفتاد روز از آن گذشته بود فراموش کرده بودند.
وی ادامه داد: تاریخ نشان داده بسیاری از مسلمانانی که اهل نماز، تلاوت قرآن و انفاق بودند، و حتی در رکاب رسول خدا و امیرالمؤمنین ـصلواتالله علیهماـ شمشیر زده بودند، فرزند وی را به فجیعترین وضع به قتل رساندند. ما باید از این وقایع درس عبرت بگیریم و بدانیم این تحولات برای هر کسی ممکن است اتفاق بیافتد و این دامها سر راه همه ما وجود دارد و خطر سقوط در آنها تا لب گور ما را تهدید میکند.
رئیس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) گفت: برای هدایت ابتدا باید از عقل استفاده کنیم و سپس قرآن و کلمات معصومین(ع) را با مراجعه به اهل علم و متخصصان مسایل دینی، یعنی فقها، فرا بگیریم.
وی با اشاره به اینکه نمیتوان دین را از غیر متخصص در امور دینی یاد گرفت، گفت: دین را باید به کمک علما از قرآن و کلمات معصومین آموخت؛ نه از مرتاض و جنگیر؛ و با استناد به اینکه برخی افراد کارهایی میکنند که دیگران از انجام آن عاجزند، نمیتوان برای شناخت دین به آنها مراجعه کرد.
این استاد فلسفه و تفسیر با تأکید بر اینکه شناخت راه سعادت در گرو فهم صحیح از دین به وسیله عقل، قرآن، پیامبر و معصومین ـصلواتالله علیهم اجمعینـ و علماست، گفت: فقها وارثان قرآن و معصومین(ع) هستند و اگر کسی به دستور غیر خدا عمل کند، در حقیقت به شرک در ربوبیت تشریعی گرفتار شده است.
وی در پایان با بیان اینکه اگر فهمیدیم مسألهای حق است باید تا آخر بر آن پافشاری کنیم، خاطرنشان کرد: اگر پس از بررسی ادله ولایت فقیه به حقانیت آن پی بردیم، باید پای آن بایستیم و بدانیم که مخالفت با ولیفقیه مخالفت با ائمه و بر اساس روایات در حد شرک بالله است.
کد خبر:86583 -گروه فرهنگی- امیر ابیلی: اثر آخر فرهادی، "جدایی نادر از سیمین"، اثر مهمی است. اثر مهمی است چون حرفهای مهمی دارد، اما با وجود حجم بالای نقدهای نوشتاری و شفاهی بر این فیلم تا به امروز نقد کامل و همهجانبهای بر این فیلم ارائه نشده است و کسی این حرفهای مهم را بازگو نکرده است، که این، هم می تواند به کمسوادی اکثر قریب به اتفاق روشنفکران امروزی مربوط باشد که غالب منتقدین این مملکت را تشکیل میدهند و هم به رویکرد جناحی و سیاسی این دوستان که اگر نکتهای منفی را هم در فیلم ببینند، به دلیل بازیهای سیاسی حاضر به بیانش نیستند و البته هم به چندلایه بودن آثار فرهادی که این فرصت را فراهم میکند که هر کسی از منظر خود به آن بنگرد.
بگذریم. این متن تحلیلی است بر این فیلم و مروری است بر حرف های مهمش، و اینکه چرا "جدایی..." نسبت به "درباره الی..." و "چهارشنبه سوری"، دو فیلم قبلی سهگانهی فرهادی نیز مهمتر و تاثیرگذارتر است، و البته اینکه این برتری و اهمیت نسبت به درباره الی را اتفاقا جشنوارههای خارجی بهتر از خودمان فهمیدهاند و به پاس قدردانی از بیان همین حرفهاست که به احترام فرهادی و کل تیمش تمام قد ایستادهاند.
اما قبل از تحلیل فیلم باید چند نکته را یادآور شوم زیرا بدون در نظر گرفتن این نکات، امکان رمزگشایی فیلمهای فرهادی یا تقریبا وجود نخواهد داشت و یا منجر به تحلیلهایی سادهانگارانه از فیلم خواهد شد. اول اینکه فرهادی استاد پرداختن به جزئیات در فیلمنامه است، جزئیاتی که در عین داشتن معنایی مستقل در خدمت کلی واحد نیز هستند و در عین حالی که به شدت در خدمت متن هستند، دارای ارجاعهای فرامتن بسیاری نیز میباشند، از این روست که توجه به تمام صحنهها و به خصوص تکتک دیالوگهای فیلم برای تحلیل دقیقتر فیلم الزامی است.
نکتهی دوم که در ابتدا هم به آن اشاره کردم اینکه فیلمهای فرهادی غالبا فیلمهایی چندلایهاند و از منظرهای گوناگون میتوان با آنها مواجه شد، به این معنی که هم میتوان معنایی بسیار ساده و سطحی از آنها دریافت کرد و هم مانند یک فیلم ایدئولوژیک با آنها طرف شد. و من به شخصه نوع برخورد دوم را برای تحلیل آثار فرهادی بهویژه اثر آخرش مناسبتر میدانم و تحلیلهایی مثل اینکه فرهادی خواسته تبعات و پیامدهای دروغگویی را بیان کند و یا اینکه اهمیت کارهای به ظاهر ساده و بیاهمیت را در زندگی روزمره نشان دهد، ناشی از تلقی بچهگانه از تحلیل فیلم آنهم فیلمی در قد و قوارهی جدایی.... و بیسوادی مفرط غالب منتقدین سینمای ایران میدانم. برسیم به تحلیل فیلم.
"جدایی..." داستان منازعهی تاریخی روشنفکری و مذهب
از همان زمان داستان مشروطهخواهی و مشروعهخواهی به این سو درگیری بین دو تفکر روشنفکری و مذهب، بین دو قشر روشنفکران و مذهبیون ادامه داشته و گاهی بالا گرفته و گاهی فروکش کرده. اما به خصوص بعد از وقوع انقلاب اسلامی این تنازع و درگیری تاریخی بیشتر شد و با ظهور گروههای تازهای از متفکرین انقلابی مانند شهید آوینی، گروههای روشنفکر که دل در گرو غرب داشتند و اعتقادی به آرمانهای انقلابی نداشتند و متاسفانه حتی بعد از انقلاب هم نبض عرصهی فرهنگ و هنر را در اختیار داشتند، مورد نقدهای فراوان قرار گرفتند و در اثر تغیرات ماهوی نظام، قدرت و تاثیرگذاری خود را بر روی مناسبات اجتماعی و سیاسی از دست دادند. روشنفکران هم از ابزارهای فرهنگی و هنری و رسانههایی مثل سینما و نشریات که در اختیار داشتند استفاده کردند و به تفکرات انقلابی و مذهب به اشکال مختلف تا میتوانستند تاختند و تفکران منحرف خود را تبلیغ کردند.
داستان گذشت تا رسیدیم به واخر دههی هشتاد و شکلگیری گروه جدیدی از روشنفکران که حالا یک طبقهی اجتماعی جدید را تشکیل داده بودند با مناسبات خاص خود، که معروف شدند به طبقهی متوسط نوظهور شهرنشین. این طبقهی جدید وقتی به رسمیت شناخته میشد و مورد توجه قرار میگرفت که محصولات فرهنگی و هنری و سیاسی و اجتماعی خاص خودش را میداشت و عرضه میکرد. فیلمهایی مثل "دربارهی الی..." و "چهارشنبهسوری" از این نظر با اهمیتند که جزو اولین محصولات خاص این طبقهی جدید در عرصهی سینما هستند. فیلمهایی که برای اولین بار و به طور کاملا جدی به بررسی مناسبات حاکم بر این قشر میپرداختند. حالا دیگر طبقهی متوسط جدید محصول فرهنگی و هنری خاص خود را داشتند و کموبیش به رسمیت شناخته میشدند، ولی این کافی نبود، این یک خیز و سکوی پرتاب بود برای برداشتن گامهای دیگر، روشنفکران حالا با ظهور این گروه جدید میتوانستند در عرصهی سیاسی نیز قدرت بگیرند و تاثیرگذاری خود بر جریانات سیاسی را که چند سالی بود از دست داده بودند دوباره احیا کنند، اما این طبقهی جدید به تنهایی نمیتوانست این گام را بردارد، پس باید با عقبهی خود که زمانی قدرت سیاسی را نیز در دست داشت متحد میشد، این اتحاد صورت گرفت و کسانی که سالها یا از صحنهی سیاسی دور بودند و یا زمانی جزو منتقدین و مخالفان یکدیگر محسوب میشدند، دور هم جمع شدند و پیمان بستند. اما این هم کافی نبود. پس باید کعبهی آمال روشنفکران، غرب، هم به صحنه میآمد. این اتفاق هم افتاد و در پی این اتحاد نهایی، آن وقایعی که همه میدانیم به وقوع پیوست. ولی این بار خواب روشنفکران جدید و عقبهی سیاسی و فرهنگیشان تعبیر نشد و طبقهی متوسط نوظهور شهرنشین هم کاری از پیش نبرد. اما حالا باید منتظر واکنش گروه هنری جریان روشنفکر به این شکست میبودیم. دفعهی قبل اولین کسی که موج توجه به مناسبات طبقهی متوسط را در سینما شروع کرد شخصی نبود جز اصغر فرهادی. به یاد بیاورید سیل فیلمهای کپی برداری شده از دربارهی الی را....خب احتمالا اینبار و بعد از این شکست سیاسی هم این اصغر فرهادیست که باید اولین واکنش هنری را داشته باشد. حاصل این واکنش میشود "جدایی نادر از سیمین".
همواره و در تمام دنیا رویکردهای آیندهی جریانهای سیاسی ابتدا در آثار هنری هنرمندان متعلق به آن جریان بروز و ظهور پیدا میکند. به همین علت است که میگویم این فیلم مهمترین و حتی ایدئولوژیکترین فیلم چند ساله اخیر است چرا که موضعگیری قسمتی از جریان روشنفکری است نسبت به وقایع سال 88 و همچنین رویکرد و سیاست این بخش از جریان روشنفکریست نسبت به آینده.
جدایی... همانطور که از اسمش برمیآید داستان یک جدایی است. داستان یک دو دستگی و تفرقه. دو دستگی در میان خانوادهای از طبقهی متوسط شهرنشین. خانوادهای روشنفکر از میان خانوادههای به ظاهر مدرن ایرانی. در این خانواده شاهد یک فرزند و همچنین یک پدربزرگ نیز هستیم، نمادی از نسل آینده و نسل گذشته. اتفاقا دعوا هم بر سر همین دو نسل است، اینکه باید هنوز دل به نسل گذشته داشته باشیم یا نه، و اینکه نسل آینده را باید کجا و چگونه پرورش دهیم. اما در کنار این شاهد یک کشمکش و درگیری دیگر نیز در قصه هستیم. درگیری بین خانوادهای مذهبی و این خانوادهی روشنفکر. همه چیز واضح است در اینجا شاهد منازعهی میان سه تفکر هستیم اول درگیری تاریخی بین روشنفکری و مذهب و دیگری درگیری جدیدی که در اردوگاه جریان روشنفکری بر سر سیاستهای آیندهشان ایجاد شده و باعث دو دستگی در داخل این جریان شده.
ابتدای بحث متذکر شدم که در تحلیل این اثر باید به تکتک دیالوگها دقت کرد. برای روشنتر شدن موضوع باید برگردیم به دیالوگهای فیلم. به یاد بیاورید دیالوگهای شهاب حسینی و پیمان معادی را در صحنههای درگیری و بگومگو با یکدیگر. دقت کنید به بحثهایی که تقریبا هیچ ربطی به موضوع مورد منازعه ندارد، یعنی در هر موقعیت و مکان و زمان دیگری نیز اگرعین همین دیالوگها استفاده شود دقیقا همین معانی را تداعی میکند. شهاب حسینی به عنوان نمایندهی قشر مذهبی مدام این بحث را تکرار میکند که(نقل به مضمون): ما هم مثل شما آدمیم و عقب افتاده نیستیم و..... و در مقابل نظرش راجع به نادر به عنوان نمایندهی قشر روشنفکر این است که: مگر شما هم خدا و پیغمبر سرتان میشود. این دیالوگ تاریخی روشنفکران و مذهبیون نیست؟ مذهبیون در طول تاریخ این مملکت همواره از سوی روشنفکران انگ عقبافتادگی و تحجر خوردهاند و همواره در صدد اثبات غلط بودن این ادعا برآمدهاند و همچنین همواره نقدی که به روشنفکران داشتهاند این بوده که آنها هیچ اعتقادی به دین و مذهب و خدا و پیغمبر ندارند و بنابراین نباید جایگاهی در نظام جمهوری اسلامی داشته باشند. دقت کنید به خشونت نامتعارفی که در رفتار شهاب حسینی وجود دارد. کسی که ادعایش این است که ما هم مثل شما آدمیم و ....چرا باید در بعضی صحنهها چنین رفتار بیمنطقی از خود نشان دهد؟ شهاب حسینی در این فیلم مظهر خشونت است، همان تصویری که روشنفکران همواره از مذهبیون به خصوص بعد از داستان انتخابات تصویر کردهاند. اما همین خشونت بهانهای می شود برای مجادلهی بین نادر و سیمین و خلق یکی از صحنههای مهم فیلم. به یاد بیاورید صحنهای را که سیمین به نادر پیشنهاد میکند که با دادن پول طرف مقابل را راضی کنند. نادر به سیمین میگوید که(نقل به مضمون): تو میترسی و نمیخواهی جلوی زورگویی اینها بایستی. پس یکی دیگر از موارد اختلاف مشخص میشود، عدهای معتقد به ماندن و ادامهی مبارزهاند و گروهی دیگر معتقد به تربیت نسل آینده در غرب (یا با الگوگیری از فرهنگ غرب)
شاید عدهای این نوع نگاه به فیلم را نگاهی بسیار متوهمانه بدانند اما برای تحلیل بهتر فیلمهایی مثل «جدایی نادر از سیمین» باید به صحنهها و اتفاقاتی در فیلم توجه کرد که هیچ کارکردی در روند دراماتیک داستان ندارند و فقط برای ارجاعهای فرامتن در فیلم گنجانده شدهاند. دقت کنید به مرگ پیرمرد در انتهای فیلم. مردن یا نمردن وی چه تاثیری در پایان داستان داشت که پیرمرد حتما باید در انتهای ماجرا میمرد؟ و یا توجه کنید به صحنهای که پیرمرد دست سیمین را میگیرد و مانع رفتن او میشود و یا ماجرای ناتوانی در کنترل ادرارش از فردای روز رفتن سیمین. کسی که حتی بچهی خود را به یاد نمیآورد چطور با رفتن یک نفر، به این سرعت اینچنین تحت تاثیر قرار میگیرد؟
موضوع روشن است. با دو گروه و دو تفکر روبهروئیم که در تقابل و درگیری با یکدیگرند یکی خانوادهای روشنفکر و مدرن و دیگری خانوادهای مذهبی. اما در داخل همین گروه روشنفکر نیز با یک اختلاف و دو دستگی طرفیم، گروهی دل به نسل گذشتهی خود(پدر) دارد و معتقد به ماندن و جلوی زور(ظلم) ایستادن است و گروهی دیگر دل از نسل گذشته کنده و معتقد به تربیت نسل آینده است با معیاری که خودش آن را شرایط بهتر میداند(دیالوگ سیمین در ابتدای فیلم را به یاد بیاورید اینکه: من نمیخوام دخترم در این شرایط بزرگشه و دقت کنید به شرایط دختر، اینکه در مدرسهای خوب و در خانوادهای مرفه و بدون دغدغه زندگی میکند. پس منظور از شرایط در ابتدای فیلم چیست؟). فقط هنر ویژهی اصغر فرهادی این است که این تئوری و یا به معنای بهتر تحلیل سیاسی خود را از شرایط گذشته و آینده، زیر پوست داستانی جذاب تعریف میکند که به خودی خود نیز حرفهای زیادی برای گفتن دارد. اتفاقا همین هنر ویژهی فرهادی است که وی را از تمام کارگردانان حتی کل سینمای ایران متمایز میکند و به وی جایگاهی خاص میبخشد. در تاریخ سینمای ایران نبوده فیلمسازی که بخواهد فیلم سیاسی و یا ایدئولوژیک و یا حتی مذهبی و دینی بسازد و تبدیل به سخنرانی و موعظه نشده باشد، هنر فرهادی این است که حرفش را میزند و در عین حال داستان خوبی تعریف میکند و همین اجازهی برداشتهای مختلف و بعضا متناقضی را برای منتقدین و تحلیلگران نیز فراهم میآورد. با تمام انتقادی که به فرهادی و تفکرش داریم ولی دور از انصاف است که این هنر او را نادیده بگیریم.
کد خبر:85967 -"آیات القرمزی" شاعره 20 ساله بحرینی است که نیروهای امنیتی آلخلیفه و آلسعود وی را ربودند و او را مورد شکنجه و تجاوز قرار دادند.
جرم "آیات" خواندن یک شعر علیه حمد بن خلیفه دیکتاتور بحرین در میدان لؤلو بود. آیات القرمزی بعد از خواندن اشعاری در ذم آل خلیفه در میدان لؤلؤه منامه، بارها نامهها و ایمیلهای تهدیدآمیز دریافت کرد؛ تا اینکه در اواخر ماه مارس -( اوایل فروردین) مزدوران حکومت بحرین با حمایت دژخیمان آل سعود دو بار به منزل شاعر جوان بحرینی یورش بردند.
مزدوران پس از ناکامی در دستگیری آیات خانواده و بستگان وی را تهدید کردند که محل اختفای آیات قرمزی را به آنها بگویند وگرنه خانه را بر سرشان خراب خواهند کرد.
مادر آیات قرمزی میگوید: "پس از حمله پلیس، ما اطلاعی از مخفیگاه دخترم نداشتیم ؛ لذا برای یافتن وی به جستجو پرداختیم. پلیس هم میگفت اطلاعی از وی ندارند و نیروهای امنیتی آل خلیفه کوشیدند ما را مجبور کنند که روی یک ورقه بنویسیم که آیات قرمزی مفقود شده است ". این در حالی بود که آیات از سوی مزدوران دژخیم بازداشت شده و تحت شکنجه و آزار قرار داشت.
حدود پنج روز پیش شخص ناشناسی با خانواده آیات تماس گرفت و اعلام کرد که وی به کما رفته و در بیمارستان ارتش بستری است. بعد از این تماس، پزشکان بیمارستان ارتش نیز تأئید کردند که آیات القرمزی بعد از شکنجه و تجاوزهای مکرر، به کما رفته است.
با این حال، در روزهای گذشته، اخباری در مورد شهادت "آیات" منتشر شد، اما اگرچه پس از آن برخی رسانهها خبر شهادتش را منتشر کردند ولی خانواده او این خبر را تکذیب میکنند و میگویند دخترشان همچنان در زندان آلخلیفه است.
رباعی ها و مثنوی زیر را دو شاعر جوان ایرانی به این شاعره مقاوم تقدیم کردهاند:
برای خواهرم آیات...
میلاد عرفان پور
برای آیات و همه ی خواهران مظلوم بحرینی ام
تردید حرام است، خودت می گفتی!
تقدیر به کام است خودت ، می گفتی!
برخیز و قصیده ای بخوان، خواهرجان!
هنگام قیام است ، خودت می گفتی!
-----
خورشید شکفته در دل شب... آیات
از سوره ی ایثار، لبالب ...آیات
از هیچ مصیبتی نخواهد ترسید
شاگرد کلاس درس زینب ، آیات
----
او راز بلیغی از عنایات خداست
در دفتر شعر او روایات خداست
با وعده ی فتح عاشقان آمده بود
این مصحف زخم خورده آیات خداست
----
ای کاش که تا ازل ، زمان برگردد
تا لاله به دامان جنان برگردد
از آتش عصیان زمین ، می ترسم
"آیات" خدا به آسمان برگردد
----
ای شاعر زخم های ممتد ... آیات
وی از همه شاعران سرآمد... آیات
ایام عزای فاطمه نزدیک است
پهلوی تو هم شکسته شاید... آیات!
******
محمدجواد شیخ الاسلامی
مثنوی دریا
یک مثنوی برای بحرینی های دریایی
به دل سوخته ی سوخته اش خندیدید
به غزل های برافروخته اش خندیدید
تف به روتان! همه ی باغچه را داس زدید
تا ابد گُر به دل حضرت عباس زدید
رو به سر ریز شدن کاسه ی صبر دریا...
هان ببینید کنون لشکر ببر دریا...
مثنوی آمده تا نعره ی هوهو بزند
بیت در بیت فقط "أینَ تَفِرّوا" بزند
بیت در بیت فقط "أینَ تَفِرّوا"؟...آری
واژه در واژه فقط پیچش ابرو؟... آری
خنجر واژه به آن ها که بدانی زند
به فلانی و فلانی و فلانی بزند
باز این طایفه با دشنه و تیغ آمده است
"سر بدزدید که هفتاد و دو تیغ آمده است"
این جماعت پی عشق اند و به دریا راهی...
همه بی خانه ی عشق اند و به دریا راهی...
دل ز کف داده به دریا،همه مجنون، همه مست...
" پیرهن چاک وغزل خوان و صراحی در دست"
تا غبار از کف پاتابه ی شان برخیزد
کبر بیهوده ی صد کوه به هم می ریزد
خون این قوم اگر بند بیاید خوب است!
ید بیضا شده در بند بیاید خوب است!
وای اگر دست قضا حکم به اعجاز دهد
سنگ را بر کَنَد از خاک و به پرواز دهد...
وای اگر نعره ی "من حیدری ام" را بزنند
به شکافی که به آن خانه علم را بزنند...
وای اگر هق هق طوفانی دریا برسد
وای اگر وقت رجزخوانی دریا برسد
شده با خون، شده با آه؛ که می گیریمش
مکه از ماست؛ به والله که می گیریمش
ایهاالناس! حرام است، مبادا بروید!
حج کجا؟ عمره کدام است؟مبادا بروید!
راه این نیست که: "یک راست به حج باید رفت"
گاه فرمان رسد: ای قافله! کج باید رفت...
کعبه و سنگ بهانه است؛ خودش را دریاب
مقصدت صاحب خانه است؛ خودش را دریاب
جز پی فتح و ظفر، مکه مگر باید رفت؟
غیر از این باشد از این قافله در باید رفت...
تا ابد گُر به دل حضرت عباس زدید
تف به روتان! همه ی باغچه را داس زدید
تا بشر هست شما خوار ابرنکبت ها
ننگ اسلام و نگونسار ابرنکبت ها
سر بدزدید ندزدید رفیق آمدنی است...
رقص شمشیر و سپس چرخش تیغ آمدنی است...
هر که با آل علی در پی شر می گردد
تیغ گم کرده و دنبال سپر می گردد...
از تمامی جهان مشت و لگد خواهی خورد
و به دستان یل فاطمه حد خواهی خورد
ما که هستیم چنین....؟! لشکر "آه"یم همه
و به فرماندهی حضرت "ماه"یم همه
ما کریمیم، کریم از همه درمی گذرد...
جز شما از همه ی نوع بشر می گذرد...
بنشانیم چنان خنجرمان را به سرت
که شود جن زده در قعر جهنم پدرت
بگذاریم کمی مزّه ی سم را بچشی...
بعد از آن نیز کمی طعم عدم را بچشی...
سرنوشتت همه مغضوب دو صد ایل شدن
بنشیند به دلت حسرت قابیل شدن
بنشیند به دلت داغ مسلمان کشتن
داغ مالک کشی و بوذر و سلمان کشتن
لشگر آه -ببین!- گردن غم را زده است
به شکافی که بَرِ کعبه علم را زده است...
کد خبر:86062 -
حضرت آیتالله خامنهای رهبر معظم انقلاب اسلامی صبح امروز در دیدار پرشور هزاران نفر از مردم استان فارس در سخنان بسیار مهمی ضمن تبیین شرایط حساس کنونی دنیا و منطقه، با توجه به بیداری اسلامی، همه مردم و مسئولان را به حفظ اتحاد و انسجام و کار و تلاش بیوقفه، و بهانه ندادن بدست دشمنان نظام اسلامی توصیه و تأکید کردند: امروز قوای سهگانه بویژه دولت حقاً و انصافاً در حال خدمت و تلاش هستند و ملت و رهبری همواره از خط کار و خدمت در کشور حمایت خواهند کرد اما هرجا که رهبری احساس کند از مصلحت بزرگی غفلت می شود، وارد خواهد شد و رهبری تا زنده است هیچگاه نخواهد گذاشت، در حرکت عظیم ملت ایران بسوی آرمانها، ذرهای انحراف ایجاد شود.
به گزارش رجانیوز متن کامل بیانات رهبرانقلاب به شرح ذیل است:
بسماللَّهالرّحمنالرّحیم
خیلى خوشامدید برادران و خواهران عزیز از استان فارس. حقیقتاً امروز با این جمع مؤمن، صمیمى، خونگرم و با این شعارهاى پرمغز و پرمعنا و حضور روشن و صمیمىِ خودتان در اینجا، یاد رشادتهاى بزرگ مردم استان فارس و مردم شیراز را - که کم هم نیست در طول تاریخ معاصر و در گذشتههاى نزدیک تاریخى- زنده کردید.
حقاً و انصافاً استان فارس و شهر شیراز یکى از قلههاى برجستهى کشور ما و ملت ماست؛ قلهى برجستهى نیروهاى انسانىِ ممتاز، در علم، در ادب، در پیشرفتهاى گوناگون امور حیات اجتماعى، در مبارزات، در جهاد، در تدین. به تاریخ اخیر قبل از پیروزى انقلاب هم که نگاه کنیم، نام شیراز در حساسترین و حیاتىترین قضایاى اجتماعى ما برجسته است. فرض کنید در قضیهى تاریخى تحریم تنباکو، که سرآغاز یک مبارزهى مردمى و آگاهانه بر علیه تسلط غرب بود، نام میرزاى شیرازى مطرح است؛ که اگر همان حرکت میرزاى شیرازى (رضوان اللَّه علیه) ادامه پیدا میکرد و سیاستمداران و نخبگان کشور همان خط را دنبال میکردند، سرنوشت ایران غیر از آن چیزى میشد که اتفاق افتاد؛ ولى خب، استعمارگرها از غفلتها و از طمعها استفاده کردند، آمدند وسط، خط را قطع کردند. یا در قضیهى جنگهاى مردم عراق با استعمار انگلیس و دخالت انگلیسها، باز آنجا هم اسم شیراز مطرح است. رهبر این حرکت عظیم، مرحوم میرزا محمد تقى شیرازى - معروف به میرزاى دوم شیرازى - این مرد بزرگ و عالم و مرجع تقلید بود. در خود فارس، علماى بزرگ، شخصیتهاى برجسته و انسانهاى والا بودند؛ چه در مبارزات دوران مشروطه، چه بعد از آن در دوران مبارزات انقلاب اسلامى، و چه در پیروزى انقلاب، و چه بعد از آن تا امروز. این، حالا باب مجاهدت است. البته «الجهاد باب من ابواب الجنّة فتحه اللَّه لخاصّة اولیائه».(1) باب جهاد، باب کماهمیتى هم نیست؛ درِ بهشت است، به روى همه هم باز نمیشود؛ به روى اولیاء باز میشود. این نشان میدهد که مردم مجاهد ما از اولیاى خداوند هستند که این باب روى آنها باز شده است.
اگر در زمینهى علم وارد شویم، همین جور است. در حرکت علمىِ ممتاز بعد از دوران انقلاب - بخصوص در سالهاى اخیر - شیراز یکى از پیشروان است. در مسائل سیاسى، در مسائل اجتماعى- در این حوادث دشوار و لُغَزگونه - مردم شیراز جزو آگاهترینها و بابصیرتترینها به حساب مىآیند. گاهى حوادث سیاسى آنچنان پیچیده میشود که شبیه لُغَز میشود؛ باز کردنش کار هر کس نیست؛ اما مىبینیم که مردم ما هوشیارند، بیدارند؛ و از جمله، مردم عزیز استان فارس جزو جلوترها و پیشروها هستند.
یک نقطهى برجسته در مسئلهى شیراز و استان فارس - بخصوص شیراز - این است که در دوران رژیم طاغوت چند نقطه را انتخاب کردند براى اینکه اینجا را مرکز انحراف از اخلاقیات و معنویات دین قرار بدهند؛ یکىاش شیراز بود. خواستند استفاده کنند از روحیهى ادب و هنرى که در این استان موج میزند. خب، استان فارس و شیراز مرکز ادب است دیگر؛ استان هنر و شعر و انواع و اقسام فنون هنرى است، که نشاندهندهى روحیهى مردم آنجا هم هست؛ مردمى هنرشناس، هنرپرور، اهل ذوق و اهل دل. رژیم طاغوت خواست از این خصوصیت مردم استفاده کند، آنجا را مرکز گسترش فساد قرار دهد. همان روز هم مردم زدند تو دهن رژیم. بعد هم شما مقایسه کنید توجهات مردم به حرم حضرت احمدبنموسى و اخوانشان (علیهم السّلام) را با گذشته، ببینید چقدر توجه، ارادت و علاقهى مردم به این بزرگواران بیشتر است. یعنى مردم درست همان خطى را که نقطهى مقابل سیاست رژیم طاغوت بود، دنبال کردند، باز هم دارند میکنند؛ بعد از این هم همین جور خواهد بود. اینکه ما به مردم استان فارس و مردم شیراز اظهار اخلاص میکنیم، دلیلش اینهاست.
خب، حالا هم چهارده هزار و ششصد شهید، که پنج هزار نفرشان فقط از خود شهر شیرازند؛ این خیلى رقم بزرگى است. وقتى میگوئیم یک شهید، معنایش این است که دهها نفر وارد این میدان شدند، مجاهدت کردند، جان را کف دستشان گذاشتند، یکى به فیض شهادت نائل شده، بقیه برگشتند. با این حساب، محاسبه کنید چهارده هزار و ششصد شهید یعنى چه؟ یعنى استان، یکپارچه شور و حرکت و عشق به فداکارى، از خود نشان داده است.
خب، ما که نمیخواهیم مداحى مردم شیراز را بکنیم، یا مداحى مردم عزیزمان را بکنیم؛ نه شما احتیاج دارید، نه توقع دارید. چرا این مطالب را بیان میکنیم؟ این براى این است که علىرغم دشمن، تاریخ ما، حقیقت موجودیت و واقعیت ملت ما براى دوست و دشمن، براى امروز و فردا مشخص و واضح شود؛ چون تبلیغات دشمنان، درست نقطهى مقابل این است. اینکه یک ملتى پاى حرف خود - که حرف حقى است و براى دنیا و آخرت او اهمیت دارد - اینجور بایستد، این همان چیزى است که کلید اصلى پیشرفت ملتها محسوب میشود؛ درست نقطهى مقابل هدف زراندوزان و زورگویان و زورمداران و قدرتمداران عالم است که بهغصب میخواهند ملتها را تحت سیطره بکشند و انسانها را اسیر و بردهى خودشان کنند. باطلالسحر این حرکتِ دشمنان همین است که یک ملتى حرف حقى را انتخاب کند، پاى آن حرف بایستد. ایستادگى پاى این حرف، هم او را به هدف میرساند، هم براى دیگرانى که دارند از اطراف تماشا میکنند، میشود یک الگو؛ کمااینکه شما ملت ایران الگو شدید. تحلیلهاى دنیا هم نسبت به مسائل منطقهى ما همین است؛ میگویند ایران الگو شد، ملت ایران الگو شد. و میترسند که همان اتفاقى که در اینجا افتاد، آنجا هم بیفتد؛ یعنى برافراشته شدن پرچم اسلام و ایجاد نظامى مبتنى بر اسلام. این، خاصیت ایستادگى است.
این است که انسان هرچه زبان به تمجید ملت بزرگ ایران باز کند - با این نشانههائى که حالا در مورد فارس عرض کردیم - زیاد نیست، اغراق نیست، مبالغه نیست. یک درگیرى و جنگى در طول تاریخ برقرار است؛ جنگ بین یک معدودى از طمعورزان و قدرتطلبان و زراندوزان و مستکبرین عالم، و تودهى مردم و ملتها. در تمام تاریخ، این جنگ وجود داشته است. آن مستکبرین سلاح داشتند، پول داشتند، صداى بلند داشتند؛ و چیزهائى را هم نداشتند: اصلاً رحم نداشتند، اصلاً انصاف نداشتند؛ حاضر بودند فجایع بزرگ و فجیعترین جنایتها را انجام دهند، براى مقاصد خودشان. ملتها فقط جانشان، عزمشان و ایمانشان را داشتند. ملتها هر جا این ابزارهاى بزرگ را به میدان آوردند و ایستادگى کردند، طرف مقابل شکست خورده است. ولى خب، همیشه اینجور نبوده که ملتها بتوانند استقامت کنند، ایستادگى کنند، جان و عزم و همت و ایمان را به طور کامل به میدان بیاورند؛ هر جا آوردند، پیش رفتند.
این جنگ، امروز هم هست. قدرتهاى مستکبر دنیا - یعنى قدرتهاى غربى، قدرت آمریکا، قدرت صهیونیستها - حد یقف ندارند؛ میخواهند بر همهى دنیا، بر همهى منابع مالى عالم، بر همهى نیروهاى انسانى تسلط پیدا کنند. خب، تقصیر ملتها چیست؟ چرا باید ملتها تحمل کنند؟ ولى متأسفانه واقعیتها این شده. از جنس خودشان کسانى را در رأس ملتها میگمارند تا منافع آنها را تأمین کنند و هرچه میتوانند، علیه منافع مردم کار کنند و به مردم فشار بیاورند. در حدود دویست سال اخیر که مسئلهى استعمار به وجود آمده است، این به شکلهاى مختلف در دنیا اتفاق افتاده است. ملتها دیگر در این دوران مشکلشان فقط این نیست که با یک دیکتاتور مواجهاند، با یک آدم مستبد مواجهاند؛ مشکلشان این است که این دیکتاتور عقبهاى از قدرتهاى بینالمللى دارد؛ آنها هستند که دارند منافع این کشور و این ملت را پایمال و نابود میکنند. مشکل دوران استعمار این است. با این دید که نگاه کنیم، همهى این مسائل، درست تحلیل میشود. قضایاى امروز هم همین جور است.
امروز به برکت اسلام، به برکت انقلاب اسلامى، به برکت بیدارى عمومى اسلامى، یک حوادثى در منطقه دارد اتفاق مىافتد. مطمئناً این بیدارى مردم به نتیجه خواهد رسید؛ همچنان که تا امروز، تا این ساعت، در نقاطى به نتیجه رسیده است. عزم مردم، ایمان مردم، آمادگى مردم براى فداکارى، هرچه بیشتر ادامه پیدا کند، احتمال پیروزى آنها بیشتر خواهد شد. این، آن چیزى است که استکبار، آمریکا و صهیونیستها نمیخواهند اتفاق بیفتد؛ نمیخواهند مردم ایستادگى کنند. آمریکا در این قضایا غافلگیر شد، ضربه به او ناگهانى وارد شد؛ صهیونیستها همین جور، دولتهاى مستعمرِ پرمدعاى اروپائى همین جور - اینها غافلگیر شدند - اما میخواهند هر جور ممکن است، بر صحنه مسلط شوند. البته خوشبختانه تا حالا نتوانستهاند؛ در یکى دو کشور که اصلاً نتوانستند، در یکى دو کشور دیگر هم دارند تلاش میکنند. مطمئناً این بیدارى چیزى نیست که تمام بشود؛ این حرکت مردم به سمت جلو چیزى نیست که به عقب برگردد. هر کارى بکنند، این حرکت نهایت خوبى دارد به نفع مردم و به زیان قدرتها. البته ملتها باید بهوش باشند، بدانند که دشمن کمینکرده است.
یک جاهائى هم حقاً و انصافاً ظلمِ آشکار میکنند. الان در مسئلهى بحرین، در مسئلهى لیبى، در مسئلهى یمن، همهى کسانى که میتوانند در این قضایا داورى کنند، اگر دقت کنند، این قدرتهاى غربى را جنایتکار و مقصرِ غیرقابل اغماض خواهند شناخت. اینها دارند به مردم ظلم میکنند. تحلیل اینها کار تحلیلگران سیاسى است؛ خب، تحلیل میکنند، میگویند؛ آنچه که سرجمع همهى اینهاست، این است که امروز آمریکا و غرب و اینها دارند به نفع صهیونیستها، به نفع دولت جعلى اسرائیل، به این مردم فشار مىآورند و ظلم میکنند؛ که بیش از همه هم مردم بحرین متأسفانه مورد ظلم قرار گرفتهاند.
چون جمهورى اسلامى موضع حق را انتخاب میکند، حرفش را صریح میزند، همهى حملات تبلیغاتى را برمیگردانند به طرف نظام جمهورى اسلامى. دلشان میخواست جمهورى اسلامى یک تماشاگر بىتفاوت باشد؛ چنین چیزى ممکن نیست، این طبیعت جمهورى اسلامى نیست. نه ملت، نه مسئولین، نه دولت، نه نخبگان سیاسى، معلوم است که در این درگیرى ظالمانهاى که از سوى مستکبرین با مردم به وجود آمده است، نمیتوانند بىتفاوت و تماشاگر بمانند. آن وقت میگویند ایران دارد دخالت میکند! چه دخالتى؟! کدام دخالت؟! در بحرین، در لیبى، در یمن، ایران چه دخالتى کرده؟ بله، دخالت همین است که ما نظرمان را صریح گفتهایم؛ ما از اخم قدرتهاى پوشالى دنیا هرگز نترسیدیم، ملاحظه نکردیم و نخواهیم کرد. ما حرف حق و موضع حق را صریح بیان میکنیم. موضع حق این است که مردم بحرین حق دارند؛ معترضند، اعتراضشان هم بجاست. با هر انسان صاحب بینشى در دنیا میخواهید این را در میان بگذارید، وضعشان را بگوئید، نوع حکومت کردن به این مردم مظلوم را بگوئید، نوع کارى که حکامِ آنجا در استفادهى از این کشور کوچک کردند، تشریح کنید، تا ببینید دستگاه حاکم را محکوم میکنند یا محکوم نمیکنند. اشتباه میکنند با مردم مواجه میشوند؛ فایدهاى ندارد. خب، ممکن است شما یک فشارى بیاورید، وحشیگرىاى بکنید، یک چند صباحى یک آتشى را خاموش کنید؛ لیکن خاموش نخواهد شد، روزبهروز عقدههاى مردم را بیشتر و غیظ آنها را شدیدتر خواهید کرد. یک وقت آنچنان زمام کار از دستتان در خواهد رفت که دیگر هیچ جورى نشود بخیه زد. اشتباه میکنند؛ هم آنها اشتباه میکنند، هم آن کسانى که از خارج از بحرین نیرو وارد میکنند، بشدت در اشتباهند؛ خیال میکنند با این حرفها میشود حرکت یک ملت را از بین برد. خب، حرف جمهورى اسلامى اینهاست؛ در مورد یمن هم همین جور، در مورد لیبى هم همین جور. در لیبى غربىها دارند با ملت لیبى بازى میکنند. کشورى در نزدیکى اروپا - یک ساعت راه تا قلب اروپا - و سرشار از نفت؛ نمیخواهند در آنجا یک حکومت مردمى، آن هم مردمى که مسلمانند، سر کار بیاید؛ دارند همین طور بازى میکنند، دست به دست میکنند، مردم را بازى میدهند. خب، مردم میفهمند، مردم لیبى میفهمند. و همین طور در جاهاى دیگر.
مجرم اصلى در این حوادث، بلاشک مستکبرین عالم، دستگاه استکبار بینالمللى و شبکهى صهیونیستى بینالمللى است که الان هم از همین هیاهوها و سر و صداها صهیونیستها دارند استفاده میکنند؛ روى مردم غزه فشار مىآورند، روزانه از آنها شهید میگیرند. جا دارد ملتهاى منطقه، دولتهاى منطقه، آنهائى که دلشان براى حقایق میتپد، از عملکرد رژیم صهیونیستى غفلت نکنند.
این، وضعیت نظام جمهورى اسلامى است. لذا شما ملاحظه کنید؛ تبلیغات، تلاش سیاسى، تلاش اقتصادى، تلاش امنیتى از سوى آمریکا و اینها متوجه به جمهورى اسلامى است. البته جمهورى اسلامى به توفیق الهى محکم ایستاده است، اما آنها دارند رذالت خودشان را میکنند؛ آنها کوتاه نیامدهاند. استحکام نظام جمهورى اسلامى موجب شده تیغ آنها کُند شود، بر صخره فرود بیاید. و من میخواهم بگویم این حالت صخرهگون را ملت و دولت عزیز ما حفظ کنند. نگذارید اختلاف به وجود بیاید. نگذارید شکاف به وجود بیاید. نگذارید آنچه را که دشمن در تبلیغات و در خباثتهاى سیاسى و تفتینهاى سیاسى میخواهد در مورد کشور ما انجام بدهد، انجام دهد.
شما ببینید در همین پنج شش روز گذشته سر یک قضیهاى که آنچنان هم از اهمیت بالائى برخوردار نبود - سر مسئلهى اطلاعات و امثال اینها - چه جنجالى در دنیا راه انداختند. تحلیلها را بردند به این سمت که بله، در داخل نظام جمهورى اسلامى شکاف ایجاد شده است، حاکمیت دوگانه شده است، رئیس جمهور حرف رهبرى را گوش نکرده است! دستگاههاى تبلیغاتىِ خودشان را از این حرفهاى سست و بىپایه پر کردند. ببینید چطور منتظر بهانهاند. ببینید چطور مثل گرگ در کمین نشستهاند که یک بهانهاى پیدا کنند، هر جور میتوانند، حمله کنند. میدانند که دولت مشغول تلاش و فعالیت و خدمت است. خب، واقعاً در کشور دارد خدمت انجام میگیرد. هر جا خدمت باشد، هم مردم طرفدار هستند، هم رهبرى طرفدار است. ما که راجع به شخص قضاوت نمیکنیم؛ ما کار را، خط را، جهتگیرى را ملاک و معیار قرار میدهیم. آنجائى که کار و خدمت و تلاش هست، حمایت ما هست، حمایت مردم هست. و بحمداللَّه امروز کار دارد انجام میگیرد. مسئولین دولتى هم حقاً و انصافاً دارند تلاش میکنند؛ هم اعضاى دولت، هم بخصوص خود رئیس جمهور. اینها شب و روز ندارند؛ من مىبینم، من از نزدیک شاهدم. اینها دائم مشغول کارند، مشغول خدمت و تلاشند. خب، اینها براى کشور خیلى باارزش است. بندهى حقیر هم طبق اصول بنا ندارم در کارها و تصمیمهاى دولت وارد شوم. خب، مسئولیتها در قانون اساسى مشخص است؛ هر کس مسئولیتى دارد؛ مگر آنجائى که احساس کنم یک مصلحتى دارد تفویت میشود؛ مثل اینکه در همین قضیهى اخیر اینجورى بود؛ انسان احساس میکند یک مصلحت بزرگى دارد مورد غفلت قرار میگیرد، تفویت میشود؛ خب، انسان وارد میشود که جلوى این تفویت مصلحت را بگیرد. این، مسئلهى مهمى نیست، نظائرش هم اتفاق مىافتد؛ اما مخالفین، دشمنان بیرونى، تریبوندارهاى بینالمللى، بوقهاى تبلیغاتى، از همین مسئله استفاده میکنند براى اینکه فضاى تبلیغاتى را شلوغ کنند.
عرض من به عناصر داخلى، به مردم دلسوز، به برادران و خواهرانى که در داخل با مسائل تبلیغاتى سر و کار دارند، این است که سعى کنند به این آشفتگى کمک نکنند. این که تحلیل بگذارند، یکى از آن طرف، یکى از این طرف، این علیه آن، آن علیه این، براى هیچ و پوچ، چه لزومى دارد؟ نه، دستگاه بحمداللَّه دستگاه مقتدرى است، مسئولین مشغول کارشان هستند، رهبرى هم که بندهى حقیر هستم با همهى حقارت، خداى متعال کمک کرده، ما در مواضع صحیحِ خودمان محکم ایستادهایم. تا من زنده هستم، تا من مسئولیت دارم، به حول و قوهى الهى نخواهم گذاشت این حرکت عظیم ملت به سوى آرمانها ذرهاى منحرف شود. تا مردم عزیزمان اینجور با شور، با شعور، با بصیرت، با عزم راسخ در میدان هستند، لطف الهى شامل است؛ این را بدانید. تا ما توى میدان هستیم، سایهى لطف الهى هست. ماها - من یک جور، شما یک جور، آن دیگرى یک جور، چهارمى یک جور - اگر سراغ مسائل شخصى خودمان برویم و اهداف را فراموش کنیم، البته کمک الهى هم کم خواهد شد.
اما امروز ملاحظه میکنید که مردم خوشبختانه در همه جاى کشور در صحنهاند، در عرصهاند؛ مسئولین همین جور، قواى سه گانه بکلیتها همین جور. قواى سه گانه - هم قوهى مقننه، هم قوهى مجریه، هم قوهى قضائیه - واقعاً وارد میدانند؛ من دارم از نزدیک مشاهده میکنم، مىبینم؛ دارند تلاش میکنند، دارند کار میکنند، دارند مجاهدت میکنند، عرقشان در مىآید. کارها کارهاى سنگینى است؛ کارهاى کوچکى نیست.
حالا ما گفتیم جهاد اقتصادى. یک حرکت عظیمى جلوى همت مسئولین کشور هست. هم مردم، هم مسئولین باید دست به دست هم بدهند، امسال این حرکت جهاد اقتصادى را شروع کنند. همان طور که گفتیم، شعارهاى سال به معناى شروع این جریان است، نه اینکه مخصوص امسال است. خب، اینها دارد الحمدللَّه انجام میگیرد. حالا نقص در کار همهمان هست؛ بنده هم نقص دارم، رؤساى قوا هم خالى از نقص نیستند، مسئولین هم خالى از نقص نیستند. باید به خداى متعال پناه ببریم، نقصهاى خودمان را بشناسیم، آنها را کم کنیم؛ در کار عظیم این ملت بزرگ و این حرکت عظیمى که این ملت دارند، گره ایجاد نکنیم.
از خداوند متعال میخواهیم نظر رحمت و نگاه رحیمانه و رحمانانهى خود بر ملت ما را هرگز سلب نفرماید. انشاءاللَّه قلب مقدس ولىعصر را نسبت به ما مهربان کند و دعاى آن بزرگوار را شامل حال ما کند. از خداوند متعال میخواهیم شهداى عزیز ما و امام بزرگوار ما را - که سلسلهجنبان این حرکت بزرگ بود - در عالىترین و والاترین مقامات قرب خود جایگاه بدهد.
والسّلام علیکم و رحمةاللَّه و برکاته
1) نهجالبلاغه، خطبهى 27
کد خبر:85812 -