9 دی 88

9 دی 88 سرآغاز فصلی نو در تاریخ معاصر ایران اسلامی

9 دی 88

9 دی 88 سرآغاز فصلی نو در تاریخ معاصر ایران اسلامی

حجت‌الاسلام مصباحی مقدم در گفت‌‌وگوی تفصیلی با فارس:

مبارزه با اسلام ناب و جمهوری اسلامی وجه مشترک گروه انحرافی و جریان فتنه است

خبرگزاری فارس: عضو شورای مرکزی جامعه روحانیت مبارز با تأکید بر اینکه "جریان انحرافی هیچ‌ اعتقادی به امام زمان(عج) و ولی‌ فقیه ندارد " مبارزه با اسلام ناب و نظام جمهوری اسلامی را از اشتراکات جریان‌ انحرافی و جریان فتنه دانست.

به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس، گروه نفوذی و انحرافی در حالی خود را از جبهه اصولگرایی جدا کرده است که سیگنال‌ها و مشخصه‌های یک جریان جدید سیاسی از سوی سرکرده‌های این جریان به جامعه منتقل شده است؛ گرچه ملت ایران شناخت لازمی از رهبران و سرکرده‌‌های این جریان دارد ولیکن هدف و ساختار سیاسی تشکیلاتی جریان مذکور برای افکار عمومی همچنان در هاله‌ای از ابهام قرار دارد. 
بر همین اساس و برای روشنگری بیشتر درباره گروه انحرافی با حجت‌الاسلام غلامرضا مصباحی مقدم عضو شورای مرکزی جامعه روحانیت مبارز و نماینده اصولگرای مردم تهران در مجلس شورای اسلامی به گفت‌وگوی تفصیلی نشستیم که متن کامل آن از نظرتان می‌گذرد: 

* شاخصه‌‌های اصولگرایی در منشور اصولگرایی تعبیه شده است 

- فارس: با توجه به اینکه امروز برخی جریان‌های منحرف سیاسی از درون جریان اصولگرایی علیه این جریان وارد شده‌اند و اصولگرایان را اصولگرا نمی‌دانند شاخصه‌های مهم جریان اصولگرایی چیست؟ 
مصباحی‌مقدم: اگر افراد به منشور اصولگرایی رجوع کنند شاخصه‌های اصولگرایی را مشاهده خواهد کرد چراکه شاخصه‌‌های اصولگرایی در منشور اصولگرایی تعبیه شده است و افراد برای سنجش اصولگرایی با منشور اصولگرایی سنجیده می‌شوند. 

* تبعیت از ولایت فقیه و احترام به مرجعیت، اصولگرایان را از گروه انحرافی تمیز می‌دهند 

- فارس: به نظر شما کدام شاخصه منشور اصولگرایی، اصولگرایان را از گروه انحرافی تمیز می‌دهند؟ 
مصباحی‌مقدم: تبعیت از ولایت فقیه، احترام به مرجعیت و روحانیت، عدالت‌گرایی و اهمیت به مستضعفان و محرومان از جمله شاخصه‌های است که اصولگرایان را از جریان انحرافی تمیز می‌کند. 

* ضرورتی برای وحدت اصولگرایان در برابر جریان انحرافی نمی‌بینم 

- فارس: با توجه به اینکه گروه انحرافی رسما در برابر جریان اصولگرایی موضع صریحی دارد، ضرورت اتحاد اصولگرایان در برابر این گروه را چقدر احساس می‌کنید؟ 
مصباحی‌مقدم: جبهه جریان اصولگرایی کارهای خود را برای اتحاد دنبال می‌کند و اعتبار و ارزشی برای جریان انحرافی قائل نیست که بخواهد در برابر آنها دست به اتحاد بزند. جریان انحرافی یک جریان بی‌ریشه و بی‌پایه و اساس است. البته نفس اتحاد در جریان اصولگرایی به خودی خود مطلوب است و اصولگرایان همواره وحدت را مورد اهمیت قرار داده‌اند. وقتی می‌گوییم جریان انحرافی بی‌ریشه است پس لزومی ندارد اصولگرایان بخاطر این جریان متحد شوند چرا که اصولگرایان ریشه و اعتبار خاصی دارند و با اقبال مردمی مواجه هستند اما اتحاد به خودی خود مطلوب است چرا که اتحاد دعوت اسلامی است و خداوند تبارک و تعالی از مؤمنین خواسته است که متحد باشند و علاوه بر آن اقتضای یک حرکت اصولی این است که جریان‌ها انسجام و اتحاد داشته باشد. 

* جریان انحرافی حرکت سیاسی با رنگ‌و لعاب ایدئولوژیک است 

- فارس: برخی از تحلیل‌گران محور فعالیت گروه انحرافی را سیاسی و برخی دیگر ایدئولوژیک می‌دانند. نظر شما در این باره چیست آیا گروه انحرافی صرفا یک جریان سیاسی است و یا اینکه یک نگاه ایدئولوژیک را دنبال می‌کند؟ 
مصباحی‌مقدم: به نظر می‌رسد که حرکت این جریان سیاسی است اما اعضای این گروه می‌خواهد به این حرکت سیاسی رنگ و لعاب ایدئولوژیک بدهند. به خاطر همین است که جریان خود را در تحت لوای یک مکتب و اعتقاد مطرح می‌کنند ولی به نظر من این موضوع واقعیت ندارد و جریان انحرافی به‌جز اینکه بخواهد یک اقدام سیاسی انجام بدهد به دنبال چیز دیگری نیست و رنگ و لعاب ایدئولوژیک هم با این هدف انجام می‌شود که مخاطبان بیشتری به خود جذب کند. 

* نیازی به بسیج‌شدن روحانیت در برابر جریان انحرافی نیست 

- فارس: با توجه به اینکه گروه انحرافی ادعا می‌کند نگاه ایدئولوژیک دارد آیا شما لازم می‌دانید که روحانیت برای مقابله نرم با این جریان و دعوت آنها به مناظره با آنها مبارزه کند؟ 
مصباحی‌مقدم: من معتقدم این جریان به حدی قوی نیست که روحانیت برای مبارزه نرم با آنها وارد عمل شود. چرا که این جریان، یک جریان بسیار ضعیف است و نباید اقدامی انجام شود که این جریان، احساس بزرگی کند. البته مبارزه با آنها را رد نمی‌کنم اما ضرورتی نمی‌بینم که بگوئیم روحانیت باید برای مبارزه با جریان انحرافی بسیج شود. 

* جریان انحرافی هیچ‌اعتقادی به امام زمان و ولایت فقیه ندارد 

- فارس: به نظر شما چرا مقابله و رویارویی با مراجع تقلید و روحانیت از جمله برنامه‌های جریان انحرافی است؟ 
مصباحی‌مقدم: اصولا این جریان انحرافی اعتقادی به امام زمان(عج) و ولایت فقیه ندارد و از بابت اینکه اعتقادی به امام زمان و نایبش ندارند برای مرجعیت نیز جایگاه پذیرفته‌ شده‌ای قائل نیستند برای همین با روحانیت و مراجع تقلید مقابله می‌کنند چرا که تصور آنها این است که مقابله و مواجهه با مراجع و روحانیت با آنها جایگاه اجتماعی می‌دهد و بر همین اساس است که رویارویی با مراجع تقلید و روحانیت را در برنامه‌های خود قرار دادند اما قطعا آنها توفیقی نخواهند داشت. 

* نمی‌شود با امام زمان باشند اما به رهنمود نایبش توجه نکنند 

-فارس: شما می‌گوئید جریان انحرافی اعتقادی به امام زمان(عج) ندارد اما در تمامی مکاتبات و سخنرانی سرکرده‌ه‌های این جریان نام امام زمان نوشته و ذکر می‌شود و یا اینکه یکی از این سرکرده‌ها منشور حرکت سیاسی خود را حرکت در مسیر امام زمان می‌داند، این رفتار گروه انحرافی آیا با گفته‌های شما در تضاد نیست؟ 
مصباحی‌مقدم: به طور قطع می‌گویم که این جریان اعتقادی به امام زمان (عج) ندارند و من به این گفته خود کاملا اعتقاد دارم چرا که اگر فردی امام زمان را قبول داشته باشد نمی‌تواند در برابر رهنمودهای نایب امام زمان بی‌تفاوت باشد؛ اگر کسی امام زمان را قبول داشته باشد باید به آموزه‌‌های اهل‌بیت پیامبر اسلام پایبند باشد. با توجه به رفتار و کردار جریان انحرافی و ادعای امام زمانی بودن آنها باید گفت که سخن گفتن از امام زمان یک پوشش برای جذب دوستداران و محبان امام زمان است. آنها تصور می‌کنند که می‌توانند با سخن گفتن از امام زمان محبان آن حضرت را جذب کنند و مراتب شکاف در بین نیروهای مذهبی را فراهم کنند. 

* با تمسک به جن‌گیر و رمال می‌خواهند موقعیتی برای خود فراهم کنند 

- فارس: شایع شده جریان انحرافی با برخی افراد معلول‌الحال و جن‌گیر و رمال ارتباط داشتند. به نظر شما این ارتباط چه کمکی می‌توانست به آنها بکند. 
مصباحی‌مقدم: در این مورد تنها در حد آن‌چه رسانه‌ای شده اطلاع دارم و اخبار موثق‌تری در اختیار ندارم اما اگر چنین ارتباطی صحت داشته باشد می‌توان گفت جریان انحرافی برای اینکه بتواند موقعیتی در کشور برای خود دست و پا کند تمسک به جن‌گیری و رمالی می‌تواند نظر عده‌ای از مردم را به آنها جلب کند اما پاسخ من به آنها این است که شما خانه روی آب بنا کردید چرا که ارتباط با اجنه و رمال‌ها هیچ کمکی به شما نخواهد کرد و مردم نیز از اینگونه رفتارها بیزار هستند. 

* اسلام اقدام غیرعقلایی را تایید نمی‌کند 

- فارس: فرض بر اینکه ارتباط جریان انحرافی با اجنه و رمال‌ها صحت داشته باشد پاسخ شما به عنوان یک روحانی به جوانانی که سؤال می‌کنند چرا اسلام ارتباط با اجنه، رمال‌ها و جادوگرها را منع کرده است، چیست؟ 
مصباحی‌مقدم: اسلام دین عقلایی است دینی است که همواره با عقل پشتیبانی شده است و عقل را هم پشتیبانی کرده است آنچه را که شریعت می‌کند مرتبط با عقل است و هر‌آنچه عقل می‌گوید مورد تایید شریعت است اما ارتباط با اجنه، رمالی و جادوگری اقدامات غیر عقلانی است و می‌توان گفت گرایش به خرافات است و اسلام به شدت با خرافات مبارزه می‌کند همچنین که با شرک مبارزه می‌کند. در جاهلیت قبل از اسلام مردم قریش مشرک بودند و خرافه‌پرست اسلام در هر دو زمینه با آنها مبارزه کرد چرا که اسلام هیچگاه شرکت و خرافه را رد می‌کند و هیچگاه تن به خرافات نمی‌دهد. 

* اشتراک جریان انحرافی و فتنه مبارزه با اسلام ناب محمدی(ره) است 

- فارس: با توجه به اینکه جریان‌های انحرافی از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی تاکنون در برابر جریان اصیل انقلاب اسلامی قرار گرفته است و ثمره کار آنها فتنه 88 بوده است اشتراکات فتنه‌گران 88 و با گروه انحرافی در چه اموری می‌دانید. 
مصباحی‌مقدم: مبارزه با اسلام ناب محمدی و مبارزه با نظام جمهوری اسلامی اشتراک جریان فتنه و جریان انحرافی است چرا که هر دو به مثابه یک قیجی به دنبال قطع کردن حقیقت است و آن حقیقت اسلام ناب و نظام جمهوری اسلامی ایران است. 
نظام جمهوری اسلامی ایران توانایی خود را برای اجرای اسلام به جهانیان نشان داده است و دشمنان از الگو شدن انقلاب اسلامی شدیدا نگران هستند و طبیعی است که بخواهند رفتارهای خصومت‌بار خود را برای مبازره با انقلاب اسلامی ظهور و بروز بدهد. جمهوری اسلامی ایران دشمنانی دارد که برای مقابله با نظام حاضر هستند هر کاری را انجام بدهند و از هر ابزاری برای انقلاب اسلامی استفاده کنند که یکی از راهکارهای دشمنان انقلاب اسلامی ایجاد انحرافات فکری در میان مردم است،‌ گرایش به بهائیت، گرایش به عرفان‌های کاذب و گرایش به شیطان‌پرستی از جمله این است که این‌ها همه نقشه‌های شیطانی امریکا و اسرائیل برای مقابله با انقلاب اسلامی است. بنابراین باید برای ثبات نظام و سلامت افکار ملت ایران و استمرار عزت ملت عزیز ایران باید با این افکار انحرافی و رفتارهای ستیزه‌جویانه با جمهوری اسلامی ایران مبارزه کرد. 

* با توجه به نزدیکی صاحبان افکار انحرافی به قدرت، باید نقشه‌های بیگانگان شناسایی شود 

- فارس: به نظر شما نحوه مبارزه با جریانی که اسلام ناب و نظام جمهوری اسلامی ایران را تهدید می‌کند، چگونه باید باشد آیا مقابله نرم مناسب‌تر است یا مبارزه و یا اینکه برخورد امنیتی با سرکرده‌های آن؟ 
مصباحی‌مقدم: نظام جمهوری اسلامی ایران مبتنی بر یک مبانی فکری قوی است. و لازم است برای مقابله با این جریان اندیشه‌های نسل جوان را تقویت کرد. و مبانی اعتقادی آنها را در مقابل جریان انحرافی باید مورد تقویت قرار داد و هیچگاه نباید از این موضوع غفلت کرد. البته شاید در بعضی شرایط اقدام امنیتی برای کسانی که رفتار آنها نشان می‌دهد تحت تاثیر رفتار شیطانی دشمنان قرار گرفته است ضرورت داشته باشد؛ به نظر من با توجه به نزدیکی صاحبان افکار انحرافی به قدرت می‌بایست ریشه‌های اطلاعاتی و نقشه‌های بیگانگان را مورد شناسایی قرار داد و با آنها مبارزه کرد. که تبعا وزارت اطلاعات ما توانایی‌های لازم را برای کشف سرنخ‌ها و رابطه‌ها دارد. 

* هشدار آیت‌الله مصباح‌ مورد توجه قرار بگیرد 

- فارس: در پایان با توجه به اینکه آیت‌الله مصباح یزدی از خطر جریان انحرافی به عنوان خطر شدید یاد کرده‌اند و اعلام کرده‌اند که یک شخص ارتباط‌های متعددی با بیگانگان دارد که اخبار آن نیز منعکس نمی‌شود، به نظر شما این هشدار چقدر می‌تواند به هوشیاری دستگاه‌های اطلاعاتی و امنیتی کشور کمک کند. 
مصباحی‌مقدم: با توجه به اینکه اطلاعی ندارم که آیت‌الله استاد مصباح یزدی در این مورد چه مطالبی را مطرح کرده‌اند نمی‌توانم در مورد آن اظهار نظر کنم اما هشدارهای ایشان در مورد جریانی که هدفش مقابله به اسلام ناب و نظام جمهوری اسلامی ایران است باید مورد توجه قرار بگیرد. 

حجت‌الاسلام طائب در دانشگاه تهران:

سعد حریری عامل اغتشاشات سوریه است؛ عربستان در باتلاق بزرگی فرو رفته است

خبرگزاری فارس: حجت الاسلام مهدی طائب تأکید کرد: تحرکاتی که اخیراً در کشور سوریه رخ داده است از جانب وهابیون و حرکت‌های مربوط به عبدالحلیم خدام، رفعت اسد و در رأس آن‌ها سعد حریری است.

به گزارش خبرنگار گروه دانشگاه خبرگزاری فارس، حجت‌الاسلام مهدی طائب از اساتید حوزه و دانشگاه در نشست " بررسی بیداری جهان اسلام " که بعدازظهر امروز دوشنبه در تالار شهید رجب‌بیگی دانشکده‌فنی دانشگاه تهران برگزار شد، گفت: در طول تاریخ امت‌ها و مردم مسلمان جهان طالب خوبی و نجات بودند اما گرفتار حاکمانی شدند که آن‌ها را مجبور به ضرر و زیان کردند. 

وی افزود: انسان‌های وجود دارند که معتقد هستند اما تحت سیطره حاکمیت کشورشان قرار گرفته‌اند و علت زیر سلطه بودن آن‌ها این است که نمی‌دانند حاکمیت کشورشان بد عمل می‌کند و نسبت به حاکم کشور خود فاقد بصیرت هستند. 

*معضل بزرگ جوامع اسلامی بی‌بصیرتی مردم است 

رئیس قرارگاه عمار خاطرنشان کرد: علم و بصیرت به معنی آگاهی است اما باید پرسید چرا علم و بصیرت یک‌جا به کار نمی‌رود؟ علم، آگاهی از نوع تعریف است و با عالم خارج ارتباط ندارد اما بصیرت آگاهی از نوع مصداق‌شناسی و رویت است. 

این استاد حوزه و دانشگاه با اشاره به اینکه افرادی که بازی حاکمان سلطه‌طلب خود را می‌خورند فردشناس نیستند، در ادامه تصریح کرد: معضل بزرگ جوامع اسلامی بی‌بصیرتی مردم است. 

وی افزود: در کشور ایران رژیم پهلوی 35 سال حکومت کرد در حالی که مردم این کشور شیعه و مسلمان بودند اما مردم چشم خود را بر روی خیانت‌های شاه معدوم بسته بودند. 

*جنگ غزه از الطاف خفیه خداوند برای کلید زدن بیداری اسلامی منطقه بود 

طائب با بیان اینکه امام‌خمینی(ره) در کشور ایران چشم مردم را بر روی خیانت‌های رژیم طاغوت باز کرد و به آنان بصیرت داد، تأکید کرد: حرکت امام‌خمینی(ره) در کشورمان نوعی بیداری اسلامی بود. مردم ایران از همان دوران، ضدصهیونیست بودند اما نمی‌دانستند شاه معدوم با صهیونیست‌‌ها هم کاسه است که امام‌خمینی(ره) این بصیرت را به مردم داد. 

وی با بیان اینکه امام‌خمینی(ره) معتقد بودند که باید انقلاب فرهنگی خود را به جهان صادر کنیم، اظهار داشت: یک شاخص حق و باطل در میان جهان اسلام وجود دارد و مهمترین این شاخص ضدیت با صهیونیست است. 

این استاد حوزه و دانشگاه بیان داشت:‌ جنگ غزه از الطاف خفیه خداوند برای کلید زدن بیداری اسلامی منطقه بود. 

*عامل انحراف و بدی در جهان و کشورهای اسلامی صهیونیست است 

رئیس قرارگاه عمار در ادامه گفت: در جنگ غزه انتظار این بود که کشورهای مصر، لیبی، یمن، اردن و عربستان‌سعودی به مردم غزه کمک کنند اما حاکمان این کشورها از این اقدام خودداری کردند و به جای آن از سیاست‌های رژیم‌صهیونیستی حمایت کردند. 

وی اظهارداشت: هنگامی که حاکمان این کشورها در جنگ غزه از رژیم‌صهیونیستی حمایت کردند، مردم جهان اسلام متوجه شدند که حاکمان کشورشان از حامیان اصلی رژیم‌صهیونیستی هستند. 

این استاد حوزه و دانشگاه تأکید کرد: هنگامی که امثال قذافی، بن‌علی و مبارک از مردم غزه حمایت نکردند، کلید قیام‌های مردم منطقه زده شد. 

*باید عامل بدحجابی در کشورمان ریشه‌یابی سیاسی شود 

رئیس قرارگاه عمار با تأکید بر اینکه برخی‌ها معتقدند که مردم کشورهای منطقه که دست به قیام زده‌اند موفق نخواهند بود چون رهبر ندارند، گفت: رهبر این کشورهای منطقه، جمهوری اسلامی ایران است و الگوی آنان انقلاب اسلامی است. 

وی با بیان اینکه عامل انحراف و بدی در جهان و کشورهای اسلامی صهیونیست است، بیان داشت: مردم کشورهای منطقه باید به قیام‌های مردمی خود ادامه دهند تا ریشه صهیونیست خشکانده شود. 

طائب با اشاره به اینکه اشاعه فساد و فتنه در جهان تنها رژیم‌صهیونیستی است، تأکید کرد: باید عامل بدحجابی در کشورمان ریشه‌یابی سیاسی شود و عوامل آن آشکار شود. کدهای اطلاعاتی موجود است که مشخص می‌کند یکی از عوامل اصلی اشاعه فساد و بدحجابی در کشور لابی‌های رژیم‌صهیونیستی هستند. 

*در خصوص به نتیجه رسیدن قیام مردم بحرین نباید عجله کرد 

وی افزود: در حال حاضر افرادی دستگیر شده‌اند که با لابی‌‌های صهیونیستی در ارتباط بودند و مدل‌های زننده انواع لباس‌ها را وارد کشور می‌کردند و با استفاده از چند تن از زنان به تولید گسترده این لباس‌ها می‌پرداختند. 

این استاد حوزه و دانشگاه تصریح کرد: در خصوص به نتیجه رسیدن قیام مردم بحرین نباید عجله کرد به دلیل اینکه این قیام تازه 3 ماه است که آغاز شده است. 

*مردم بحرین بدانند 500 شهید نداده پیروز خواهند شد 

طائب در ادامه گفت: رژیم آل‌خلیفه و آل‌سعود از رژیم پهلوی که قوی‌تر نیست. انقلاب اسلامی ایران در اوج مبارزات خود در طول یک سال و نیم به پیروزی رسید و 180 هزار شهید تقدیم انقلاب کرد اما مردم بحرین باید با توجه به جمعیت خود حداقل 1800 شهید تقدیم قیامشان کنند تا این قیام به پیروزی برسد که در حال حاضر کشور بحرین تنها 30 نفر شهید داده است. 

وی با بیان اینکه مردم بحرین بدانند 500 شهید نداده پیروز خواهند شد، خاطرنشان کرد: آمریکا برای مقابله با جریان انقلاب اسلامی و کمک به رژیم طاغوت هیچ نیروی خارجی را وارد عمل نکرد چون به سازمان مجاهدین و نهضت آزادی اطمینان داشت اما دولت‌مردان آمریکا در کشور بحرین خیلی زود نیروی خارجی یعنی ارتش آل‌سعود را وارد میدان کرد و این امر نشان می‌دهد که آمریکا بسیار ضعیف و ناتوان شده است. 

*عربستان سعودی با ورود به کشور بحرین خود را وارد باتلاق بزرگی کرده است 

رئیس قرارگاه عمار با بیان اینکه عربستان سعودی با ورود به کشور بحرین خود را وارد باتلاق بزرگی کرده و اکنون نه راه پس دارد و نه راه پیش، گفت: ورود ارتش آل‌سعود به کشور بحرین از الطاف خداوند است و به همین دلیل قیام‌های مردمی شکل گرفته است. 

*کشور بحرین چاشنی از میان رفتن آل‌سعود است 

این استاد حوزه و دانشگاه با تأکید بر اینکه کشور بحرین چاشنی از میان رفتن آل‌سعود است، خاطرنشان کرد: از میان رفتن رژیم آل‌سعود نیاز به یک چاشنی داشت که با ورود ارتش آل‌سعود به بحرین، روند اضمحلال این رژیم میسر شده است. 

وی افزود: مردم بحرین برای به نتیجه رسیدن قیام خود آمادگی دارند حتی دست به اسلحه‌ ببرند و اگر آمار شهدا در این کشور بالا برود این امر محقق خواهد شد. 

طائب اظهار داشت: اگر مردم بحرین دست به سلاح ببرند در ابتدا ارتش عربستان سعودی را هدف قرار می‌دهند و با این وجود اگر باز هم آل‌سعود در کشور بحرین حضور داشته باشد تبدیل به آمریکای دوم در افغانستان و عراق خواهد شد. 

این استاد حوزه و دانشگاه در خصوص برخی تحرکات در کشور سوریه گفت:‌ در سوریه حرکت مردمی شکل نگرفته است و تحرکات اخیر در این کشور بر مبنای حرکت‌های گروهکی است. 

وی در ادامه گفت: مردم کشور سوریه بشار اسد را با اینکه علوی مذهب است بسیار دوست دارند به دلیل اینکه ضدصهیونیست است. 

*در رأس ایجاد تحرکات در سوریه سعد حریری نقش ایفا می‌کند 

طائب تأکید کرد: تحرکاتی که اخیراً در کشور سوریه رخ داده است از جانب وهابیون و حرکت‌های مربوط به عبدالحلیم خدام، رفعت اسد و در رأس آن‌ها سعد حریری است. 

این استاد حوزه و دانشگاه با بیان اینکه در سوریه حرکت مردمی شکل نخواهد گرفت به دلیل اینکه بشار اسد فردی ضدصهیونیست است، تصریح کرد: برخی‌ها در کشورمان اعتقاد دارند که قیام‌های مردم منطقه براساس طرح‌های آمریکایی است که این‌گونه تحلیل‌ها بسیار کودکانه است. 

وی افزود:‌آیا آمریکا مغز حمار خورده است که راه کانال سوئز را برای ما باز کند؟ در دوران حکومت مبارک در کشور مصر هنگامی که کشتی‌های باری ایران از کانال سوئز عبور می‌کرد 2 بار بازرسی می‌شد اما اخیراً 2 ناو جنگی کشورمان به سلامتی از این کانال عبور کردند. 

طائب در پایان خاطرنشان کرد: حُسن مقام معظم رهبری این است که به هنگام، متوجه قیام‌های مردمی منطقه شدند و از 5 سال گذشته زمینه را آماده کردند. 
انتهای پیام/ع

8 سوال یک تاریخدان درباره مشایی


رییس بنیاد تاریخ‌پژوهی و دانشنامه انقلاب گفت: آیا یک رییس‌جمهور مقتدر یعنی اینکه دست یک عنصر مرموزی را در کنار خودش بگیرد و با دهن‌کجی به ملت همیشه او را در کنار خودش بنشاند؟و یا اینکه از بیت‌المال مبالغی هنگفت را دست یک عنصر ناباب دهد؟

به گزارش فارس، حجت‌الاسلام سیدحمید روحانی رییس بنیاد تاریخ‌پژوهی و دانشنامه انقلاب اسلامی در نشست هفتگی انصار حزب‌الله، گفت: فتنه‌گران فتنه‌هایی در پیش گرفتند و با نام اسلام و به نام انقلاب، به نام رهبری، به نام پیروی از ولایت کاملاً به همان نحوه خط موازی همان راه دشمن را ادامه می‌دهندغ لذا امروز دیگر دشمن نمی‌گوید انقلاب و اسلام نه و امام و رهبری نه؛ بلکه دم از رهبری و امام هم می‌‌زند، دم از اسلام ناب محمدی(ص) هم می‌زند اما در زیر این عناوین سعی می‌کند هسته را در هم بشکند.

حجت الاسلام روحانی افزود: اینها ظاهراً دم از امام و اسلام ناب محمدی می‌زنند، اما در عمل به یک دفعه اسلام ایرانی را مطرح کند. مکتب نوروز، مکتب ایرانی چیزهایی نیست که از یک انسان وارسته پیرو ولی فقیه و اسلام ناب و اصیل که آرمان‌های انقلاب اسلامی را به درستی درک کرده باشد و هسته را به درستی دریافته باشد و به آن پایبند باشد، سر بزند. البته من نمی‌خواهم رییس‌جمهور را متهم به بی‌اعتقادی به ولایت فقیه کنم اما این سوال برای ما مطرح است که امیدواریم به ما جواب دهند.

وی سوال کرد: اگر ما پیرو اسلام راستین هستیم و پیرو آن اسلام هستیم که دنیا را آنگونه به حرکت درآورده و کاخ‌نشینان را به لرزه در آورده است، پس دیگر اسلام ایرانی چه معنایی دارد؟ مکتب ایرانی چه معنایی دارد؟

رییس بنیاد تاریخ‌پژوهی و دانشنامه انقلاب اسلامی تاکید کرد: ما نمی‌خواهیم بگوییم ایران نه؛ چرا که "حب الوطن من الایمان " کسی که ایمان داشته باشد و اعتقاد به اسلام راستین باشد و پیرو انقلاب و ولی فقیه باشد می‌تواند ایران خواه و وطن‌خواه باشد و برای وطنش قدمی بردارد. ما اینها را از سر گذرانده‌ایم و تجربه کرده‌ایم. آنهایی که دم از ایران می‌زدند و خودشان را وطن‌پرست می‌دانستند و شعار می‌دادند چو ایران نباشد تن من مباد، دیدیم که در جنگ دوم جهانی و بعد از شهریور ۱۳۲۰ چگونه ایران را گذاشتند و فرار کردند و دیدیم در جریان جنگ هشت ساله و دفاع مقدس یکی از آنها قدم به جبهه نگذاشتند و در راه وطنشان حاضر نشدند که از بین‌شان خون بیاید و نشسته بودند که صدام ایران را فتح کند و اینها در دامن آمریکا به عیش و نوش برسند.

حجت الاسلام روحانی با اشاره به مصاحبه ای از رئیس جمهور گفت: رییس‌جمهور محترم ما در مصاحبه‌ایی که اخیراً داشته‌اند گفتند که یک رییس‌جمهور قوی و مقتدر موجب عزت کشور، رهبری و به خصوص ملت است. این درست است؛ اما منظور از رییس‌جمهور قوی و مقتدر یعنی چه؟ یعنی کسی که قانون را زیر پا بگذارد و مجلس را دور بزند. به رهبر بی‌اعتنایی و به مردم پشت کند و وزرایش اگر اشتباهی کردند استیضاح نشوند و اگر استیضاح شدند، لج کند و دیگر وزیر به مجلس معرفی نکند؛ آیا رییس‌جمهور قوی و مقتدر خدای ناکرده از نظر ایشان یعنی کسی که بتواند با ملت، رهبر و با خدا لج‌بازی کند و حکومت الهی را آنگونه بی‌اعتنایی کرده و دیکتاتوری بوجود آورد. آیا یک رییس‌جمهور مقتدر یعنی اینکه دست یک عنصر مرموزی را در کنار خودش بگیرد و با دهن‌کجی به ملت همیشه او را در کنار خودش بنشاند؟و یا اینکه از بیت‌المال مبالغی هنگفت را دست یک عنصر ناباب دهد که آنقدر ریخت و پاش و کلاش پروری کند؟

وی سوال کرد: چرا اینقدر هول شده‌اند و چرا اینقدر خودشان را گم کرده‌اند چرا اینقدر بی‌ظرفیت و کم جنبه هستند که تا به قدرت رسیده‌اند، قانون هیچ، رهبری هیچ مجلس هیچ، حکومت اسلامی و ولی‌فقیه هیچ. اینکه نه با نظام اسلامی سازگار است و نه ملت هوشیار و آگاه اجازه می‌دهند که چنین حکومت بر سر کار بیاید چگونه ممکن است این ملت علی‌رغم آن همه مبارزات و فداکاری‌هایی که داشته است اجازه بدهد یک کسی در راس قدرت به نام رییس‌جمهور باشد و به مجلس و به رهبری بی‌اعتنا باشد؛ آیا امکان دارد چنین حکمرانی را ملت بپذیرد؟

رییس بنیاد تاریخ‌پژوهی و دانشنامه انقلاب اسلامی تاکید کرد: اینجا نقش رهبری معلوم می‌شود شما حساب کنید اگر مقام معظم رهبری در این شرایط در صحنه نبودند و این مملکت را نجات نداده بودند و دست عناصر مرموز را قطع نکرده بودند و اجازه می‌دادند به حریم انقلاب و اسلام تجاوز شود، چه وضعی پیش می‌آمد و چه حکومت دیکتاتوری در مملکت بوجود می‌آمد. اینجاست که اهمیت نقش ولی فقیه مشخص می‌شود.

حجت السلام روحانی تصریح کرد: این باند که امروز در کشور ما بازیگر صحنه شده و پشت چهره رییس‌جمهور مخفی شده است، اینها اگر فرصتی بیابند و قدرتی به هم بزنند، دیکتاتوری به وجود می‌آورند که تمام چکمه‌پوشان خون‌آشام دنیا را روسفید می‌کنند. با سحر و افسون و یک سلسله رمال‌بازی می‌خواهند اسلام را بدنام کنند. چقدر این جمله امام(ره) جالب است که هشدار دادند که مواظب باشید انجمن حجتیه دست و پای شما را نشکند.

وی یادآور شد: من در ۱۳ اسفند ۸۸ در مصاحبه‌ایی با یکی از خبرگزاری‌ها که وابسته به عناصر مرموز و باند کذایی بود، آنجا هشدار دادم که حضور عنصری مرموز به نام مشایی که گفته می‌شود پیشینه حجتیه‌ایی دارد، پایه‌های مردمی رییس‌جمهور را سست می‌کند ولی متاسفانه آن خبرگزاری این جمله مرا منتشر نکرد ولی ما آن را روی سایت بنیاد تاریخ‌پژوهی گذاشتیم. ولی می‌بینیم این باند چگونه با یک سلسله پشت هم اندازی و حقه‌بازی و دم از امام زمان زدن و اسلام ایرانی تلاش می‌کنند مسیر انقلاب و اسلام را به انحراف و بیراهه می‌کشانند.

رییس بنیاد تاریخ‌پژوهی و دانشنامه انقلاب اسلامی نقش ولی فقیه در چنین جاهایی ظاهر می‌شود و در جلوگیری از دیکتاتوری، پیش‌گیری از باندبازی و جلوگیری از اینکه یک فرد مطلق‌العنان و مهار گسیخته هر کاری که دلش می‌خواهد، انجام دهد. مقام معظم رهبری دست رد بر سینه نامحرمان می‌زند و اجازه نمی‌دهند عناصری که به انقلاب و اسلام ایمان ندارند با یک سلسله پشت‌ هم‌اندازی و فریبکاری انقلاب را از مسیر خویش منحرف کنند و دشمن هم نشناخته که نقش مقام معظم رهبری در این مقطع چقدر جدی و عظیم است لذا با همه قدرت لبه تیز دشنه را متوجه اصل ولایت و مقام معظم رهبری کرده‌اند که بتوانند به نقشه‌های خودشان جامه عمل بپوشانند.

روحانی گفت: ما با یک چنین مصیبت‌هایی مواجه هستیم. حالا کسانی که اعتراض دارند چرا در ایران نتوانستیم حکومت عدل علی(ع)را پیاده کنید آیا حکومت عدل علی(ع) با این نفسانیات و خودخواهی‌ها می‌شود. هر کسی که به قدرت می‌رسید یا از اول به اسلام و انقلاب امام و رهبری و ولایت فقیه ایمان ندارد؛ همچون بنی‌صدر و بعضی از دولت‌های قبل و یا اگر هم ایمان دارد می‌بینیم وقتی که به قدرت می‌رسد خودش را گم می‌کند و به یک دفعه فکر می‌کند در یک مقامی قرار دارد که همه قدرت‌های الهی و زمینی باید پیرو او باشند.

وی افزود: ما آن روزی می‌توانیم امید داشته باشیم که حکومت الهی تحقق پیدا کند که این نفسانیات کنار برود. چقدر این جمله حضرت امام در مبارزه با نفس یا جهاد اکبر عظیم است. می‌فرماید "خدا نکند قبل از اینکه شما خودتان را اصلاح کنید جامعه به شما روی بیاورد که جز بدبختی چیزی به همراه ندارد. "

روحانی در پایان تأکید کرد: امروز رهبری ما تنهاست در مقابل این همه تهاجمات تنهاست و من امیدوارم که خداوند به ما توفیق دهد در مرحله اول بتوانیم خودمان را از نفسانیات دور کنیم و اصلاح شویم؛ مساله عاقبت به خیری خیلی مهم است و به این سادگی برای هر کسی تحقق پیدا نمی‌کند. باید سعی کنیم در زندگی از لج‌بازی و خودرأیی و کیش شخصیت بپرهیزیم که در این صورت شاید بتوانیم اگر روزی به قدرتی هم رسیدیم خودمان را نجات دهیم و گر نه برای همه ما این خطرها وجود دارد.

10 نمونه که ولایت فقیه مانع دیکتاتوری در ایران شد


منصور حداد:ولایت فقیه، حکومت دینی و جمهوری اسلامی از سوی منتقدان و مخالفان محکوم و متهم به دیکتاتوری و نادیده گرفتن رای مردم بوده است. این شبهات از اولین روزهایی که زمزمه حکومت اسلامی در انقلاب پاگرفت، آغاز شده است و هم اکنون نیز در گوشه و کنار شنیده می شود.

تفکیک و تعارض جمهوریت و اسلامیت نظام، بیان دیگری است از همین پرسش است. «آیا اسلامیت نظام، جایی برای جمهوریت باقی می گذارد؟ آیا تنفیذ حکم ریاست جمهوری، طفیلی شمردن رای مردم نیست؟ آیا نصب فقهای شورای نگهبان بر سر نظارت همه انتخابات های موجود در کشور، نظارت قیم مآبانه از سوی ولی فقیه نیست؟ اگر نظر مردم با ولی فقیه یکی نبود، چه خواهد شد؟ فقیهان شورای نگهبان رهبر را نصب می کنند یا کشف می کنند؟ و ...» از این دست سوالات دیگر می توان برشمرد که همگی ناظر به بحث بالا هستند.

از سوی متفکران قائل به ولایت فقیه پاسخ های متفاوت و جواب های ارزشمندی به این عناوین داده شده است. پاسخ هایی که در حوزه تئوریک و نظریه پردازی از قوت و استحکام بالایی برخوردار هستند. "اسلامیت نظام بدون جمهوریت، قابل تحقق نیست، هرچند وابسته بدان هم نیست" محوری ترین سخنی است که از سوی این دست اندیشمندان مطرح شده است.

آن چه در حوزه نظر و سخن مطرح است معمولاً در حوزه اجرا صورت دیگری به خود می گیرد و راهی نسبتا متمایز و یا متفاوت با تئوری می پیماید. بدون تردید، صاحب‌نظران و محققان حق دارند عملکرد اجرایی و عملیاتی هر اندیشه‌ی اجتماعی را برای بررسی کارآمدی و قابلیت تحقق آن بررسی کنند و مدعیات نظریه ها را با صحنه اجرا مقایسه کنند.

انقلاب اسلامی در مسیر سی و اندی ساله عمر خویش توانسته به طور متوسط یک انتخابات برگزار کند. این سخن هر چند صحیح است ولی به صورت کلی نمی تواند ذهن پژوهشگران و اهل دقت را آرام نماید. در این انتخابات های متفاوت، جریان ها و افراد مختلف و متمایزی از صندوق های انتخابات بیرون آمده است. اما شاید بتوان برای بررسی جدی تر و عمیق تر عملکرد جمهوری اسلامی، عملکرد شخص ولی فقیه را مورد توجه قرار داد.

1.امام خمینی (ره) در اولین حرکت خود برای تاسیس جمهوری اسلامی، در تشکیل دولت موقت و نصب بازرگان را ناشی از دوچیز بر می شمرد: یکی حق شرعی و دیگری مقبولیت خود نزد مردم. «بنا به پیشنهاد شورای انقلاب، بر حسب حق شرعی و حق قانونی ناشی از آرای اکثریت قاطع قریب به اتفاق ملت ایران که طی اجتماعات عظیم و تظاهرات وسیع و متعدد در سراسر ایران نسبت به رهبری جنبش ابراز شده است» نام بردن اسم مردم و اشاره به جایگاه آنها در این سطح اهمیت، زمانی که هیچ سازوکاری برای نظارت بر امام و ممانعت در مسیر منویات ایشان جز رژیم پهلوی وجود ندارد گویای نقطه مهمی است که نباید آن را سهو کلام و یا بازی با کلمات برشمرد. چرا که ایشان نیازی به گفتن این کلمه نداشت، قطعا چنین چیزی در حمایت های گسترده و میلیونی ملت برهمه ثابت و مقدر بود. هر چند اصل انتخاب بازرگان به عنوان گزینه ریاست دولت موقت نیز خواسته شخص امام نیست و بلکه مطرح شده از سوی شورای انقلاب است.

برگزاری همه پرسی «جمهوری اسلامی» در کمتر از دو ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی، طبق گفته برگزارکنندگان صرفاً به دلیل ابرام و اصرار و پیگیری شخص امام خمینی(ره) علیه برگزار شد. نوشتن قانون اساسی مشروطه و بسیاری قانون اساسی ها در کشورهای انقلاب زده مختلف توسط کارشناسان منتخب از سوی انقلابیون صورت می گیرد. اما امام خمینی با طراحی انتخابات خبرگان قانون اساسی، نوشتن میثاق اصلی جمهوری اسلامی را بر عهده منتخبان ملت می گذارد و خود به منزل خود در قم رفته و نظاره گر و حداکثر هدایت کننده عمومی ملت می شود. امام در بیانات خود در تاریخ30 مهر1358، صراحتا در انتقاد از مخالفان اصل مذکور و کسانی که برای انحلال مجلس خبرگان تلاش می کردند، انحلال مجلس خبرگان را توطئه خواندند و ضمن تاکید بر اینکه مجلس خبرگان، نمایندگان ملت می باشند، به اعضای این مجلس توصیه کردند که موظفند قانون اساسی و اسلامی بنویسند.

2.خبرگان قانون اساسی برای نوشتن پیش نویس قانون اساسی در فضای ملتهب ماه های اولیه انقلاب اسلامی نتوانست طی مدت قانونی پیش نویس را آماده کند. در اینجا عده ای که خروجی و نتیجه محتمل خبرگان قانون اساسی را نمی پسندیدند، نسبت به پایان یافتن مهلت قانونی اعتراض کرده و خواستار انحلال مجلس خبرگان قانون اساسی شدند. برخی از اعضای دولت موقت با حضور نزد امام خواسته خود را مطرح ساختند ولی با اعتراض شدید ایشان در خفا و علن مواجه شدند. ایشان چنین طرحی را توطئه علیه ملت و منتخبان ملت ارزیابی کردند و اعلام داشتند اینها می خواهند نوشتن قانون اساسی را به تاخیر اندازند تا بتوانند، نظرات خود را به مردم تحمیل کنند. یا اینکه از سر ناآگاهی فرصت کودتا و دخالت خارجی را فراهم آورند. چیزی که هم اکنون در مدیریت آمریکایی قیام های اسلامی مردم منطقه خاورمیانه در جریان است. تاخیر، تاخیر و تاخیر در نهادینه و ساختارمند شدن خواسته های مردم برای دستبرد و تحریف در مسیر حقیقی انقلاب ها.

3. طبق قانون اساسی رئیس جمهور برای انتخاب نخست وزیر نیاز به رای و تایید مجلس شورای اسلامی داشت. بنی صدر و مجلس شورای اسلامی از دو طیف سیاسی مختلف بودند، لذا انتخاب نخست وزیر توافقی سخت به نظر می آمد. بنی صدر برای اینکه مجلس را در عمل انجام شده قرار دهد و در برابر خواسته خود مجبور سازد، سیداحمد خمینی فرزند امام را به عنوان نخست وزیر معرفی کرد. امام خمینی(ره) سریع و جدی با این پیشنهاد مخالفت کردند. سپس بنی صدر خواستار معرفی یک نفر از سوی امام برای نخست وزیری شد. این مسئله عملاً، تشریفاتی کردن رای اعتماد مجلس به نخست وزیر بود. حضرت امام با این طرح نیز مخالفت کرد و خواستار حل مسئله از طریق قانونی و تعامل منتخبان مردم یعنی رئیس جمهور و مجلس شد. 

4آیت الله منتظری قائم مقام رهبری و به نوعی نفر دوم جمهوری اسلامی در پی رای دستگاه قضایی و امنیتی در محکوم شدن حجت الاسلام سیدمهدی هاشمی به اعدام، همه دیدارهای عمومی و خصوصی خود با مسئولین نظام را قطع کرد و به حالت خود را قهر خانه نشین کرد. بلکه بدین وسیله مانع از اجرای قانون در حق نزدیکان خود شود. اما حمایت و تاکید امام خمینی (ره) برای اجرای عدالت، محکوم را به چوبه دار سپرد. امام خمینی(ره) برخلاف نظر صریح شان در مخالفت با قائم مقامی آیت الله العظمی منتظری، به کارشناسی و مشورت مدیران ارشد مملکتی اعتماد می کنند و این کسوت را بر جناب شیخ تایید می کنند. 

5.شورای بازنگری قانون اساسی در سال 68 پس از وفات امام خمینی در بررسی های خود، حق انحلال مجلس شورای اسلامی را به ولی فقیه واگذار کرد. اما حضرت آیت الله خامنه ای (حفظه الله) طی نامه ای خواستار حذف این بند از متن قانون اساسی جدید شدند. این پیشنهاد مجلس شورای اسلامی که از سوی امام در رأس نظام برشمرده شده است، در ذیل نظارت مستقیم رهبری می برند. 

6.در سال های انتهایی دوره ریاست جمهوری حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی، زمزمه هایی مبنی بر حضور ایشان برای سومین مرتبه در کسوت رئیس جمهوری مطرح شد. صحبت تغییر قانون اساسی از سوی اطرافیان رئیس جمهور مطرح شد و با مخالفت صریح ولی فقیه مواجه شد.

7.در انتخابات ریاست جمهوری ششم منتخب مردم- همان طور که این روزها هرچه بیشتر معلوم می شود- زاویه جدی با مسیر اصلی انقلاب اسلامی داشت. بالتبع نارضایی احتمالی از سوی دوستان حدس زده می شد. لذا شخصیت برجسته سیاسی جناح مخالف تلویحاً نگاهی به دخالت در نتیجه انتخابات دارد. آقای بشارتی وزیر کشور وقت این ماجرا را اینگونه روایت می کند:« من در آن روزها شنیدم که یکی از آقایان، ساعتی قبل از این‌که تقریباً بر همه روشن شود که چه کسی پیروز انتخابات است، وقت می‌گیرد و خدمت آقا می‌رسد؛ با این‌که هیچ مسئولیت رسمی هم در زمینه برگزاری انتخابات نداشته است. در آن جلسه به ایشان گزارشی از نتیجه انتخابات می‌دهد و خواستار ابطال انتخابات می‌شود. آقا در پاسخ برخورد خیلی شدیدی با وی می‌کند که ظاهراً سابقه نداشته است. با این مضمون که چگونه به خودت اجازه می‌دهی که این‌طور درباره‌ی نظام فکر کنی و تصمیم بگیری؟»

8.چند سال بعد انتخابات مجلس هفتم شورای اسلامی با زمزمه های تعلل و تعویق برگزاری انتخابات از سوی وزارت کشور دولت اصلاحات مواجه شد. استانداران و مجریان برگزاری انتخابات به صورت ضمنی اعلام کردند که در صورت تایید صلاحیت نشدن، هم جناحی های خاطی شان، در انجام وظیفه خود تعلل خواهند کرد. اینجا حضرت آیت الله العظمی خامنه ای (حفظه الله) با تاکید بر برگزاری به موقع انتخابات اجازه تاخیر یک روزه را نمی دهند.

9. در انتخابات دهم ریاست جمهوری اولین حمله ای که صورت گرفت قبل از آنکه به اسلامیت نظام باشد، به جمهوریت نظام هجمه شد. کاندیدای شکست خورده، بدون اینکه دلیل قانع کننده ای داشته باشد خواستار ابطال انتخابات شد. انتخاباتی با مشارکت 85درصدی مردم انجام شده بود و لغو انتخابات نیاز به دلیل متقن داشت، اما آن چه بعد از دو سال معلوم قطعی شده است، خالی بودن دست دروغگویان است. قطعا اگر پایداری و پایمردی امام برحقِّ جامعه نبود، بسیاری از خواص و مدیران ارشد جمهوری اسلامی عرضه ای در مقاومت و حفاظت از آراء مردم را نشان ندادند. حتی همان طور که عملکردشان در فتنه هشتاد و هشت معلوم کرد، تمایلی به گردن نهادن به رای ملت در انتخاب محمود احمدی نژاد نداشته و ندارند. حضرت آقا ابطال را اینگونه توصیف می کنند: «این‌که می‌گویید ابطال بشود، این حرف خلاف قانون است، این را کسی نمی‌تواند بپذیرد. پذیرش ابطال انتخابات یعنی این‌که بزنم توی دهن چهل میلیون!»

10. استعفای وزیراطلاعات دولت دهم، و پذیرش از سوی محمود احمدی نژاد با مخالفت ولی معظم فقیه، رهبر حکیم انقلاب مواجه شد. رئیس جمهور معتقد است باید کابینه چابک و همراه و سریع الانتقال داشته باشد. آقای احمدی نژاد وزیر اطلاعات قبلی خود حجت الاسلام محسنی اژه ای را در اوج فتنه 88 برکنار کرد اما مقام معظم رهبری علی رغم نیاز مبرم به ثبات و تمرکز در مدیریت اطلاعاتی و امنیتی کشور اعتراض و مخالفتی نشان ندادند. به نظر می آید نزدیکی به انتخابات مجلس شورای اسلامی و دفع شبهه مقدر دخالت دولتی ها در فرایند انتخابات مجلس شورای اسلامی باعث شد، رهبری را برای ورود به این مسئله مجاب کرد.

والیان فقیه جمهوری اسلامی، نائبان برحق امام زمان عجل الله تعالی فرجه در تاریخ جمهوری اسلامی نشان داده اند، در نقاط بحرانی که مردمسالاری و جمهوریت نظام محل خدشه و تهدید است، حتی اگر به ظاهر خلاف مطلوب باطنی آنها باشد، علیرغم همه تهمت ها و سوء تفاهم ها و حتی پیشآمدن ضررهای قطعی الاحتمال یک قدم از حفظ رای و نقش آفرینی مستقیم مردمی کوتاه نمی آیند. این روزها برخی مغرضین و معاندان جمهوری اسلامی در جایگاه مدافعان جمهوریت دخالت حضرت آقا را در ماجرای وزیر اطلاعات مصداقی از خودکامگی و ناچیزشمردن مردم دانسته اند. اما به نظر می آید که این مسئله کاملا برعکس است و یاوری دولت با حکم ولایی در طی زمان کاملا به سود این دولت تمام خواهد شد، هر چند رئیس جمهور محترم نسبت بدان تعلل کرده اند.

در اینجا نقل فرازی مهم از سخنان امام خمینی برای جمع بندی سخن لازم و شایسته است:

این بیانات ارزشمند در صفحه 23 از جلد 11 صحیفه امام، موجود است:

ولایت فقیه هست که جلو دیکتاتوری را می‌گیرد. اگر ولایت فقیه نباشد، دیکتاتوری می‌شود. آن که جلو می‌گیرد از اینکه رئیس جمهور دیکتاتوری نکند، آن که جلو می‌گیرد از اینکه رئیس ارتش دیکتاتوری نکند، رئیس ژاندارمری دیکتاتوری نکند، رئیس شهربانی دیکتاتوری نکند، نخست وزیر دیکتاتوری نکند؛ آن فقیه است.

آن فقیهی که برای امت تعیین شده است و امام امت قرار داده شده است، آن است که می‌خواهد این دیکتاتوری‌ها را بشکند و همه را به زیر بیرق اسلام و حکومت قانون بیاورد. اسلام، حکومتش حکومت قانون است؛ یعنی قانون الهی، قانون قرآن و سنت است. و حکومت، حکومت تابع قانون است؛ یعنی خود پیغمبر هم تابع قانون، خود امیر المؤمنین هم تابع قانون، تخلف از قانون یک قدم نمی‌کردند و نمی‌توانستند بکنند.

کد خبر:87865 -

متن کامل سخنرانی حجت‌الاسلام پناهیان در بیت رهبری:


باید فرسنگ‌ها از "عدالت‌زدگی منهای ولایت" فاصله بگیریم

حجت‌الاسلام والمسلمین پناهیان با تأکید بر اینکه عدالت‌زدگی بدون ولایت کار را به جاهای خطرناک می‌کشاند، گفت که نباید عدالت را بهانه‌ای برای اقدام علیه ولایت قرار داد چرا که قطعاً ولایت بر عدالت مقدم است.

رجانیوز متن کامل سخنرانی استاد پناهیان را منتشر می‌کند:

مقدمه: به امیرالمؤمنین هم اعتراض می‌کردند که چرا از تاریخ استفاده می‌کنی؟

هرچه جامعه‌ی نورانیِ ما به‌سمت ظهور و فرج مولایمان حرکت می‌کند، شایستگی‌های خودش را بیشتر نشان می‌دهد، که ان‌شاءالله همان قوم مقدمه‌ساز فرجِ قریبِ مهدی فاطمه، حضرت ولی‌عصر(عج) باشد، و به شایستگی‌های بیشتری هم نائل می‌شود. در هر نعمت و هر گرفتاری، در هر غم و شادی، همیشه یک نتیجه بیشتر حاصل نمی‌شود و آن «تثبیت نظام مقدس جمهوری اسلامی» و «اعتلای روح انقلاب» که «احیای امر اهل‌بیت و تحکیم ولایت ائمه‌ی هدی(ع)» است.

در چنین مناسبت‌هایی فرصتی پیش می‌آید که ما با مرور حوادث مهم تاریخی که خداوند متعال سفارش کرده: وَ ذَکِّرْهُمْ بِأَیَّامِ اللَّه(ابراهیم/5) ایام‌الله را باید یاد بکنیم. این حوادث تاریخی و این حماسه‌های بزرگ که اهل‌بیت(ع) آفریدند را مرور کنیم، و از آنها درس بگیریم.

در همین مقدمه‌ی کلام، نکته‌ای را عرض کنم که بعضی از اوقات از میان مذهبی‌ها متأسفانه حرف‌هایی شنیده می‌شود، خوب است در این رابطه انسان به این کلام امیرالمؤمنین علی(ع) توجّه داشته باشد. وقتی حضرت بعد از واقعه‌ی نهروان، مجددا مردم را برای جنگ با معاویه دعوت کردند، مردم اجابت نکردند و عده‌ی بسیار اندکی در اردوگاه حضرت جمع شدند. حضرت متأثر شدند و کلماتی را بیان فرمودند، گفته‌اند حزن و اندوه به‌صورت خیلی شدیدی در چهره‌ی حضرت مشاهده می‌شد.

حضرت شروع کردند به بیان مطالبی از تاریخ اسلام. حالا فاصله‌ی امیرالمؤمنین علی(ع) تا تاریخ اسلام، فاصله‌ی کوتاهی است، اما شروع کردند به بیان نکاتی از آن زمان. فرمودند: آن زمان ما ضعیف‌تر بودیم، تعدادمان کمتر بود، اما قیام کردیم؛ به مرور خداوند متعال نصرتش را فرستاد و کار به نفع حق تمام شد. داشتند چنین مطالبی را بیان می‌کردند، یک آدم ضعیف‌النّفسی ـ‌آدم‌های این‌جوری زیاد هستندـ بلند شد گفت: یا علی! نه تو پیغمبر هستی، نه ما اصحاب رسول خدا هستیم، تاریخ برای ما برای چی می‌گویی؟

آقا امیرالمؤمنین علی(ع) غضب در چهره و کلمات‌شان شدیداً مشاهده شد؛ فرمودند: مادرت به عزایت بنشیند! من کِی گفتم من پیامبر هستم یا شما انصار رسول خدا هستید؟ بعد این جمله را فرمودند «إنَّما ضَرَبتُ لَکُم مَثلاً» من یک مثالی برای شما زدم، «و إنَّما اَرجوا اَن تَتَأسّوا بِهم» من امید دارم شما به آنها تأسّی بکنید. همیشه در مقابل بهره‌گیری از تاریخ ناب صدر اسلام، از حیات مبارک ائمه‌ی هدی و اولیاء خدا، یک موانعی با بهانه‌های مختلف پیش می‌آورند. (فقام علی خطیبا فقال: أما بعد أیها الناس فو الله لأهل مصرکم فی الأمصار، أکثر من الأنصار فی العرب...فأنتم فی الناس أکثر من أولئک فی أهل ذلک الزمان من العرب. فقام إلیه رجل فقال: ما أنت بمحمد و لا نحن بأولئک الذین ذکرت... فقال له علی ع: ثکلتکم الثواکل ما تَزیدُونَنِی إلا غماً. هل أخبَرتُکُم أنی محمد ص و أنَّکُمُ الأنصار؟ إنما ضربت لکم مثل، و إنما أرجو أن تتأسوا بهم.)(الغارات/331 و شرح‌نهج‌البلاغه‌ی‌ابن‌ابی‌الحدید/2/88 و موسوعه‌یالتاریخ‌الاسلامی/5/368)

اخیراً بعضی‌ها می‌گویند آقا! چرا شما اینقدر به تاریخ حیات امیرالمؤمنین اشاره و تصریح می‌کنید و می‌خواهید درس و عبرت بگیرید؟ آن زمان شرایط خاص خودش را داشته، رفتار ائمه‌ی هدی هم حکمت خاص خودش را داشته، ما هم که توان درک حکمت پنهان در قلوبِ امامان‌مان را نداریم. هیچی! به این بهانه‌های خیلی قشنگ می‌خواهند رابطه‌ی ما را با تاریخ قطع کنند.

امیرالمؤمنین علی(ع) با برخورد تندشان نشان می‌دهند که این سخن‌ها که ما نباید از تاریخ صدر اسلام استفاده کنیم، سخن باطلی است. در این بحثی که خدمت شما می‌خواهم عرض کنم، می‌خواهیم برویم به تاریخ اسلام مراجعه کنیم، ببینیم چه مسائلی گاهی از اوقات موجب می‌شد، ولایت که نجات‌دهنده‌ی جامعه‌ی اسلامی است، تضعیف بشود. چه مسائلی در تاریخ اسلام موجب می‌شد که علی‌بن ابیطالب(ع) غریب بماند.

قسمت اول: هر خوبی می‌تواند ما را از رسیدن به حقیقت خوبی باز دارد

ولایت‌گریزی شیطان با تکیه بر شش هزار سال عبادت موجب رانده شدن او از درگاه خداوند شد

ابتدا عرض کنم هر امری از امور معنوی، هر فضیلتی از فضایل اخلاقی و حتی هر عبادتی از عبادات ما، به سهولت می‌تواند سنگ راه ما قرار بگیرد و ما را از حقیقت عبادت باز بدارد. روز اولی که داستان خلقت انسان آغاز شد، در آغاز ماجرا خدا داستان کوچکی طراحی کرد و اثراتش را هم تا امروز برای ما باقی نگه داشته. یعنی در سریال خلقت آدم و حیات بشر و زندگی و بندگی، این داستان کوچک برای همیشه حضور خواهد داشت.

آن داستان این بود که ابلیس «أَبَى وَاسْتَکْبَرَ» استکبار کرد و به آدم سجده نکرد. «فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلیسَ أَبى‏ وَ اسْتَکْبَرَ»(بقره/34) ولایت‌گریزیِ ابلیس وقتی به نمایش گذاشته شد، دیده شد که این ولایت‌گریزی با تکیه به شش هزار سال عبادت بوده است. در اول داستان خلقت حضرت آدم، ما داریم با پدیده‌ای مواجه می‌شویم: با پدیده‌ی مخالفت با ولیّ خدا، حضرت آدم، توسط کسی که اهل عبادت است.

عبادت می‌تواند به معنای حقیقیِ کلمه مانع راه عبادت شود. و آنجا بود که وقتی خدا نهیب زد به ابلیس، ابلیس گفت: من جبران می‌کنم، خداودند فرمود: چه ‌کار می‌کنی؟ گفت: به مقداری برایت نماز می‌خوانم که تا حالا کسی نخوانده باشد. این مقدس‌مآبی‌ها پاسخ سختی از پروردگار عالم دریافت کرد. فرمود: «إنّی اُحِبُّ مَن اُطاعَ حَیثُ اُرید، لا حَیثُ تُرید» من دوست دارم عبادت بشوم آن‌جوری که خودم می‌خواهم، نه آن‌جوری که تو می‌خواهی. (قَالَ الصَّادِقُ ع: ... فَقَالَ إِبْلِیسُ: یَا رَبِّ أَعْفِنِی مِنَ السُّجُودِ لآِدَمَ وَ أَنَا أَعْبُدُکَ عِبَادَةً لَمْ یَعْبُدْکَهَا مَلَکٌ مُقَرَّبٌ وَ لَا نَبِیٌّ مُرْسَلٌ فَقَالَ اللَّهُ لَا حَاجَةَ لِی إِلَى عِبَادَتِکَ إِنَّمَا أُرِیدُ أَنْ أُعْبَدَ مِنْ حَیْثُ أُرِیدُ لَا مِنْ حَیْثُ تُرِیدُ)(تفسیرقمی/1/42)

پس ببینند دوستان، هر عبادتی، هر علاقه‌ای ـ ‌یک کسی علاقه به قرآن دارد، یک کسی علاقه به نماز دارد، یک کسی به هر موضوعی علاقه دارد ‌ـ هرکس هر علاقه‌ای که دارد، باید مواظب باید این علاقه‌های خوب مانعی بر سرِ راهش قرار نگیرند. ظاهراً اصل موضوع امتحانات انسان و یا مهمترین امتحانات که ما باید ان‌شاءالله پشت سر بگذاریم، بتوانیم فرج را در آغوش بگیریم، این است که خوب‌ها باید مراقبت کنند خوبی‌هایشان مانع حقیقت نورانیِ خوبی نشود.

اصل امتحانات مربوط به کسانی است که سوابق خوبی دارند

ابلیس به سختی می‌تواند خوبان را به گناه وادار کند، خودش هم گفته، در روایتی هست که یکی از تأسف‌های ابلیس این است: من بندگان خوب خدا را به گناه وادار می‌کنم، بعد اینها با توبه من را هلاک می‌کنند. من آنها را وادار می‌کنم به معصیت، وجدان‌شان درد می‌گیرد؛ بعد ابلیس می‌گوید: باید آنها را وادار کنم به یک گناهی که وجدان‌شان درد نگیرد.

خودش هم همین‌جور بود، برای اینکه وجدانش درد نگیرد گفت: من جایش نماز می‌خوانم! نگفت می‌روم عرق‌فروشی، نگفت می‌روم دزدی، نگفت می‌روم قاتل می‌شوم؛ گفت من کارهای خوبی کردم و کارهای خوبی هم خواهم کرد.

تک تک ما که در این مجلس شریف حضور داریم، تک تک ما بچه شیعه‌ها که تأسّی به امیرالمؤمنین علی(ع) داریم، باید مسأله‌ی عاقبت به‌خیری را مدّنظر قرار بدهیم و ازش فاصله نگیریم.

اصل امتحان برمی‌گردد به ما بچه مذهبی‌ها. اصل امتحان برمی‌گردد به مایی که سابقه‌ی خوبی داریم و ان‌شاءالله لاحقه‌ی خوبی هم داشته باشیم. یک‌وقت کسی خودش را در امنیّت و آسایش نبیند که [بله، حالا ما که الحمدلله بچه مذهبی هستیم]، بلااستثناء همه‌ی ما باید متأثر از این معنا باشیم. در قنوت نمازمان چقدر خوب است در بین همه‌ی دعاها این دعا را تکرار بکنیم که خدا به ما هدیه داده. «رَبَّنا لا تُزِغ قلوبنا بعدَ اذ هَدَیتنا وَ هَب لَنا مِن لَدُنکَ رَحمَة إنَّک أنتَ الوَهّاب»(آل‌عمران/8) خدایا! بعد از اینکه من را هدایتم کردی دست از هدایتم برندار، قلب من را خراب نکن، من را محافظتم بکن.

قسمت دوم: نگرانی از عاقبت به خیری

امیرالمؤمنین(ع) هم نگران عاقبت‌به‌خیری بود

تک تک ما باید به‌صورت خیلی جدی این سؤال را از خودمان داشته باشیم. ما که ریزه‌خور خان امیرالمؤمنین هستیم و خاک کف پای غلام امیرالمؤمنین، قنبر هم نمی‌شویم، خیلی فاصله داریم با حضرت. هر کسی امشب یا زهرا می‌گوید، هر کسی امشب یا علی می‌گوید، باید در این اخلاق و در این ویژگی شباهت به حضرت داشته باشد؛ که: تا رسول خدا صدا زد: «علی‌جانم! می‌بینم در یک ماه رمضانی محاسن تو به خون سرت خضاب می‌شود» آقا بلافاصله پرسیدند: «آیا آن موقع من دین دارم؟»

علی‌جانم! تو مولود کعبه هستی، تو تضمینی هستی، این‌همه کلمات را تو شنیده‌ای، می‌دانی، دیده‌ای همه‌ی وحی را و همه‌ی مراتب عالیِ معنوی را. قسیم‌الجنّة والنّار هستی؛ چرا این سؤال را می‌کنی؟ چون در روح علی‌بن ابیطالب ذرّه‌ای غرور نیست، ذرّه‌ای تکبّر نیست. امر خدا در قلب علی(ع) باعظمت است. «عَظُمَ الْخَالِقُ فِی أَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مَادُونَهُ فِی أَعْیُنِهِمْ»(نهج‌البلاغه/خطبه193)

رسول خدا باز ضمانت داد به علی‌بن ابیطالب، بله علی‌جانم! تو آن موقع بر نماز خواهی بود، تو آن موقع بر دین خواهی بود. (فَقُلْتُ: یَا رَسُولَ اللَّهِ مَا یُبْکِیکَ؟ فَقَالَ: یَا عَلِیُّ أَبْکِی لِمَا یُسْتَحَلُّ مِنْکَ فِی هَذَا الشَّهْرِ کَأَنِّی بِکَ وَ أَنْتَ تُصَلِّی لِرَبِّکَ ... فَضَرَبَکَ ضَرْبَةً عَلَى قَرْنِکَ فَخَضَبَ مِنْهَا لِحْیَتَکَ. قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع: فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ ذَلِکَ فِی سَلَامَةٍ مِنْ دِینِی؟ فَقَالَ ص: فِی سَلَامَةٍ مِنْ دِینِکَ)(امالی‌صدوق/93)

حالا شما فکر می‌کنید امیرالمؤمنین دیگر خیالش راحت شد و دیگر بحث نگرانی از عاقبت‌ به‌خیری از مجموعه‌ی سرفصل‌های مناجات‌های امیرالمؤمنین خارج شده باشد؟ تا ضربت ابن‌ملجم ملعون به فرق علی اصابت کرد، صدا زد «فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَةِ»(مناقب‌ابن‌شهرآشوب/2/119) این فزتُ، ما گاهی ترجمه می‌کنیم در زبان‌حال‌ها می‌گوییم «راحت شدم»، بله معلوم است امیرالمؤمنین از غم دنیا راحت شد، ولی فزتُ یعنی فائز شدم، سعادتمند شدم، الحمدلله، سرِ نماز بودم.

علی‌جان، یعنی تو تا لحظه‌ی آخر نگران عاقبت به‌خیریِ خودت بودی؟ ما چه‌‌کار باید بکنیم؟ هر کسی نگرانیِ از عاقبت به‌خیری‌اش نداشته باشد، در روایات هست او حتماً دچار مکر الهی شده.(تحف‌العقول/364) اصلاً خودِ این نگرانی عیب‌های این آدم را می‌آورد جلوی چشم آدم. ائمه فرموده‌اند نگران باش، آرامش نداشته باش برای عاقبت.

حضرت امام(ره) هم نگران عاقبت به خیری خود بودند

یکی از اطرافیان حضرت امام(ره) که ایشان هم فوت کردند، نقل می‌کنند با هنگامی که با حضرت امام در حال قدم زدن بودند، حضرت امام به ایشان می‌فرماید: «اگر جبرئیل امین الان بیاید از تو بخواهد که یک دعای مستجاب داری، دعا کن، چی می‌گویی؟» ایشان مثلاً عرضه می‌دارد که «امام! من می‌گویم که خدا معرفت به کائنات و همه‌ی حقایق عالم را به من عنایت بکند» بعد حضرت امام سکوت می‌کنند. ایشان می‌گوید: «من از امام پرسیدم: امام! ببخشید. جسارت می‌کنم، خودِ شما اگر جبرئیل امین بیاید از شما بپرسد، شما چی می‌گویید؟» بلافاصله امام می‌فرمایند: «من از خدا می‌خواهم عاقبتم را ختم به‌خیر کند.»

روح انسان‌های بزرگ همیشه این نگرانی را دارند، و این نگرانی سلامت‌بخش است. هر کسی را درِش احتمال خطا دیدید، او را سفارش کنید به عاقبت به‌خیری و هر کسی را درِش احتمال خطا هم ندیدید، مطمئن باشید او نگران عاقبتش هست. فرض دیگری قابل تصوّر نیست. بحث بر سرِ ما بچه مذهبی‌هاست. امام زمان(ع) هم برای عاقبت‌ به‌خیری ما دعا می‌کنند. التماس به خدا باید بکنیم.

بحثی را می‌خواهم عرض کنم که آینده‌ی پیشِ روی ما را ان‌شاءالله یک گوشه‌ایش را بتواند برای ما روشن کند، بصیرت نسبت به آینده داشته باشیم، بعضی‌ها بصیرت به گذشته دارند، بعضی‌ها بصیرت نسبت به حال دارند، بعضی‌ها بصیرت نسبت به آینده هم دارند. ولی بصیرت به آینده در فضایی پدید می‌آید که دل پاک باشد و دل با نگرانیِ نسبت به آینده پدید خواهد آمد.

مسأله‌ی عاقبت به‌خیری مسأله‌ای است که امیرالمؤمنین کسی را دیدند، که رنگ از رخسارش پریده، آثار خوف در صورتش هست، فرمود: حالت چگونه است؟ گفت: آقا! می‌ترسم از خدا. آقا فرمود: «نترس، گناه نکن نترس! مگر اینکه از عاقبت به‌خیری بترسی» ‌البته کلام طولانی است، مختصر عرض کردم‌. ببینید، اگر از عدل خدا می‌ترسی، گناه نکن نترس، مگر اینکه از عاقبت به‌خیری بترسی. (نَظَرَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیٌّ ع إِلَى رَجُلٍ فَرَأی أَثَّرَ الْخَوْفُ عَلَیْهِ، ... فَقَالَ یَا عَبْدَ اللَّهِ خَفْ ذُنُوبَکَ وَ ... ثُمَّ لَا تَخَفِ اللَّهَ بَعْدَ ذَلِکَ فَإِنَّهُ لَا یَظْلِمُ أَحَداً وَ لَا یُعَذِّبُهُ فَوْقَ اسْتِحْقَاقِهِ أَبَداً. إِلَّا أَنْ تَخَافَ سُوءَ الْعَاقِبَةِ)(میزان‌الحکمة/حدیث54588)

حالا دعا کنم، همه با قلب نگران، خوف و شوق توأمان این دعا را آمین بگویند. آقا هم برای تک تک ما از سوز دل آمین خواهند گفت، چه توفیق بزرگی، خدایا، عاقبت همه‌ی ما را ختم به‌خیر بگردان!

این صفا اگر در دلی پیدا شد و جامعه‌ای اگر این روحیه را پیدا کرد، آماده‌ی دریافت بصیرت خواهد شد، روح سلامت شد، اندیشه هم درست کار خواهد کرد. با این مقدمه‌ی روحی، می‌شود بصیرت‌افزایی کرد.

اثر «نگران نبودن از عاقبت به‌خیری» در تصور غیرمذهبی‌ها از مذهبی‌ها

قبل از اینکه بحث اصلی را عرض کنم، نکته‌ی دیگری عرض کنم. خیلی وقت‌ها غیرمذهبی‌ها از بچه مذهبی‌ها خوش‌شان نمی‌آید؛ حالا زیاد وارد جزئیاتش نشویم، اما از دور فکر می‌کنند که بچه مذهبی‌ها خودشان را می‌گیرند. ممکن است اشتباه هم بکنند، ولی یک دلایل روانی‌ای وجود دارد که این تصوّر را می‌کنند.

مثلاً می‌بیند خودش که نماز نمی‌خواند، و تو نماز می‌خوانی. پس او پیش خودش خودبه‌خود داوری می‌کند که تو که نماز می‌خوانی، لابد نمازنخوان را آدم حساب نمی‌کنی، پس این من را آدم حساب نمی‌کند، پس او علی‌القاعده دارد برای من قیافه می‌گیرد.

باید مؤمنین تواضع بیشتری داشته باشند. ما چه‌‌کار کنیم غیرمذهبی‌ها هم ان‌شاءالله به‌راه بیایند؟ چه بسا بیایند از ما بزنند جلو. ما که خودمان خیلی ضعیف هستیم، بنده خودم را عرض می‌کنم. چه کار کنیم؟ یکی از راه‌هایش این است که بچه‌ مذهبی‌ها با نگرانی از عاقبت به‌خیری عُجب را در خودشان از بین ببرند. عُجب، خودش را در اطراف پلک آدم نشان می‌دهد. زیاد هم نمی‌خواهد کسی چشم برزخی داشته باشد.

گاهی مردم کسی را می‌بینند و می‌گویند: «این آقا مطمئن است به خودش. چه از خودمتشکر است.» مردم هم می‌فهمند، مردم مثل اولیاء خدا چشم برزخی ندارند روح ما را ببینند، ولی یکی از مکاشفاتی که برای مردم عادی و غیرمذهبی هم ممکن است، همین است. گاهی یک دفعه‌ای اهل مکاشفه می‌شوند. بعضی‌هایشان درست فکر می‌کنند ما قیافه می‌گیریم. وقتی که من و شما نگران عاقبت به‌خیری‌مان باشیم، او احساس آرامش می‌کند پیش ما. می‌گوید: «بابا! این‌همه نماز خوانده، خودش را برتر از من نمی‌داند. شوخی‌هایش را دارد، اما این هم نگران عاقبت به‌خیری‌اش است. از من بیشتر دارد گریه می‌کند.» اگر ما نگران عاقبت به‌خیری‌مان باشیم،...

بچه مذهبی‌ها محافل دعا را رونق ببخشند، مذهبی بودن که کافی نیست، کجا گریه می‌کنی؟ کجا ضجّه می‌زنی؟ در کدام جلسه؟ کدام نمازشب؟  «نه! ما کلّاً بچه مذهبی هستیم» کلّاً بچه مذهبی فایده ندارد. بچه مذهبی‌ یعنی از گنهکار بیشتر گریه می‌کند، بیشتر توبه می‌کند، بیشتر تمنّا می‌کند. اگر این فرهنگ ما باشد، یکی از نتایجش همین است که دیگران پیش ما راحت‌تر خواهند بود. احساس راحتی می‌کنند. کم‌کم شاید به راه آمدند و احتمالاً از ما هم جلو بزنند.

این نگرانی باید باشد، در فرهنگ جامعه حسابی جا بیفتد. نمی‌دانم باید چه طرحی ریخت که در فرهنگ جامعه جا بیفتد، رسانه‌ها چگونه باید عمل بکنند؟ چون رسانه‌ها خب دأب‌شان بر این است که احترام بگذارند به مردم، تشویق کنند، تقدیر کنند، تحویل‌مان بگیرند. در رسانه معمولاً این‌جوری است.

یک‌دفعه‌ای ما اشتباه نگیریم که اینها همه‌اش مال ماست! ما این هستیم‌. می‌بینی که بیست و چهار ساعت داریم از خودمان تعریف می‌کنیم؛ نمی‌شود هم که تعریف نکرد، باید چه‌‌کار کرد؟ این هوشمندی می‌خواهد. نه اینکه در رسانه هم بیایند مدام مؤمنین را جلوی چشم همه زمین بزنند، خرابی‌هایشان را نشان بدهند. ظرافت دارد.

قسمت سوم: عدالت و ولایت

عدالت یکی از موانعی که انسان را حقیقت خوب بودن باز می‌دارد

اما برای تضمین آینده، فقط نگرانی کافی نیست. فقط این دل نورانی کافی نیست. عقل نورانی هم لازم است. ما باید بنشینیم با همدیگر فکر کنیم ببینیم چه امتحانات دیگری مانده که از ما باید گرفته بشود. چه مراحل دیگری را باید پشت سر بگذاریم؟ به تاریخ برگردیم، مثلاً ببینیم علل غربت امیرالمؤمنین علی(ع) چی بوده. یکی یکی ریشه هایش را در وجود خودمان و در جان جامعه نابود کنیم.

وقتی به تاریخ برمی‌گردیم، یکی از صحنه‌های عجیب و غریبی که در تاریخ می‌بینیم این است که گاهی از اوقات از همان جنس اتفاقاتی که عرض کردم، یک کار خوب، یک فضیلت، دوست داشتن قرآن، دوست داشتن نماز، می‌آید سنگ سر راه آدم می‌شود و آدم یک‌دفعه‌ای از حقیقت خوب بودن باز می‌ماند، یکی از این‌جور موانع که البته خودش خیلی خوب است، عدالت است.

مفهوم عدالت، مفهوم قشنگی است، مفهوم دلچسبی است، مفهوم دلنشینی است، ولی باید مواظب باشیم این مفهوم یک‌وقت عامل ولایت‌گریزی یا ولایت‌ستیزی ما نشود. یکی یکی همه‌ی مفاهیم را باید برویم سراغش. همه‌ی خوبی‌ها می‌توانند مانع بشوند، در هر کسی، در هر مقطعی نگاه بکنی همین‌طور است.

مالک اشتر گاهی بر سرِ رعایت عدالت از علی‌بن ابیطالب(ع) سؤال کرده

این امتحانی که ما داریم با هم از آن صحبت می‌کنیم، امتحان فوق‌العاده پیچیده، دقیق و قابل تأملی است. تک تک ما هم در معرضش هستیم، هیچ‌کس نمی‌تواند بگوید که این حرف مال من نیست. مالک اشتر گاهی بوده سرِ عدالت داشتن و رعایت عدالت از علی‌بن ابیطالب(ع) سؤال کرده. گفته: «آقا! این عدالت است ابن عبّاس را شما گذاشتی؟ فامیل گذاشتی آقا؟!» آقای مالک!

حضرت هم برای مالک اشتر توضیح دادند. فرمودند اولاً من که حسن و حسینم، یا فرزندان برادرم جعفر یا عقیل را که نگذاشتم، فامیل درجه یک آن‌جوری که تو فکر می‌کنی که نیست، ثانیاً حالا من از ابن عبّاس بهتر مگر سراغ دارم؟ و توضیحات دیگری دادند که به تفصیل به جای خودش باید بحث بشود. (قَالَ لَمَّا وَلَّى عَلِیٌّ ع بَنِی الْعَبَّاسِ... فَهَلْ وَلَّیْتُ حَسَناً أَوْ حُسَیْناً أَوْ أَحَداً مِنْ وُلْدِ جَعْفَرٍ أَخِی أَوْ عَقِیلًا أَوْ أَحَداً مِنْ وُلْدِهِ... وَ بَعْدُ فَإِنْ عَلِمْتَ أَحَداً هُوَ خَیْرٌ مِنْهُمْ فَأْتِنِی بِهِ)(شرح‌ابن‌ابی‌الحدید/15/99) ببینید ما کارمان دارد به کجا می‌رسد، رشد جامعه‌ی ما دارد ما را به چه دقت‌هایی در تاریخ می‌رساند.

خوارج  به‌خاطر عدالت به امیرالمؤمنین اعتراض می‌کردند

از اینجاها شروع می‌شود، تا اینکه خوارج گیر می‌دادند به علی‌بن ابیطالب(ع) که شما فلان‌جا عدالت را رعایت نکردید؛ این کیست اشعث پیش شماست؟ اشعث یک منافق حرفه‌ای است، اصلاً آدم ویژه‌ای است؛ بعد از رسول خدا هم کافر شده بود، بعد دوباره برگشت مسلمان شد. کسی است که دخترش در قتل امام حسن مجتبی(ع) دخالت داشته، فرزندانش در کربلا جنایت کردند. اشعث آدم ویژه‌ای است. آن‌وقت خوارج گیر می‌دادند به امیرالمؤمنین(ع)، یکی از دلایل ناراحتی‌شان از حضرت، اشعث بود. (نامه‌ی رئیس خوارج به امیرالمؤمنین(ع): ...فلما حمیت الحرب و ذهب الصالحون عمار بن یاسر و أبو الهیثم بن التیهان و أشباههم اشتمل علیک من لا فقه له فی الدین و لا (له) رغبة فی الجهاد، مثل الأشعث بن قیس و أصحابه و استنزلوک حتى رکنت إلى الدنیا حین رفعت لک المصاحف مکیدة، فتسارع إلیهم الذین استنزلوک)(انساب‌الاشراف/2/370) (موسعة‌التاریخ‌الاسلامی/5/240) (ابن‌ابی‌الحدید در مورد نقش ویژه‌ی اشعث: کُلُّ فَسَادٍ کَانَ فِی خِلَافَةِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع وَ کُلُّ اضْطِرَابٍ حَدَثَ فَأَصْلُهُ الْأَشْعَثُ)(شرح‌ابن‌ابی‌الحدید/2/278) (برای توضیحات بیشتر در مورد شخصیت اشعث، رک: مکاتیب‌الائمة/1/226)

موسی بر سر عدالت به خضر اعتراض کرد

این قصّه همه‌جا هست، خیلی باید مراقبت کرد. این دوتا مفهوم را کمی با همدیگر مقایسه بکنیم. تا می‌رود به آن اوج که می‌رسد، یک‌دفعه‌ای می‌بینی حضرت موسی‌بن عمران با خضر همراه است، همین‌جور سؤال‌ها را از خضر می‌کند. آقای خضر هم می‌گوید: آقای موسی‌بن عمران! مگر بهت نگفتم سؤال نکن؟ آخر سر هم موسای نازنین که نتوانست سؤال نکند. گفت: «آخر تو زدی یک بچه‌ای را کُشتی!» موسی عدالت‌گرایی‌اش را چه‌‌کار کند؟ یک‌دفعه‌ای متوقف شد. آقای موسی...، آقای خضر هم فرمود خداحافظ شما.(کهف/66-78)

اصلاً این خودش یک امتحان است عزیز دل من! عدالت را آدم دوست دارد، عاشقش است؛ یک‌جاهایی، یا نمی‌شود عدالت را اجرا کرد، باید با ولایت همراه باشی، یک‌جاهایی اصلاً آن چیزی که تو فکر می‌کنی عدالت نیست و باید همراه باشی.

معاویه هم مشکلش با علی‌بن ابیطالب بر سر عدالت بود

معاویه هم مشکلش با علی‌بن ابیطالب عدالت بود. برگشت گفت قاتلین عثمان را به من تحویل بده، من خودم را تسلیم تو می‌کنم، من با تو بیعت می‌کنم. (فَأَمْکِنِّی مِنْ قَتَلَةِ عُثْمَانَ حَتَّى أَقْتُلَهُمْ وَ أُسَلِّمَ الْأَمْرَ لَکَ وَ أُبَایِعَکَ أَنَا وَ جَمِیعُ مَنْ قِبَلِی مِنْ أَهْلِ الشَّامِ)(مستدرک‌الوسائل/7/123 و بحارالانوار/33/143) این پیغام را ابودرداء و ابوهریره از جانب معاویه برای علی‌بن ابیطالب(ع)آوردند. بعد حضرت پاسخ می‌دهند.

دقت کنید! آقای معاویه می‌گوید من ولیّ خون عثمان هستم، می‌خواهم قصاص کنم. بیعت ما با شما باشد بعد از اجرای عدالت. شما اول قاتلین عثمان را تحویل ما بده. البته همه‌ی شما بزرگواران می‌دانید که چقدر امیرالمؤمنین مخالفت می‌کردند با آن شورشی که علیه عثمان شد، به‌ویژه با قتل عثمان مخالفت می‌کردند، ولی مردم سخن علی‌بن ابیطالب(ع) را گوش ندادند. لذا معاویه اگر می‌توانست می‌گفت شما قاتل هستی. ولی نمی‌چسبید این حرف. لذا می‌گفت عدالت را اجرا کن. آن‌وقت ببینید حضرت چه دقتی در این کلام دارند؛ می‌فرمایند:

پاسخ امیرالمؤمنین(ع) به معاویه: اول ولایت بعد عدالت

«والْوَاجِبُ فِی‏ حُکْمِ‏ اللَّهِ‏ وَ حُکْمِ الْإِسْلَامِ عَلَى الْمُسْلِمِینَ بَعْدَ مَا یَمُوتُ‏ إِمَامُهُمْ‏؛ آن چیزی که واجب است در حکم خدا و حکم اسلام، بعد از اینکه امام‌شان فوت می‌کند یا کشته می‌شود، چه آن امام مقتول خوب باشد یا بد ـ  برای یک همچین عدالت مهمی؛ یعنی موضوع اجرای عدالت یک چیز خیلی مهمی است ـ أَنْ لَا یَعْمَلُوا عَمَلًا وَ لَا یُحْدِثُوا حَدَثاً وَ لَا یُقَدِّمُوا یَداً وَ لَا رِجْلًا وَ لَا یَبْدَءُوا بِشَیْ‏ءٍ قَبْلَ أَنْ یَخْتَارُوا لِأَنْفُسِهِمْ إِمَاماً عَفِیفاً عَالِماً وَرِعاً عَارِفاً بِالْقَضَاءِ وَ السُّنَّةِ یَجْمَعُ أَمْرَهُمْ؛ هیچ‌کس نباید هیچ کاری بکند، ـ قتل اتفاق افتاده، از این بالاتر؟ اما هیچ‌کس نباید هیچ کاری بکند ـ اول باید با یک امام بیعت کنند. اول باید وضع آن امام جامعه را تثبیت کنند. (همان‌منبع)

آینجاست که من عرض می‌کنم ولایت بر عدالت مقدم است و مبادا تو یک‌دفعه‌ای بهانه کنی عدالت را علیه ولایت بشوری. «أَنْ لَا یَعْمَلُوا عَمَلًا» وقتی امر ولایت تثبیت شد، بعداً. الان چه وقتِ از عدالت دم زدن است؟ البته حضرت در جاهای دیگر کلمات دیگری هم دارند که فرصت نیست. ابوهریره و ابودرداء را هم فرصت نیست که معرفی می‌کنم. اما بعد از اینکه حضرت همین کلام را توضیح می‌دهند، اینها ساکت شدند.

حتی حضرت در فراز بعدی، جملاتی دارند که طولانی می‌شود اگر بخواهم برای شما بخوانم. می‌فرمایند: این امامی که مردم باهاش بیعت می‌کنند که استقرار ولایت بر اجرای عدالت مقدم است، این امام از طرف خدا انتخاب شده باشد، یا مردم خودشان جمع شده باشند و این امام را انتخاب کرده باشند، فرقی نمی‌کند. حتی این بحث مال امام معصوم هم نیست. (إِنَّ أَوَّلَ مَا یَنْبَغِی لِلْمُسْلِمِینَ .....أَنْ یَخْتَارُوا إِمَاماً إِنْ کَانَتِ الْخِیَرَةُ لَهُمْ ... وَ إِنْ کَانَتِ الْخِیَرَةُ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِلَى رَسُولِهِ فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ کَفَاهُمُ النَّظَرَ فِی ذَلِکَ وَ الِاخْتِیَارَ)(همان‌منبع) بعد فرمودند: حالا معاویه کدام را قبول دارد؟ من را هم مردم انتخاب کردند هم خدا. پس معاویه اول باید تکلیفش با ولایت را مشخص کند، بعد برویم سراغ عدالت. (فَإِنْ کَانَ اللَّهُ جَلَّ اسْمُهُ جَعَلَ الِاخْتِیَارَ إِلَى الْأُمَّةِ ... فَقَدْ تَشَاوَرُوا فِیَّ وَ اخْتَارُونِی بِإِجْمَاعٍ مِنْهُمْ، وَ إِنْ کَانَ اللَّهُ جَلَّ وَ عَزَّ هُوَ الَّذِی یَخْتَارُ وَ لَهُ الْخِیَرَةُ، فَقَدِ اخْتَارَنِی لِلْأُمَّةِ وَ اسْتَخْلَفَنِی عَلَیْهِمْ...)(همان‌منبع)

ابودرداء و ابوهریره همان‌جا گفتند شما راست می‌گویید. رفتند پیش معاویه پاسخ امیرالمؤمنین را به او هم گفتند؛ معاویه هم حرفی نزد و  سؤال‌های دیگری کرد. آن دو نفر هم گفتند پس ما دیگر رفتیم، خداحافظ. حرف علی حق بود.

ولایت بر عدالت مقدم است، و اول باید ولایت در جامعه تثبیت شود. اشتباهات را من دیگر ریز و درشتش را برشمردم دیگر. در تاریخ مراجعه می‌کنیم.

در صلح حدیبیه به بهانه عدالت مقابل پیامبر ایستادند

اولین جایی که جلوی پیامبر اسلام ایستادند، در صلح حدیبیه، طرف بلند شد که حالا اسمش را نمی‌برم، گفت: آقا! یعنی چی شما صلح را قبول کردید؟ خدا دستور داد بیعت بکنند، تحت‌الشّجره. آقا! مردم تا آن آدم معترض را راضی نکردند کسی با پیغمبر اکرم بیعت نکرد. چقدر غریب بود حضرت. (تفسیرقمی/2/309)

ابن زهیر در تقسیم غنایم، به عدالت پیامبرخدا اعتراض کرد

در داستان غزوه‌ی حنین، در تقسیم غنایمی که بعدش رخ داد، پیامبر گرامی اسلام به مصلحت‌هایی غنایم را زیاد و کم تقسیم می‌کردند، آن‌وقت یک‌نفر به نام ابن‌زُهیر برگشت گفت: «آقا! این عدالت است؟» ببین! دارد به پیغمبر می‌گوید: «این عدالت است؟»(أَقْبَلَ رَجُلٌ ... بَیْنَ عَیْنَیْهِ أَثَرُ السُّجُودِ، فَسَلَّمَ وَ لَمْ یَخُصَّ النَّبِیَّ ص، ثُمَّ قَالَ: قَدْ رَأَیْتُکَ وَ مَا صَنَعْتَ فِی هَذِهِ الْغَنَائِمِ. قَالَ ص: وَ کَیْفَ رَأَیْتَ؟ قَالَ: لَمْ أَرَکَ عَدَلْتَ. فَغَضِبَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ قَالَ: وَیْلَکَ إِذَا لَمْ یَکُنِ الْعَدْلُ عِنْدِی فَعِنْدَ مَنْ یَکُونُ؟)(ارشاد مفید/1/148 و  ارشاد با ترجمه محلاتی/1/135) می‌چسبد آقا! می‌چسبد آدم با کلمه، مفهوم و حتی مصداق عدالت بخواهد با مقام منیع ولیّ خدا و ولایت دربیفتد. ما باید از این امتحان‌ها عبور کنیم.

مراقب باشیم شیرینی عدالت ما را بر علیه ولایت نشوراند

هرکس از این مرحله عبور کرد، دیگر من بعید می‌دانم دیگر مرحله‌ی دیگری باقی بماند، امتحانی سخت‌تر از این باقی بماند. عدالت امری است که شیرینیِ فوق‌العاده‌ای دارد، حضرت زهرای اطهر(س) می‌فرمایند: عدالت را خدا واجب کرده، «تسکیناً لِلقلوب» مایه‌ی آرامش دل‌هاست. (فَرَضَ اللهُ ... و العَدلَ تَسکینا لِلقُلوبِ)(من‌لایحضره‌الفقیه/3/567) امام صادق(ع) می‌فرماید: عدالت از آب گوارا برای آدم تشنه، لذیذتر است. (الْعَدْلُ أَحْلَى مِنَ الْمَاءِ یُصِیبُهُ الظَّمْآنُ)(کافی/2/146) امام صادق(ع) در کلام دیگری می‌فرماید: عدالت مانند شهد عسل برای انسان، شیرین است. (العَدلُ أحلى مِنَ الشَّهدِ)(کافی/1/385) قرآن هم شیرین است، نماز هم برای اهل نماز شیرین است. ولی همه‌ی این شیرینی‌ها را باید مواظبت کرد.

جامعه‌ای که بصیرت داشته باشند، عموم مردم یا خواص جامعه که بصیرت داشته باشند، خودشان را به سرعت ان‌شاءالله می‌رسانند به وجود حضرت. چیزی نیست فلسفه‌ی انقلاب ما، جز اینکه محیطی، کارگاهی پدید آمده، به تاریخ نگاه کنیم، درس و عبرت بگیریم برویم جلو. و تا حالا هم همین‌جور بوده، مِن‌بعد هم همین‌جور خواهد بود.

از «عدالت‌زدگی منهای ولایت»  باید فرسنگ‌ها فاصله بگیریم

از آن‌طرف عدالت‌زدگی ـ‌من یک کلمه‌ی زدگی را اجازه بدهید استفاده کنم‌ـ منهای ولایت، کار را به جاهای خیلی ناجوری می‌رساند. خوارج نمونه‌ی عجیب و غریب این نوع عدالت‌زدگی در تاریخ هستند. من این مثال را می‌زنم، تا همه‌ی خوبان هزاران فرسنگ از این بدی فاصله بگیرند.

آخر بعضی از بدی‌ها هستند همین‌که انجام ندادی کافی است. ولی بعضی از بدی‌ها را باید ازشون فاصله گرفت. اینها ذوق بنده نیست. طراحی‌های قرآن است. مثلاً یک‌جایی می‌فرماید: «وَلا تَقرَبوا مَالَ الیَتِِیم»(انعام/152) به مال یتیم اصلاً نزدیک نشو. ببین! فاصله بگیر، برو آن‌طرف‌تر، برو آن‌طرف‌تر. اصلاً کلمه‌ی ورع یعنی همین. تقوا یعنی گناه نکن، اما ورع یعنی فاصله بگیر. در توصیف اصحاب حضرت، گفته‌اند اینها اهل ورع هستند.

ما برای چه داریم این بدی‌ها را در جامعه‌ی خودمان می‌گوییم؟ واقعاً مردم ما، نخبگان و خواص جامعه‌ی ما از این بدی‌ها بری هستند. ولی بحث سر فاصله است‌. الان دشمن سانت گذاشته فاصله اندازه بگیرد. اگر شما فاصله‌ات را از هزار کیلومتر بکنی نهصد کیلومتر، او رویش حساب می‌کند. خوارج این عدالت‌گراییِ عجیب را داشتند، البته می‌دانید خوارج قرآن‌زدگی هم داشتند؛ چه قرآنی می‌خواندند!

قرآن‌زدگی خوارج مانند عدلت‌زدگی خوارج

کمیل دنبال امیرالمؤمنین داشت می‌رفت، ایستاد برای یک مناجات قرآنی نیمه‌شب، آقا فرمود: کمیل! ایستادی؟ برویم آقا. گفت آقا! نگاه کن چه قرآنی است. دلم را برده، نیمه‌شب دارد گریه می‌کند قرآن می‌خواند. چه صفایی. آقا فرمود: بیا برویم! بعدها حضرت یکی از کشته شده‌های خوارج را حضرت نشان دادند، فرمودند: «این را می‌شناسی؟ آن صدای قرآن آن شب مال این بود»

(فَوَصَلَ فِی الطَّرِیقِ إِلَى بَابِ رَجُلٍ یَتْلُو الْقُرْآنَ فِی ذَلِکَ الْوَقْتِ وَ یَقْرَأُ قَوْلَهُ تَعَالَى «أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اللَّیْلِ ساجِداً وَ قائِماً یَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَ یَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ إِنَّما یَتَذَکَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ» بِصَوْتٍ شَجِیٍّ حَزِینٍ. فَاسْتَحْسَنَ کُمَیْلٌ ذَلِکَ فِی بَاطِنِهِ وَ أَعْجَبَهُ حَالُ الرَّجُلِ مِنْ غَیْرِ أَنْ یَقُولَ شَیْئاً. فَالْتَفَتَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ وَ آلِهِ إِلَیْهِ وَ قَالَ: یَا کُمَیْلُ لَا تُعْجِبْکَ طَنْطَنَةُ الرَّجُلِ. إِنَّهُ مِنْ أَهْلِ النَّارِ وَ سَأُنَبِّئُکَ فِیمَا بَعْدُ.... وَ مَضَى مُدَّةٌ مُتَطَاوِلَةٌ إِلَى أَنْ آلَ(رسید) حَالُ الْخَوَارِجِ إِلَى مَا آلَ وَ قَاتَلَهُمْ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ.... فَالْتَفَتَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع إِلَى کُمَیْلِ بْنِ زِیَادٍ... فَوَضَعَ رَأْسَ السَّیْفِ عَلَى رَأْسٍ مِنْ تِلْکَ الرُّءُوسِ وَ قَالَ: یَا کُمَیْلُ «أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اللَّیْلِ ساجِداً وَ قائِماً»)(ارشادالقلوب/2/226)

خوب شد سه مرتبه برای عاقبت به‌خیری‌مان دعا کردیم. و الّا رفقا! هر خوبی‌ای که داریم سنگ راه ما خواهد شد.

اول انقلاب داشتیم کسانی مبارز بودند، مبارز بودند، ضدّ آمریکا بودند، همین مبارزه‌ی ضدّآمریکایی‌شان شد سنگ راه‌شان شدند ضدّ امام. همه‌ چیز می‌تواند سنگ راه باشد. ما الحمدلله امشب دعا کردیم، یک چند دقیقه‌ای است نگران نیستیم، اما از این جلسه بیرون رفتیم باز هم باید دعا کنیم.

نتیجه‌ی عدالت‌زدگی بی‌ولایت در میان خوارج

خوارج داشتند رد می‌شدند، سر راه عبدالله‌بن خباب را گرفتند،  گفتند: پدر تو از اصحاب پیغمبر بود، از پیامبر حدیثی برای ما نقل کن. نکاتی را بیان کرد. اینها وقتی دیدند محبّت علی‌بن ابیطالب در دل ایشان هست، گفتند: می‌کُشیمت. همان وقتی که می‌خواستند ایشان را بکُشند ـ چه بدجوری هم کشتند ـ یک خوکی از آنجا داشت رد می‌شد، (‌خدا را نگاه کن، وقتی که می‌خواهد تاریخ را طراحی کند، چگونه حجّت را تمام می‌کند) یک خوکی داشت رد می‌شد، یکی از آنها نیزه‌ای زد به این خوک و آن را کشت. مال یک نصرانی بود.

یک‌دفعه‌ای آن یکی گفت: «این حیوان مال مردم بوده، چرا زدی؟» حالا خوک بوده، (خدایا! خوک از کجا آوردی آنجا پیدا کردی آوردی؟ نصرانی از کجا پیدا کردی آنجا؟ می‌خواهی جنست جور بشود، همه‌ی مقدرات را درست می‌کنی.) گفتند: آقا از صاحبش اجازه بگیریم، حلال بکند. به نصاری گفتند: آقا! ببخشید ما حیوان شما را زدیم، گفت نه اشکالی ندارد؛ گفتند: نه! باید پولش را بدهیم؛...

بعد عبدالله‌بن خباب برگشت گفت: «آقا! خب پس شما که اینقدر عدالت دارید، خب من را هم نزنید دیگر.» گفتند: چرا تو را نزنیم؟ تو را که اتفاقاً خیلی خوب هم می‌زدیم. گذاشتنش روی جسد همان خوک، سرش را گوش تا گوش بریدند. خانمش ضجّه، ناله، آخر به چه گناهی؟ فقط به محبّت علی‌بن ابیطالب؟ خانمش هم باردار، با آن وضع فجیعی که نگویم به قتل رساندند. (فطلب صاحب الخنزیر حتى أرضاه، فقال ابن خباب: لئن کنتم صادقین فیما أرى و أسمع إنی لآمن من شرّکم. قال: فجاؤا به فأضجعوه على شفیر نهر و القوه على الخنزیر المقتول فذبحوه علیه، فصار دمه مثل الشراک قد امذ قرّ فی الماء و أخذوا امرأته فبقروا بطنها و هی تقول: أما تتقون الله؟!! و قتلوا ثلاث نسوة کنّ معها)(انساب‌الاشراف/2/368)(شرح‌ابن‌ابی‌الحدید/2/279)

عدالت‌زدگی بی‌ولایت گاهی کار آدم را به اینجا می‌رساند! یک‌دفعه‌ای از دروازه نمی‌رود، از یک سوزن می‌خواهد رد شود. حساس است. اگر حساس نبود که باید به دستگاه خدا باید شک می‌کردیم، اگر اینقدر دقیق نبود که اصلاً روح انسان این خدا را نمی‌پسندید. اگر مسائل اینقدر موشکافانه نبود، پس این عقل را خدا برای چه به ما داده؟ عدالت‌گراییِ بدون ولایتمداری گاهی مسائل را به یک‌جاهایی می‌رساند.

البته همه‌جا محل‌های اتمام حجّت وجود دارد و خدا لطف خواهد کرد و خدا لطفش هم شامل حال بندگانش می‌کند.

قسمت چهارم: راه‌حل عبور از امتحانات سخت(مراقبت از ولیجه‌ها)

عرضم را با این نکته تمام کنم. آیا واقعاً این امتحانات از ما گرفته خواهد شد؟ بله از کوچکترین خصلت‌های ما هم استفاده خواهد شد. باید مواظب باشیم. راه حلی وجود دارد، یک راه حلی که در قرآن هست، در زیارت جامعه هست.

باید مراقب ولیجه‌ها باشیم

ما در زیارت جامعه می‌خوانیم «بَرِئْتُ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ أَعْدَائِکُمْ؛ای اهل‌بیت عصمت و طهارت! ما برائت می‌جوییم از اعداء شما ... وَ مِنْ کُلِّ وَلِیجَةٍ دُونَکُمْ؛ از هر ولیجه‌ای غیر از شما(من‌لایحضره الفقیه/2/615 و مفاتیح‌الجنان/زیارت جامعه) این ولیجه در آیه‌ی قرآن هم آمده است: کسانی که مؤمن هستند، « وَ لَمْ یَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لاَ الْمُؤْمِنینَ وَلیجَةً وَ اللَّهُ خَبیرٌ بِما تَعْمَلُونَ»(توبه/16).

در لغت نگاه کردم ببینم این ولیجه یعنی چی که مؤمنین نباید غیر از خدا و رسولش و مؤمنین ـ‌مؤمنین در روایت دارد اهل‌بیت عصمت و طهارت‌ـ و کسانی که در آن مسیر هستند(کافی/1/415)، ولیجه‌ای انتخاب بکند. ولیجه عبارت عجیبی است. در جاهای دیگر هم مدام وقتی ما در خانه‌ی اهل‌بیت می‌رویم، می‌گوییم: «ما از هر ولیجه‌ای بیزاری می‌جوییم.»

در لغت که نگاه می‌کنی می‌بینی این‌جوری نوشته: «ولیجه یعنی کسی که در قلب آدم نفوذ می‌کند. فکر و دل آدم را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد. ممکن است رفیق باشد، ممکن است فامیل باشد، هر کسی ممکن است باشد. (الولیجة بمعنى ما یتّصف بالولوج و الاتّصال و الارتباط القلبىّ الباطنىّ بالنفوذ و الإلقاء و التأثیر، کما فی الخواصّ من الأحباب و الأصحاب و الأرحام. یراد منها ما یکون نافذا فی قلوبهم و مؤثّرا فی أفکارهم و ملقّنا فیهم خلاف قول اللّه و رسوله)(التحقیق‌فی‌کلمات‌القرآن، علامه‌ی سیدحسن‌مصطفوی/‏13/198) اینها را به‌شدّت باید مراقبت کرد. آدم گاهی مقابل رفیقش نمی‌تواند بگوید نه. آدم باید راه‌ها را ببندد. این یکی از تضمین‌هاست برای اینکه مبادا انسان از مسیر خارج بشود.

بعد امام باقر(ع) می‌فرماید: «إیَّاکُم وَالوَلائِج فَإنَّ کُلَّ وَلِیجَةٍ دُونَنا فَهِیَ طاغوت»‏(تفسیرعیاشی/2/83 و وسائل‌الشیعه/27/133) طاغوت عبارت خیلی عجیب و غریبی نیست، امام باقر می‌فرمایند: هر ولیجه‌ای غیر از ما اهل‌بیت می‌شود طاغوت. اصلاً اگر تو خیلی تحت تأثیر رفیقت هستی، می‌شود طاغوت. این یک نکته برای راه نجات.

امتحان‌ها از نخبگان جامعه سخت‌تر خواهد شد، چون شایستگی‌اش را دارند

یک مژده هم عرض کنم و عرضم تمام. امتحان‌های ما سخت‌تر خواهد شد؟ بله. چون شایستگی‌اش را داریم. امتحان‌ها از نخبگان جامعه سخت‌تر خواهد شد؟ بله، چون شایستگی‌اش را دارند. همه‌ی ما تحت فشار بیشتر قرار می‌گیریم؟ بله. این زیباست، علامت ظهور حضرت است، اینها قواعد ظهور حضرت است، نه اینکه به حوادث حاشیه‌ای بپردازیم. ما باید لایق باشیم دیگر، و اینها راهش است.

خب در این امتحان‌های سخت، چه عاملی ما را نجات خواهد داد؟ یکیش را عرض کردم، راه‌های مختلفی هم که وجود دارد، همه می‌دانید. ابتدای بحث عرض کردم که نگرانی از عاقبت به‌خیری خودش خیلی تطهیر کننده است. «مِن کُلِّ وَلیجَةٍ» هم خیلی تطهیر کننده است.

خدا به بندگان خوش سابقه‌ی خودش کمک می‌کند

ولی یک نکته‌ای هم عرض کنم و بر بال عرشیِ چنین مژده‌ای سوار بشوید و پرواز کنید به کوچه‌ی بنی‌هاشم. خدا خودش کمک می‌کند! خدا مگر بندگان خودش را که خوش سابقه هستند رها خواهد کرد؟ خدا هم وقتی امتحان سخت از بنده‌اش می‌کند، یک دفعه‌ای آیه‌ی بسیار روشنی هم بهش نشان می‌دهد. حتی دیدید که به آن خوارج هم خدا رحم کرد.

جلوی چشم خوارج آن داستان خوب را اجرا کرد، بعد آن بی‌گناه را کشتند. دیگر آن خوارجی که آنجا هستند روز قیامت حرفی ندارند به خدا بزنند. به او می‌گویند: «چرا اغفال شدید؟ خوک رحم دارد، بعد او رحم ندارد؟»

خدا کمک‌های عجیب و غریب می‌کند. نگاه کنید، می‌بینید. خدا مهربان است، خدا به فرعون مهربان بود، موسای عمران را فرستاد به سمت فرعون، بهش فرمود: «موسای من، باهاش نرم صحبت بکنی‌ها! او طغیان کرده.»(اذْهَبا إِلى‏ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغى‏. فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَیِّناً لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشى)(طه/43و44) خدایا! تو طرفدار فرعون هستی یا موسی؟

خدا به تک تک ما کمک بزرگ خواهد کرد، محبّت فراوان خواهد کرد. و ما به این محبّت مستظهر هستیم. پشتیبان ما این محبّت ویژه‌ی خداست.

بزرگ‌ترین کمک خدا به مردم مردد مدینه

دل‌هایتان را شاد کردم یا نه؟ حالا روضه. خدا در امتحان سختی که از مردم مدینه گرفت، و واقعاً آن امتحان سخت بود، یک کمکی بهشون کرد که در کلّ عالم خلقت خدا چنین کمکی به کسی نکرده. چه کمکی کرد؟
شما فکر کنید برای هدایت یک قوم، برای اتمام حجّت در سخت‌ترین بحران‌ها آیا کمکی از این بالاتر امکان دارد؟ یک‌دفعه‌ای در مدینه، در میان آن مردم مردّد، آن مردم از حق فاصله گرفته، صدای ناله‌ی فاطمه بلند شد، صدای گریه‌ی فاطمه‌ی زهرا بین در و دیوار بلند شد و همه‌ی مردم از این صدا باخبر شدند.

امام زمان! عذرخواهی می‌کنم، حضرت زهرا می‌توانست اگر در به پهلویش اصابت کرد، داد نزند؛ می‌توانست. اینقدر قدرت داشت. اگر می‌دید صلاح نیست کسی صدایش را بشنود یا حتی لازم نیست، به خدا از بین در و دیوار کسی صدای فاطمه را نمی‌شنید. جز اینکه آرام بگوید فضّه! کمکم کن. اما این صدای گریه‌ی فاطمه که بلند شد، یعنی «آی مردم مدینه! پهلویم را شکستند.»

این هم عنایت پروردگار، این هم کمک. هنوز هم که هنوز است همان صدای ناله دارد دست‌های ما را می‌گیرد. همان صدای ناله است ما را جمع کرده دور پسر فاطمه. ما را دارد مقدمه‌ساز ظهور آقا قرار می‌دهد. همان صدای ناله است که رزمنده‌ها را دست‌شان را گرفت...

خدا کمک می‌کند، خدا دست‌گیری می‌کند. ادامه بدهیم روضه را یا نه؟ همچین که آمدند علی‌بن ابیطالب را ببرند، شاید فاطمه‌ی زهرا پیش خودشان فرموده باشند: «من پشت در بودم، من را ندیدند حیا کنند، شاید اگر بروم جلو کمربند علی را بگیرم، حیا کنند.» فاطمه «کمربند علی» را نگرفته بود، «مردم» را نگه داشته بود، نجات بدهد، آنها را می‌خواست نجات بدهد.

فاطمه اهل جهاد و شهادت است. بحث شوهر و همسر نیست، بحث عواطف به‌جوش آمده نیست، حضور فاطمه‌ی زهرا می‌توانست اتمام حجّت کند. رفت وسط میدان. یک‌دفعه‌ای صدا زد دست فاطمه را بیانداز...

کد خبر:88083 -