9 دی 88
X
تبلیغات
مدیسه
رایتل

9 دی 88

نقاشی رنگ و روغن روی پر+تصاویر

«کریستین» بر روی پر پرندگان با رنگ و روغن اشکال پرندگان را کشیده است که مشاهده می‌کنید.
خبرگزاری فارس: نقاشی رنگ و روغن روی پر+تصاویر

به گزارش گروه خواندنی‌های خبرگزاری فارس، «کریستین گی مون» به دلیل علاقه زیاد از سال 1999 نقاشی روی پر پرندگان با قلم مو و رنگ و روغن را شروع کرد.

«کریستین» گفت: این کار خیلی ظریف است و باید مراقب بود تا خطی اشتباه کشیده نشود چون درست کردن آن کمی سخت است؛ در این کار باید صبر و حوصله زیادی داشت.

پرهایی که استفاده می‌کنم معمولا در طبیعت پیدا کردم یا کسانی که به نمایشگاه‌های من آمده‌اند برایم آورده‌اند.

معمولا هر نقاشی یک هفته طول می‌کشد تا خشک شود.

انتهای پیام/

- See more at: http://farsnews.com/newstext.php?nn=13921221000216#sthash.RilAw9W7.dpuf

روایت امریکایی از نقش روحانی درماجرای سفر مک فارلین به تهران


فارین پالسی در گزارشی با عنوان "وقتی روحانی با اولیور نورث دیدار کرد" نوشت: حسن روحانی 37 ساله و مشاور ارشد سیاست خارجی دولت ایران و رئیس‌جمهور آینده کشورش با هیاتی از مقامات کاخ سفید در طبقه آخر هتل هیلتون در تهران همنشین شد. 27 می 1986 بود و روحانی آمده بود تا پنهانی واسطه توافقی با آمریکایی‌ها شود.

 
به گزارش ایسنا در ادامه این گزارش آمده است: «هدف ظاهری هیات آمریکا متقاعد کردن سران ایران به کمک در آزاد ساختن گروگان‌های آمریکایی در لبنان بود؛ مسئله‌ای که روحانی حاضر به انجام آن در ازای فروش موشک و تسلیحات از سوی آمریکا به ایران شده بود.
 
اما این هیات امریکایی که متشکل از اعضای ارشد شورای امنیت ملی از جمله سرهنگ دوم اولیور نورث بود، هدف دوم و مسلما جاه‌طلبانه ای داشت؛ تشکیل یک اتحاد سیاسی جدید با رهبران میانه‌رو ایران از جمله روحانی و روسای او که کشور را اداره می‌کردند.
 
در این جلسات، مردی که اکنون مقامات آمریکایی از او به عنوان بهترین امید برای ایجاد روابط حسنه با ایران پس از سه دهه خصومت یاد می‌کنند، خود را به عنوان مذاکره‌کننده‌ای زیرک و زرنگ به نمایش کشید و آماده آغاز دور جدیدی از گشایش روابط دو کشور شد اما او همچنین قصد از بین بردن هدفی گسترده‌تر و فریب دادن آمریکایی‌ها را داشت به شمت ارائه آنچه او می‌خواست یعنی تسلیحات بیشتر.
 
اگر امروز پنجره‌ای برای اطلاع یافتن از چگونگی تفکر روحانی وجود داشته باشد و اینکه چه رویکردی در مذاکرات هسته‌ای ایران خواهد داشت، آن پنجره، آن چند روز در ماه می است که او گفت‌وگوهای مهمی با آمریکایی‌ها بر سر گروگان‌ها و آینده مشترک دو کشور داشته است.
 
روحانی می‌دانست که کمک به آزاد ساختن گروگان‌ها از دست حزب‌الله اولویت نخست پرزیدنت رونالد ریگان بود. رئیس‌جمهور آمریکا شخصا به خانواده‌های گروگان‌ها تعهد داده بود که هر کاری برای آزادی عزیزانشان بکند. بازگشت گروگان‌ها و پوشش تلویزیونی آن می‌توانست موفقیت سیاسی بزرگی برای ریگان باشد.
 
روحانی به نورث و همکارانش گفت: با حل این مشکل، ما شما را در کاخ سفید تقویت و تحکیم می‌کنیم. همانطور که قول دادیم، هر تلاشی خواهیم کرد.
 
اما این کار بدون هزینه نبود. روحانی و تیمش سمت و سوی گفت‌وگوها را به سمت موضوع تسلیحات کشاندند. آمریکایی‌ها قول داده بودند که ظرف 10 ساعت پس از آزادی گروگان‌ها، هواپیمایی پر از قطعات موشکی به سمت تهران در راه باشد.
 
ایرانی‌ها اول موشک‌ها را می‌خواستند. زمانی که مشخص شد چنین اتفاقی نمی‌افتد، آنها پیشنهاد کمک در جهت آزادی دو تن از گروگان‌ها را دادند و گفتند که پس از مذاکرات روزهای آینده سعی در آزادی دو نفر دیگر خواهند کرد.
 
روحانی به ماموریت گسترده‌تری ایمان داشت. او به آمریکایی‌ها گفت: با توجه به روابط ما، کار خیلی خوبی کردید که اینجا آمدید.
 
او تصور می‌کرد که آنها می‌توانند همکاری با یکدیگر را آغاز کنند؛ حتی با وجود آنکه ممکن است روند آن آهسته باشد.
 
رئیس‌جمهور آینده ایران گفت: اگر مشکل کوچکی پیش نیاید، تعجب می‌کنم. ضرب‌المثلی فارسی وجود دارد که می‌گوید «صبر، پیروزی می‌آورد.» بدون صبر، ما به هیچ چیزی نمی‌رسیم. سیاستمداران باید این را بفهمند.
 
اما بحث مبادله گروگان‌ها در مقابل موشک، آمریکایی‌ها را کلافه و آزرده‌خاطر کرد. نورث تمام اقدامات لازم برای تدارک دیدن جلسات را بر عهده داشت و بر فروش تسلیحات نظارت داشت اما استراتژی برتر و بزرگ‌تری از سوی رابرت مک‌ فارلین مشاور امنیت ملی سابق ریگان هدایت می‌شد. آزاد ساختن گروگان‌ها در اولویت بود اما مک‌ فارلین نگران بود که این اقدام، فرصت آنچه را که او توسعه روابط سیاسی جدید با میانه‌روهای ایران می‌خواند، تهدید کند.
 
مک فارلین امید داشت که روحانی کلید موفقیت باشد. یک روز قبل از مذاکرات با مسئولان پایین‌رده ایران مشخص شد که آنها مشتی آماتور هستند. ایرانی‌ها یک ساعت دیرتر از زمان موعد، خود را به فرودگاه رساندند تا از مک فارلین و تیمش که با هویت‌های جعلی در جهت محرمانه نگه داشتن ماموریت سفر کرده بودند، استقبال به عمل آورند.
 
زمانی که در نهایت آنها مذاکرات را در هتل آغاز کردند، ایرانی‌ها یکی در میان مهمان‌نواز بودند و یا پارانویا داشتند! یک دقیقه، از آمریکایی‌ها با قول حسن نیت بین دو کشور استقبال می‌کردند و دقیقه‌ای بعد آمریکایی‌ها را متهم به عدول از توافق در جهت ارسال سری جدید قطعات موشک به تهران می‌کردند.
 
مک فارلین طی تلگرافی به جان پویندکستر مشاور امنیت ملی در اواخر همان شب گفت: اساسا آنها (مذاکره‌کنندگان ایران) تاجر فرش هستند. ما نیاز داریم که برای انجام هر گونه توافق فراتر از اختیارات خود حرکت کنیم.
 
امیدهای مک فارلین روز بعد و زمانی که روحانی خود را نشان داد، احیاء شد. مک فارلین که در آن زمان در کاخ سفید مشغول به خدمت بود و برای تبادل تسلیحات در مقابل گروگان‌ها کمک کرده بود، نوشت: آن طور که پیداست، این مرد تافته جدا بافته از آماتورهایی بود که تا به حال با آنها گفت‌وگو می‌کردیم.
 
روحانی به مهمانانش گفت: ما آماده گوش دادن به تمام درخواست‌های شما در تمام حوزه‌ها هستیم. با این حال می‌دانیم که روی برخی مسائل به توافق دست پیدا نمی‌کنیم اما روی برخی موارد به توافق می‌رسیم.
 
سخنان رد و بدل شده در این مذاکرات توسط کارمندان شورای امنیت ملی که از اعضای هیات امریکایی بودند، نوشته شده است. این متون در گزارش کیمسیون تاور منتشر شد که بعدها به تحقیق در مورد فروش تسلیحات پرداخت. این متون نشان می‌دهد که سران ایران نگران اطلاع یافتن عناصر تندرو در کشور از جلسه با آمریکایی‌ها بودند.
 
هاوارد تیشر کارمند شورای امنیت ملی که شرح جلسه را نوشته بود، به فارین پالسی می‌گوید که روحانی از نام مستعار استفاده می‌کرد تا از خود در صورت افشای جزئیات گفت‌وگوها محافظت کند. در گزارش تاور، از روحانی تنها به عنوان مشاور ارشد سیاست خارجی یاد شده است.
 
روحانی به مهمانانش گفت: روابط ما تیره و بسیار بد است.
 
وی خواستار احتیاط شد و بیان کرد: شاید دوست نداشته باشید که این را بشنوید اما من باید صریح باشم. ایرانیان رابطه تیره‌ای با آمریکا دارند.
 
وی افزود: به عنوان یک دولت ما نمی‌خواهیم که فرداروز از بین برویم. ما می‌خواهیم در قدرت بمانیم و مشکلات پیش‌آمده بین طرفین را حل کنیم.
 
روحانی به آمریکایی‌ها یادآور شد که بسیاری از هموطنانش ایالات متحده را شیطان بزرگ می‌خوانند.
 
امروز همچنان بسیاری از ایرانیان، آمریکا را این‌گونه خطاب می‌کنند. روحانی بار دیگر خود را در شرایطی می‌یابد که مجددا به سوی سران آمریکا دست دراز کرده اما در عین حال از ارتباط با آنها اجتناب می‌ورزد.
 
براساس آنچه گزارش شده، ایرانی‌ها مواجهه احتمالی بین روحانی و اوباما را در حاشیه نشست عمومی سازمان ملل را لغو کردند.
 
مک فارلین در سال 1986 نوشت: آنها هنوز نمی‌دانند چطور بر مشکل ضروری‌تر خود یعنی چگونگی گفت‌وگو با ما غلیه کنند اما بر اساس لحن سخنان، نظرات و عبارات هوشمندانه روحانی از آنچه ممکن است در راه یک رابطه تعاملی باثبات باشد، من معتقدم که به یک مقام ایرانی مهم دسترسی پیدا کرده‌ایم و این خوب است.
 
آمریکایی‌ها و ایرانی‌ها در مقابل دشمن مشترکشان شوروی روابط ویژه‌ای را تشکیل دادند. با وجود آنکه اتحاد جماهیر شوروی رسما دولت انقلابی ایران را در سال 1979 به رسمیت شناخته بود، هنگامی که این کشور به دشمن بزرگ ایران یعنی عراق سلاح داد، روابط دو کشور زهرآگین شد.
 
آیت‌الله روح‌الله خمینی همچنین رژیم کمونیستی را ناسازگار با اسلام دانسته بود.
 
تیشر خلاصه‌ای از تهدیدات نظامی شوروی که متوجه ایران بود را به روحانی ارائه داد (تعداد واحدهای نظامی که قادر به حمله به این کشور بودند و میزان حملات مرزی از افغانستان به درون ایران).
 
نورث گفت که شوروی سعی خواهد کرد که مذاکرات محرمانه بین روحانی و کاخ سفید را افشا کند و پیشنهاد کرد که طرفین خط ارتباطی امنی راه‌اندازی کنند. ایران نمی‌دانست که دولت ریگان با عراق تعاملات محرمانه دارد. آمریکایی‌ها می‌دانستند که عراق از تسلیحات شیمیایی علیه ارتش ایران استفاده کرده اما هیچ اقدامی در جهت هوشیار ساختن تهران نکردند. این موضوع ظاهرا هرگز در جلسات مورد بحث قرار نگرفت.
 
روحانی خرسند و خشنود بود که اطلاعات تاکتیکی از نیروهای شوروی داشت و علاقمند به دریافت تسلیحات آمریکایی بیشتر در جهت مقابله با تهدید نظامی کشورش بود.
 
همچنین گفته شده «مجاهدینی» که در ایران آموزش دیده‌اند در حال حاضر به نیروهای شوروی در افغانستان حمله می‌کنند اما حتی با وجود خصومت مشترکشان با کمونیست‌ها، بی‌اعتمادی همچنان آشکار بود. ایران احساس تهدید موجودیتی می‌کرد و روحانی فکر نمی‌کرد که آمریکایی‌ها کاملا از آن احساس تقدیر کنند. آنها نیاز داشتند که از طریق تسلیحات آمریکایی به ایران کمک بیشتری در جهت دفاع از خود کنند.
 
روحانی گفت: متاسفم که تند و تیز هستم اما نیاز است که صریح و بی‌پرده باشیم تا بر اختلافاتمان غلبه کنیم. خوشحالم که می‌شنوم شما معتقد به حاکمیت مستقل ایران هستید. ما امیدواریم که تمام حرکات آمریکایی‌ها در جهت حمایت از این گفت‌وگو باشد اما ما احساس می‌کنیم که تمام جهان سعی در تضعیف ما دارد. ما خطر روس‌ها را بیش از شما می‌بینیم و احساس می‌کنیم. شما با تکنولوژی بالا این تهدیدات را می‌بینید (ظاهرا منظور روحانی موشک‌های هسته‌ای هستند). ما احساسش می‌کنیم، لمسش می‌کنیم و می‌بینیمش. این آسان نیست که در کنار فیلی که زخمی کرده‌ایم بخوابیم.
 
با وجود تمام فاصله‌ای که بین دو طرف وجود داشت، روحانی به دنبال راه‌هایی برای نزدیک ساختن این دو کشور به یکدیگر بود. او قول داد که به تلاش‌هایش برای آزادی گروگان‌ها در لبنان ادامه دهد. این همان چیزی بود که آمریکایی‌ها می‌خواستند اما به دنبال آن نبودند که حرکت و شتاب دیپلماتیک را از دست بدهند.
 
نورث می‌خواست مک فارلین رو در رو با رئیس مجلس، نخست‌وزیر و رئیس‌جمهور گفت‌وگو کند. روحانی گفت که هنوز برای چنین اقدامی خیلی زود است.
 
نورث (از روحانی) پرسید: می‌توانید دیداری محرمانه بین مک فارلین و رهبرانتان تدارک ببینید؟
 
روحانی گفت: مطمئن باشید که این مسئله منتقل می‌شود.
 
وی افزود که پس از آزادی گروگان‌های آمریکایی و تحویل تسلیحات، نیاز است که گام‌های مثبت بیشتری برداشته شود.
 
او سپس اضافه کرد: ما باید مردم را برای چنین تغییری آماده کنیم. گام به گام. ما باید ملتمان را آماده کنیم. دیدار و جلسه بین رهبران ایران و آمریکا در همین زمینه شکل خواهد گرفت. اگر شما برای حل این مشکلات جدی هستید، مطمئنم که سفرهای رسمی و ملاقات‌هایی در سطح بالا رخ خواهد داد.
 
آن جلسات هرگز رخ نداد. مک فارلین روز بعد به صورت محرمانه و خصوصی با روحانی گفت‌وگو کرد. او به پوین دکستر تلگراف داد و نوشت: در کل، جلسه سودمندی بود. من روشن ساختم که در مورد ایران ما به دنبال رابطه‌ای هستیم که بر اساس احترام متقابل برای حاکمیت طرفین، تمامیت ارضی و استقلال باشد.
 
دو طرف در مورد ترتیب وقایعی که باید پیش از آزادی گروگان‌ها اتفاق می‌افتاد، گفت‌وگو کردند. ایرانی‌ها با گروگان‌گیرها ارتباط برقرار کردند اما اکنون درخواست خارق‌العاده‌ای داشتند که شامل خروج کامل نیروهای اسرائیل از بلندی‌های جولان و جنوب لبنان می‌شد. مک فارلین آزادی فوری گروگان‌ها را بدون قید و شرط می‌خواست.
 
مک فارلین به پویندکستر گفت: قضاوت من این است که ما در شرایط خوبی نیستیم. آنها به دنبال کسب سود بیشتر از توافق هستند اما هوشیار به این حقیقت هستند که ممکن است طرف مقابل آنها را گمراه کند.
 
اواخر همان شب، مک فارلین و روحانی مجددا به صورت خصوصی دیدار کردند. مذاکرات از هم پاشید. تیشر در یادداشت‌های خود نوشت: مک فارلین نتیجه‌گیری کرد که آنها ما را دنبال خود می‌دوانند و فریب می‌دهند.
 
روحانی رفت و صبح روز بعد، بازگشت. مک فارلین گفت: شما به توافق پایبند نیستید و ما در حال ترک اینجا هستیم.
 
آمریکایی‌ها به فرودگاه رفتند. در حالی که سوار هواپیما می‌شدند، یکی از مقامات ایران به آنها گفت: چرا اینجا را ترک می‌کنید؟
 
مک فارلین گفت: ایرانی‌ها موفق به انجام تعهداتشان نشدند. این نبود اعتماد سال‌های طولانی وجود خواهد داشت. یک فرصت مهم اینجا از دست رفت.
 
این هواپیما پیش از ساعت 9 صبح تهران را ترک کرد.
 
نورث می‌توانست ببیند که مک فارلین احساس شکست می‌کند. او می‌خواست به مک فارلین قوت قلب دهد. برای همین زمانی که هوایپما به منظور سوخت‌گیری مجدد در تل‌آویو بر زمین نشست، نورث به صورت محرمانه به مک فارلین گفت: تمام فرصت از دست نرفته است. فروش تسلیحات به ایران منجر به سود غیرمنتظره‌ای شده است.
 
نورث و همکارانش در کاخ سفید پول‌ها را به صورت محرمانه به نیروهای چریک کونترا در نیکاراگوئه منتقل کرده بودند که در حال مبارزه در جهت براندازی دولت سوسیالیست این کشور بودند.
 
مک فارلین پس از آن به بازجویانش گفت که نخستین واکنش او پس از شنیدن آنچه نورث گفت، این بود: اه، لعنتی.
 
کنگره مکررا سعی در جلوگیری از انتقال پول به کنتراها داشت و قانونی وضع کرده بود که جامعه اطلاعاتی را از ارسال هرگونه پول منع می‌کرد. آنچه نورث گفته بود و مک فارلین برای نخستین بار شنیده بود، طرح پنهانی بود که به عنوان «ماجرای ایران - کنترا» شناخته شد.
 
این ماجرا منجر به اعلام جرم علیه نورث، پویندکستر و دیگر مسئولان دولتی شد و حتی شخص ریگان را در معرض استیضاح قرار داد. مک فارلین نیز به اتهام تخطی از قانون در ارتباط با این رسوایی گناهکار شناخته شد.
 
این مسائل هر گونه امید برای آغازی جدید با ایران را نقش بر آب کرد اما حتی اگر این مذاکرات علنی هم نمی‌شد، شکاف اعتماد بین دو طرف آنقدر زیاد بود که قادر به پر شدن نبود.»

پشت صحنه ماندن ولایتی و کنار رفتن عارف از انتخابات ریاست جمهوری

مشاور روحانی رسانه ای کرد
یک فرد نزدیک به حسن روحانی ناگفته های جدیدی از ماجرای انتخابات 24 خرداد بیان کرده است.علی عسگری که مشاور پارلمانی حسن روحانی در مرکز تحقیقات مجمع بود در این باره گفت:«ان شاءا... که ایشان راضی باشند که من این مسائل را بیان می کنم». به نظر می رسد عسگری این اخبار و اطلاعات را برای اولین بار ارائه می دهد .
کد خبر: ۳۴۷۵۲۰
تاریخ انتشار: ۰۵ مهر ۱۳۹۲ - ۱۲:۵۶ 27 September 2013
پشت صحنه ماندن ولایتی و کنار رفتن عارف از انتخابات ریاست جمهورییک فرد نزدیک به حسن روحانی ناگفته های جدیدی از ماجرای انتخابات 24 خرداد بیان کرده است.علی عسگری که مشاور پارلمانی حسن روحانی در مرکز تحقیقات مجمع بود در گفتگو با روزنامه خراسان توضیحاتی درباره چگونگی کنار رفتن عارف از رقابت ها و ماندن ولایتی در میان کاندیداهای انتخابات ارائه می کند. 

او در این توضیحات به نقش ویژه علی اکبر ناطق نوری در این زمینه اشاره می کند و جزئیاتی از مذاکره ناطق با خاتمی برای کنار رفتن عارف و مشورت علی اکبر ولایتی با وی برای ماندن یا نماندن در انتخابات و توصیه ناطق به ولایتی بیان می کند.به نظر می رسد عسگری این اخبار و اطلاعات را برای اولین بار ارائه می دهد چرا که چند لحظه پس از توضیح در این باره بلافاصله می گوید: «ان شاءا... که ایشان (آقای ناطق) راضی باشند که من این مسائل را بیان می کنم». 

وی گفت :«اگر دقت کنید من اولین بار گفتم اگر آقای هاشمی، خاتمی، سیدحسن خمینی و آقای ناطق وارد انتخابات نشوند به طور قطع آقای روحانی کاندیدا خواهد شد سپس بحث را به روحانی و هاشمی رساندم در ادامه برداشت من این بود که شاید رئیس جمهور شدن آقای هاشمی و خاتمی به دلایلی سخت باشد و حتی موجب امنیتی شدن شرایط شود مثل آن چه که پیش آمد اما درباره آقای روحانی این احساس را نداشتم و برداشتم این بود که ایشان با شرایط کم هزینه تری روبه رو خواهد بود و دیدیم که این احساس درست بود. 

و البته ابتکار آقای هاشمی این بود که بزرگوارانه ایستاد و رد صلاحیت خود را برای نظام و خودش تبدیل به پیروزی کرد و پیش بینی هم می کردم اگر آقای هاشمی از آقای روحانی حمایت کند به طور قطع آقای روحانی رای بیاورد. آقای هاشمی تا قبل از حمایت از آقای روحانی این گونه از کسی حمایت نکرده بود و از ایشان نام برد. این هم از اطمینان خاطری که وجود داشت ناشی شده بود. من در این میان سخت ترین جا را انتخاب کردم ، یعنی ستاد انتخابات استان خراسان رضوی . برداشت آقای روحانی این بود که چون آقای قالیباف و جلیلی از خراسان رضوی هستند سخت ترین قسمت کار استان خراسان است. پیش بینی من این بود که آرای خاکستری و نیروهای سرخورده با حضور آقای روحانی با گفتمان خاص خودشان جذب خواهند شد بدین ترتیب هم نظام به نتیجه مطلوب نائل می شود و هم آقای روحانی رای می آورد.» 

عسگری ادامه داد :« نقش آقای ناطق در انصراف عارف از انتخابات بسیار مهم بود. تصور همگان بر این است که آقای خاتمی در انصراف آقای عارف نقش مهمی داشته است. 

آقای خاتمی در نامه ای به آقای ناطق پیشنهاد کرد که 3 نفر از طرف آقای روحانی و 3 نفر از طرف آقای عارف معرفی شوند و چند نفر هم مرضی الطرفین باشند و این شورا تصمیم بگیرند. بعد آقای ناطق در جلسه ای (مراسم عروسی نوه شهید صدوقی) به آقای خاتمی گفته بود فرصتی برای تشکیل این چنین شورایی وجود ندارد و گفته بود که مگر غیر از این است که آقای عارف گفته که «اگر آقای خاتمی به من بگویند، من کنار می روم» این موضوع را مکتوب کنید. بنابراین آقای ناطق نقش اثرگذاری داشت که آن نامه را آقای خاتمی بنویسد. از سوی دیگر نیز بحث این بود که آقای ولایتی کنار برود. آقای ولایتی به هر دلیلی کنار رفتن برایش سخت بود بعضی از بزرگان جریان اصول گرا از جمله آقای مهدوی کنی به وی گفتند که کنار برود. وقتی آقای ولایتی با آقای ناطق در این باره مشورت کرد، آقای ناطق در پاسخ گفته بود که مگر غیر از این است که بزرگان اصول گرا می خواهند که جریان اصول گرا پیروز شود شما (ولایتی) بگوید من مشروط کنار می روم آن هم به این شرط که آقای جلیلی و من با هم کنار برویم. 

هدف از بیان این نکات این است که پشت صحنه ماجرا از نظر تدبیر سیاسی، مدیریت صحنه و شکل میدانی توسط آقای ناطق انجام شد. ان شاءا... که ایشان راضی باشند این نکات را می گویم. در کل آقای ناطق نقش مهمی در کاندیداتوری آقای روحانی داشتند. بد نیست این را بگویم در مراسم مشهد زمانی که به همراه آقای روحانی سالن شهید بهشتی را به سمت حرم ترک می کردیم من به آقای روحانی گفتم شما از امام رضا(ع) تشکر کنید چرا که همه چیز دست به دست هم داده تا شما پیروز میدان باشید.» 

عسگری حتی از حضور رحمانی فضلی در کابینه دفاع می کند و می گوید: « رحمانی فضلی مدت ها جزو تیم آقای روحانی بود. از زمانی که جلسات عقلای مجلس چهارم و پنجم تشکیل می شد». 
او در عین حال معرفی توفیقی برای وزارت علوم را درست نمی داند و معتقد است: «به دلایل عقلی به نظر من معرفی آقای توفیقی درست نیست». 

ارزیابی مصباح یزدی از رای نیاوردن جلیلی


شاید اگر کسی که ما می‌خواستیم- جلیلی- سر کار می‌آمد، چه بسا در اندک مدتی زمینه‌های شکست او را فراهم می‌کردند، که در آن‌صورت، به معنی شکست اصولگرایی و شکست آرمان‌خواهی بود، زیرا همه‌ی گروه‌ها، از اصلاح‌طلبان تا کارگزاران و حتی برخی احزاب و گروه‌ها با او مخالف بودند و همه «اصولگرایان» سابقه‌دار علیه او ائتلاف کردند، و جبهه پایداری را خط قرمز خودشان قرار دادند. اگر به فرض، اکثریت مردم هم به او رأی می‌دادند، چه بسا در امر مدیریت کشور کسی با او همکاری نمی‌کرد، که در آن‌صورت، دست تنها چه کاری از او ساخته بود؟ اگر او شکست می‌خورد، اصل آرمان شکست می‌خورد، و مردم به طور کلی ناامید می‌شدند.
کد خبر: ۳۴۷۱۴۲
تاریخ انتشار: ۰۳ مهر ۱۳۹۲ - ۱۳:۱۷ 25 September 2013
رئیس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) گفت: ‌پیروزی ما در صحنه‌های بین‌المللی به مقاومت بستگی دارد، عموم مردم بیشتر از مسئولین پذیرش دارند! ما باید در حدی که می‌توانیم این روحیه‌ مقاومت را تقویت کنیم.

به گزارش خبرگزاری فارس، آیت‌الله محمد تقی مصباح یزدی رئیس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) تازه‌ترین مواضع خود را درباره مباحثی در خصوص مولفه‌های جامعه اسلامی و مسئولان در طراز این جامعه،‌ شرایط موجود و ‌فضای سیاسی کشور و انتخابات ریاست‌جمهوری یازدهم مطرح کردند.

برخی از محورهای مهم این گفت‌و‌گوی اختصاصی به شرح زیر است:

* ‌مخالفت اصلاح‌طلبان، کارگزاران و برخی احزاب با یک گزینه 

 

* اگر در امر مدیریت کشور کسی با او -گزینه ریاست‌جمهوری- همکاری نمی‌کرد، دست تنها چه کاری از او ساخته بود؟ اگر او شکست می‌خورد، اصل آرمان شکست می‌خورد، و مردم به طور کلی ناامید می‌شدند

* خدا تدبیری کرد که کسی سر کار بیاید که در شرائط فعلی مجبور باشد هوای خط رهبری را داشته باشد

* همین باعث شد دهان مخالفان بسته شود و نتوانند دوباره بگویند تقلب شده است، آزادی نیست، و انتخابات برنامه‌ریزی شده بوده، و دیکتاتوری است!

*‌در حدی که می‌توانیم باید روحیه مقاومت را تقویت کنیم

* لزوم عملی کردن «مذاکره علم» در جامعه


متن کامل این گفت‌و‌گوی اختصاصی به شرح زیر از نظرتان می‌گذرد:

*فارس:‌ با توجه به لزوم هدف قرار دادن تشکیل یک جامعه اسلامی، از نظر حضرتعالی برای تحقق یک جامعه اسلامی، باید به چه مولفه‌های توجه داشت؟

آیت‌الله مصباح یزدی: فکر تشکیل یک جامعه اسلامی ایده‌آل ــ‌و به اصطلاح علوم سیاسی، مدینه فاضله‌ــ فکر مبارکی است و هدف انبیاء و اولیاء و مصلحان عالم همیشه همین بوده است، اما می‌دانیم که این فکر هیچ وقت به طور کامل تحقق پیدا نکرده است، و در غالب اوقات با شکست‌های کلی مواجه شده است؛ از کشتن انبیاء و تبعید و زندان کردنشان تا به‌شهادت‌رساندن سیدالشهداء علیه‌السلام، و بعد از آن هم تا زمان غیبت، همواره حکومت‌های جور حاکم بوده‌اند. سؤالی که اینجا مطرح است آن است که آیا چنین فکری غلط است و نباید انتظار چنان جامعه‌ای را داشت  یا فکر صحیحی است؟ از نظر شیعه روشن است که این فکر صحیح است و انشاءالله با ظهور حضرت ولی عصر (عجل‌الله‌فرجه‌الشریف) تحقق پیدا خواهد کرد.

به دنبال این جواب، سؤال دیگری مطرح می‌شود که ما برای تحقق چنین جامعه‌ای باید چه کنیم؟ در این‌باره هم معتقدیم هر قدر جامعه آمادگی بیشتری برای پذیرش حق پیدا کند در ظهور حضرت تعجیل خواهد شد، بنابراین ما باید سعی کنیم تا آنجا که می‌توانیم زمینه اجتماعی را برای پذیرش چنین جامعه و حکومتی فراهم کنیم.

* انقلاب اسلامی مرحله‌ای از زمینه‌سازی برای تعجیل در فرج بود

یک مرحله از این زمینه‌سازی، انقلابی بود که به رهبری امام (رضوان الله تعالی علیه) در ایران انجام گرفت و قدم بلندی برای تحقق ارزش‌های اسلامی و مبارزه با ظلم‌ها و فسادها برداشته شد، ولی هنوز تا هدف نهایی فاصله‌ی زیادی وجود دارد، علاوه بر اینکه ادامة آن هم در معرض خطر است، مانند این‌که گهگاهی می‌بینیم ارزش‌هایی که در زمان حضرت امام (رضوان الله تعالی علیه) رواج پیدا کرده بود دوباره رو به افول می‌رود. پس اگر انتظار این باشد که حکومت به طور کلی در دست کسانی واقع شود که انحرافی نداشته باشند و فقط برای خدا کار کنند، ارزش‌های اسلامی را پیاده کنند، و مشکل چندانی هم سر راهشان نباشد، مقداری بلندپروازانه است و با شرایط واقعی جامعه وفق نمی‌دهد.

* فارس: برای عبور از موانع موجود بر سر راه تشکیل یک جامعه اسلامی باید چه کنیم؟

آیت‌الله مصباح یزدی: یک فکر این است که برای یک دوره چهار ساله طراحی، پیش‌بینی و تلاش کنیم تا بهتر از آنچه در این دوره واقع شده پیش بیاید و دولت دوازدهم به‌گونه‌ای شکل بگیرد که بیشتر در جهت جامعة آرمانی تلاش کند. این فکر، یک هدف موقت و محدود دارد. ولی یک فکر کلی هم این است که چه کنیم جامعة ما جامعه‌ی امام زمان پسند شود. این فکرها هر دو از یک مقوله است که در دو فاز برای تشکیل جامعه‌ی اسلامی طرح می‌شوند. برای این‌که جامعه‌ای اسلامی داشته باشیم باید رفتار سیاسی جامعه را آسیب‌شناسی کرد و با شناخت نقاط ضعف، برای آنها راه حل‌ اندیشید.

در آسیب شناسی این جریان، یک نکته به ضعف بینش اسلامی و معنوی مربوط می‌شود. می‌دانیم که بسیاری از مردم نمازخوان و روزه‌بگیر و علاقه‌مند به انقلاب، به خاطر این‌که مشکلات اقتصادی‌شان برطرف شود به کاندیدای پیروز رأی دادند، زیرا مردم نمی‌توانند از مسائل مادی صرف نظر کنند. هر قدر این دنیاخواهی قوی‌تر باشد کار مشکل‌تر می‌شود، و هر اندازه که معرفت و دل‌بستگی‌شان نسبت به معنویات، ارزش‌ها، و زندگی آخرت بیشتر باشد به مادیات کمتر بها می‌دهند و راه برای تشکیل جامعه‌ای طراز اسلام بازتر می‌شود.

برای رفع این نقطة ضعف اجتماعی باید سعی کنیم اول خودمان را تربیت کنیم و بعد دیگران را ارشاد کنیم که به مسائل مادی اهمیت ندهند. در این زمینه ما سرمایه‌ای غنی از سیره پیامبر اکرم و ائمه اطهار (صلوات‌الله‌علیهم‌اجمعین)، و علمای بزرگ داریم ولی از آن بهره‌برداری نمی‌کنیم. درنتیجه، اکثریت مردم مسلمان و انقلابی هم دغدغه‌ی اولشان امور معیشتی، گرانی و بیکاری است. البته اعتقاد و دلبستگی قلبی اکثریت جامعه به باورها و ارزش‌های اسلامی نقطة قوتی است که باید به آن توجه کرد و در جهت شکوفایی و هدایت آن برنامه‌ریزی کرد.

*فارس: لطفاً در خصوص انتخابات یازدهم ریاست‌جمهوری و فضای این دوره صحبت بفرمایید.آیت‌الله مصباح یزدی: در انتخابات یازدهم ریاست جمهوری، ملاحظه شد؛ کاندیدایی که هیچ نوع امکانات مادی نداشت، نه دار و دسته‌ای داشت، نه حزبی، نه سرمایه‌ای، و نه حتی حزبی از او حمایت ‌کرد، بدون این‌که یک صدم برخی دیگر هزینه کرده باشد، صرفاً به خاطر این‌که مردم در او خلوصی دیدند، به همان اندازه که فهمیدند رأی قابل توجهی به او دادند. علت آن است که مردم به اسلام و انقلاب علاقه دارند، به رهبری علاقه دارند، و همین که بیدارباشی به آنها داده شود حاضرند زحمت‌ها بکشند و فداکاری‌ها بکنند. طبیعی است که اگر افرادی که بیشتر بتوانند مردم را روشن کنند امکانات بیشتری داشته باشند، راه تبلیغ را بهتر بلد باشند، و بهتر بتوانند مسائل سیاسی را تحلیل کنند، قاعدتاً تاثیرش بیشتر خواهد بود. البته این بدان معنا نیست که بتوانیم به‌طور قطعی پیش‌بینی کنیم که بر همه‌ی عوامل دیگر ــ مانند تبلیغات، پول، وعده و وعیدها، و عوامل دیگری از این قبیل که در مردم مؤثر است‌ــ غالب می‌شویم. ولی وظیفه‌ی ما این است که در جهت تقویت این عملکرد مثبت فعالیت کنیم. در این راه، هر قدمی که برداریم، یک گام به هدف نزدیکتر شده‌ایم و در پیشگاه الهی سرفراز هستیم، علاوه بر این‌که نزد وجدان خود شرمنده نیستیم، و زمینه برای رشد بیشتر در آینده نیز فراهم خواهد شد.

عامل آسیب‌زای دیگر، ضعف اخلاقی و کمبود تقواست. متأسفانه بعد از انقلاب، مسئولان کشور در رده‌های مختلف از ضعف‌های اخلاقی فراوانی رنج می‌برده‌اند که آثاری منفی بر حرکت جامعه به‌سوی اهداف عالی نظام برجای‌گذاشته است. باید برای تقویت ارزش‌های اخلاقی و ارتقای تقوا در همة سطوح جامعه تلاش کنیم.

*‌در حدی که می‌توانیم باید روحیه مقاومت را تقویت کنیم

بخشی دیگر از عوامل ناهنجاری‌ها در رفتار سیاسی مردم به این مربوط است که اکثر مردم جزئیات و پیچیدگی‌های مسائل سیاسی و بین‌المللی را درست درک نمی‌کنند. مقام معظم رهبری در طول این مدت بارها بیان کردند که پیروزی ما در صحنه‌های بین‌المللی به مقاومت بستگی دارد، ولی نه مسئولین ما به‌قدر کافی این حقیقت را باور دارند، و نه مردم به عمق آن پی می‌برند؛ البته عموم مردم بیشتر از مسئولین پذیرش دارند! ما باید در حدی که می‌توانیم این روحیه‌ی مقاومت را تقویت کنیم. بنابراین، دست‌کم در سه بخش باید کار کرد:

1) کوشش برای توسعه‌ و تعمیق شناخت و آگاهی عمومی نسبت به باورها، ارزش‌ها، و احکام اسلامی؛

2) تلاش در جهت ارتقای اخلاق و تقوای مردم، به‌خصوص کارگزاران و دست اندرکاران مدیریت کشور؛

3) تلاش در جهت آگاه‌سازی مردم نسبت به مسائل سیاسی داخلی و خارجی.

این‌ها بخش‌هایی محوری است که عموم مردم باید به آن‌ها توجه داشته باشند و برای آن‌ها تلاش کنند. البته چیزهای دیگری هم لازم است مانند پیشرفت علم و صنعت، تکنولوژی، تجارت، کشاورزی و سایر چیزها که فرع بر این‌هاست. برای اینکه دولت آینده دولتی اسلامی‌تر و بیشتر مایة امید باشد و یک قدم دیگر برای رسیدن به مدینه‌ی فاضله بردارد، باید سعی کنیم در این سه جهت روی کسانی که در تأسیس و روی کارآمدن دولت بعدی مؤثر هستند کار شود: هم اسلام را بهتر یاد بگیرند؛ هم مرتبه‌ی تقوایشان ارتقاء پیدا کند که دنیازده، خودپرست، خودخواه، شهوت‌پرست، و مال‌پرست نباشند؛ و هم آگاهی‌شان نسبت به مسائل سیاسی و بصیرتی (که مقام معظم رهبری هم روی آن تکیه می‌کنند) بیشتر شود. این کار هرقدر در سطوح مختلف کشور، و بعد در سطوح فرامرزی در کشورهای دیگر گسترش پیدا کند، برای رسیدن به هدف اصلی که نزدیک شدن به جامعة آرمانی اسلامی در سطح جهان، و کمک به تعجیل در ظهور باشد مؤثرتر است.

*‌ جامعه نسبت به زمان فتنه 88 خیلی رشد کرده است

ما چه پیروز شویم و چه نشویم، چه دولت مطلوبی سر کار بیاید و چه نیاید،  هر قدر کاندیدایی با این ویژگی‌ها رأی بیشتری بیاورد نشانة آن است که ما یک قدم پیش رفته‌ایم، هرچند پیروز هم نشویم. همین‌که چنین فکری آرای بیشتری داشته باشد، مردم اقبال بیشتری کنند، علاقه بیشتری نشان دهند، و از شکست خوردن او ناراحت شوند، این نشانه‌ی پیروزی است و حاکی از آن است که ما در راهی که باید برویم موفق بوده‌ایم، چرا که مردم بیشتری طالب حق شده‌اند. اگر موقعیت امروز جامعه را با فتنه 88 مقایسه کنیم، که یک عده مسئله تقلب را باور کردند و بعد هم علیه ارزش‌های اسلامی به خیابان‌ها ریختند، می‌بینیم جامعه ما خیلی رشد کرده است. در طول این چهار سال، مردم خیلی فهمیده‌تر، آگاه‌تر، و بابصیرت‌تر شده‌اند. 

*‌مخالفت اصلاح‌طلبان، کارگزاران و برخی احزاب با یک گزینه

اما این‌که چه کسی عملاً در انتخابات پیروز می‌شود و چرا، عوامل مختلفی دارد. به طور کلی، بعد از این‌که ما وظیفه خود را انجام دادیم، و از دعا و توسل هم کوتاهی نکردیم، باید حسن ظن داشته باشیم که مصلحت نظام همین بوده است. شاید اگر کسی که ما می‌خواستیم ( سعید جلیلی) سر کار می‌آمد، چه بسا در اندک مدتی زمینه‌های شکست او را فراهم می‌کردند، که در آن‌صورت، به معنی شکست اصولگرایی و شکست آرمان‌خواهی بود، زیرا همه‌ی گروه‌ها، از اصلاح‌طلبان تا کارگزاران و حتی برخی احزاب و گروه‌ها با او مخالف بودند و همه «اصولگرایان» سابقه‌دار علیه او ائتلاف کردند، و جبهه پایداری را خط قرمز خودشان قرار دادند. اگر به فرض، اکثریت مردم هم به او رأی می‌دادند، چه بسا در امر مدیریت کشور کسی با او همکاری نمی‌کرد، که در آن‌صورت، دست تنها چه کاری از او ساخته بود؟ اگر او شکست می‌خورد، اصل آرمان شکست می‌خورد، و مردم به طور کلی ناامید می‌شدند.

* کسی سر کار آمد که مجبور است هوای خط رهبری را داشته باشد


خدا تدبیری کرد که کسی سر کار بیاید که در شرائط فعلی مجبور باشد هوای خط رهبری را داشته باشد،‌ چون خودش بیست سال نماینده مقام معظم رهبری در شورای عالی امنیت ملی بوده، و نقطه های مثبتی هم در زندگی‌اش دارد.

* دهان مدعیان تقلب بسته شد

همین باعث شد دهان مخالفان بسته شود و نتوانند دوباره بگویند تقلب شده است، آزادی نیست، و انتخابات برنامه‌ریزی شده بوده، و دیکتاتوری است! ما حکمت‌های کار خدا را نمی‌دانیم ولی این اندازه‌اش قابل فهم است. اما این‌ها به هیچ وجه به این معنا نیست که ما از انجام وظیفه خود دست برداریم. وظیفه ما در هر صورت تلاش در آن سه جهت است که شناخت مردم نسبت به اسلام، بینش و بصیرتشان نسبت به مسائل سیاسی، و بالاتر از همه تقواشان ارتقاء پیدا کند. هر چه در این جهت کار کنیم که خدا و امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می‌پسندند بیشتر پیش رفته‌ایم، و اگر به هر دلیلی کوتاهی کنیم مسئول خواهیم بود.

* فارس: برای اجرای این طرح چه مطالبی را باید مدنظر قرار داد؟
آیت‌الله مصباح یزدی: برای اجرای این طرح، باید جلسات مذهبی شبیه آنچه قبل از انقلاب داشتیم و تا اندازة زیادی فراموش شده است، احیا شود و این سه محور در آن‌ها مورد توجه واقع شود. متأسفانه پس از پیروزی انقلاب اسلامی، برخی مردم جلسات دینی سابق را رها کردند. باید جلساتی با دوستان هم‌طراز خود تشکیل دهید و این موارد سه‌گانه را در آن بگنجانید. اعضای این جلسات کسانی باشند که از نظر سن، تحصیلات، و علایق به یکدیگر نزدیک بوده، از خط‌های انحرافی دور باشند. باید از کسانی که نسبت به انقلاب بدبین هستند، یا گرایش‌های اعتقادی انحرافی مانند انجمن حجتیه دارند که می‌گویند باید وضع خراب‌تر شود تا آقا بیاید، و امثال آنها فاصله گرفت؛ این‌ها انحراف است.

متأسفانه از وقتی که مردم با وسائل جدید مانند کامپیوتر، تلویزیون و ... سروکار پیدا کرده‌اند، دیگر کم‌تر مجالی برای مطالعه، فکر، یا شرکت در جلسات و بحث‌های علمی پیدا می‌کنند! درحالی که باید دنبال این باشید که خودتان جلسات مذهبی داشته باشید و مطالعه و مباحثه داشته باشید. حساب کنید که خودتان و دوستانتان در سال چه مقدار کتاب‌های مقام معظم رهبری یا شهید مطهری را مطالعه می‌کنید؟ بعضی جوان‌ها حاضرند تا نصف شب پای اینترنت، کامپیوتر، یا تلویزیون بنشینند، ولی حاضر نیستند یک صفحه قرآن بخوانند. نتیجة این روند چه خواهد شد؟

در این جلسات، محور همان سه چیز باشد: با اسلام آشناتر شوند، نسبت به مسائل جهانی آگاه‌تر شوند که امیدشان بیشتر شود، و روحیه‌ی تقوایشان بالاتر رفته، دنیا طلبی، تجمل‌گرایی، چشم و هم چشمی‌شان کم شود. بهتر است کتابی اخلاقی، سیاسی، خانوادگی یا تربیتی را معین کنند تا همه در عرض هفته مطالعه کنند، و سپس در یک جلسه مطرح و بحث کنند تا مطالب خوب هضم شود. درصورتی که ابهامی باقی ماند از فردی مورد اعتماد دعوت کنند تا به سؤالاتشان پاسخ دهد. این روش مزایای زیادی دارد، زیرا اگر قوام جلسه به این باشد که یک سخنران بیاید و صحبت کند، تنبل‌پرور است و افراد همیشه منتظرند از کسی بشنوند، و خودشان مطالعه و فکر نمی‌کنند. از طرف دیگر، افراد از مطالعه فردی هم زود حوصله‌شان سر می‌رود. اما وقتی نسبت به هم تعهد داشته باشند که مثلاً سی صفحه را مطالعه کنند، و موظف باشند خلاصه‌اش را در جلسه عرضه و بحث کنند و حاصل بحث را یادداشت کنند،‌ بسیار مفید و عملی خواهد بود. البته چنین جلساتی به مدیری جدی نیاز دارد که از افراد مطالبه کند، و بحث را مدیریت نماید.

انتخاب کتاب هم بستگی دارد به این‌که سطح فکری افراد، و پایه‌ی تحصیلاتشان چه قدر باشد، و علاقه و تمایل آنها به چه موضوعی باشد. مطالب آماده‌تر برای کسانی که سطح معلوماتشان کمتر است مفیدتر است و لذا صحبتهای امام و مقام معظم رهبری که مطالب عمیق را در سطح عموم و با زبان ساده مطرح می‌کنند، آماده‌تر است. برای کسانی که تحصیلات حوزوی یا دانشگاهی داشته باشند و می‌خواهند بیشتر به منابع مراجعه کنند، امثال کتاب‌های شهید مطهری که مباحث علمی را مطرح کرده‌اند مفید‌تر است، و اما کسانی که نیمه مجتهد باشند، باید از منابع اصلی مانند قرآن و روایات استفاده کنند. اگر بر سر موضوع بحث یا کتاب مشخص به نتیجه نرسیدند، می‌توانند با اساتید مورد اعتماد مشورت کنند و کتابی را انتخاب کنند.

این کم خطرترین، عملی‌ترین، و کم‌هزینه‌ترین راه است، و می‌توان در جلسه‌ای دوستانه و با یک پذیرایی ساده چای یا شربت که برای همه میسر است آن را اجرا کرد. اگر افراد کتاب را ندارند یا نمی‌توانند تهیه کنند، می‌توان از محل کمک‌های مردمی یا بانی مشخص تهیه نمود. در این جریان مهمترین نقش از آنِ مدیریت است که باید فردی مسئولیت را بپذیرد که هم پختگی کافی داشته باشد، هم جدی باشد، هم خود مرتب مطالعه کند، و هم از دیگران کار بخواهد. جلسات باید منظم و با مدیریت قوی باشد، حضور و غیاب شود، صورت جلسات نوشته شود که موضوع چه بود و نتیجه چه شد. زمانی شهید بهشتی با طلبه‌های مدرسه حقانی جلسه داشتند. در این جلسات، طلاب باید گزارش می‌دادند که در یک هفته، چه روزهایی چه مقدار مطالعه کرده‌اند. همه باید یادداشت می‌کردند و تحویل می‌دادند، و مشخص می‌شد مثلاً  فلانی در این هفته شش دقیقه کم کار کرده است! این قدر جدی بود و به همین خاطر کار پیش می‌رفت.  مهمترین مسئله مدیریت جدی جلسه است.

* لزوم عملی کردن «مذاکره علم»

چنین طرحی مصداق «مذاکره علم» است که در احادیث بسیار مورد تأکید قرار گرفته است. یکی از آنها حدیث ابوذر است که پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) به او فرموده‌اند: «یا اباذر جلوس ساعةٍ عند مذاکرة العلم احبّ الی الله تعالی من قرائة القرآن کلّه اثنی عشر الف مرّة». نمی‌فرماید درس بخوانید، بلکه می‌فرماید در جایی که بحث علمی می‌شود، آنجا بنشینید، که یک ساعت نشستن در جایی که بحث علمی می‌شود، یکی از ثواب‌هایش این است که از دوازده هزار ختم قرآن ثوابش بیشتر است. در دنبالة‌ روایت، اضافه می‌فرماید که از چقدر تشییع جنازه، عیادت مریض، انفاق و... هم ثوابش بیشتر است.

فارس از مناظرات «عالم آل‌محمد(ص)» گزارش می‌دهد
۷ مناظره معروف امام رضا(ع) با علمای ادیان و پیروان مکاتب

حضرت امام رضا(ع) در مدت اقامت کوتاه خویش در مرو با عالمان ادیان دیگر مناظرات متعددی داشتند که از جمله مشهورترین آن‌ها مناظره با «جاثلیق» مسیحی و «رأس‌الجالوت» یهودی است.

خبرگزاری فارس: ۷ مناظره معروف امام رضا(ع) با علمای ادیان و پیروان مکاتب

به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری فارس، مناظرات امام على بن موسى الرضا ـ علیه‌السلام ـ فراوان است، ولى از همه مهمتر هفت مناظره است.

این مناظرات را شیخ صدوق، در کتاب عیون اخبار الرضا آورده و مرحوم علامه مجلسى نیز در جلد 49 بحار الانوار از کتاب عیون نقل کرده و در کتاب مسند الامام الرضا جلد 2 نیز آمده است.

این مناظرات عبارتند از:

1ـ مناظره با جاثلیق (عالم بزرگ مسیحی) (1)

2ـ مناظره با رأس الجالوت (پیشواى بزرگ یهودیان) (2)

3ـ مناظره با هربز اکبر (3)

4ـ مناظره با عمران صابى (4)

این چهار مناظره در یک مجلس و با حضور مامون و جمعى از دانشمندان و رجال خراسان صورت گرفت.

5ـ مناظره با سلیمان مروزى (5) که مستقلاً در یک مجلس با حضور مامون و اطرافیانش صورت گرفت.

6ـ مناظره با على بن محمد بن جهم (6)

7ـ مناظره با ارباب مذاهب مختلف در بصره

هر یک از این مناظرات داراى محتواى عمیق و جالبى است که امروزه هم با گذشت حدود هزار و دویست سال از آن تاریخ رهگشا و بسیار آموزنده و پر بار است، هم از نظر محتوا و هم از نظر فن مناظره و طرز ورود و خروج در بحثها به عنوان نمونه به سراغ مناظره با جاثلیق که در یکى از جلسات بزرگ مامون واقع شده، مى رویم.

مناظره با چند عالم ادیان

هنگامى که على بن موسى الرضا ـ علیه‌السلام ـ وارد بر مامون شد او به فضل بن سهل، وزیر مخصوصش، دستور داد که پیروان مکاتب مختلف را مانند جاثلیق (عالم بزرگ مسیحى) و راس الجالوت (پیشواى بزرگ یهودیان) و نسطاس رومى (عالم بزرگ نصرانى) و همچنین علماى دیگر علم کلام را دعوت کند تا سخنان آن حضرت را بشنوند.

فضل بن سهل آنها را دعوت کرد، هنگامى که جمع شدند نزد مامون آمد و گفت: همه حاضرند.

مامون گفت: همه آنها داخل شوند. پس از ورود، به همه خوش آمد گفت، سپس افزود: من شما را براى کار خیرى دعوت کرده‌ام، و دوست دارم با پسر عمویم که اهل مدینه است و تازه بر من وارد شده، مناظره کنید. فردا همگى نزد من آیید و احدى از شما غیبت نکند. همه گفتند: چشم، همه سر بر فرمانیم ! و فردا صبح همگى نزد تو خواهیم آمد.

حسن بن سهل نوفلى مى‌گوید: ما خدمت امام على بن موسى الرضا مشغول صحبت بودیم که ناگاه یاسر خادم که عهده‌دار کارهاى حضرت بود، وارد شد و گفت مامون به شما سلام مى‌رساند و مى‌گوید برادرت به قربانت باد! اصحاب مکاتب مختلف و ارباب ادیان و علماى علم کلام از تمام فرق و مذاهب جمعند، اگر دوست دارید قبول زحمت فرموده فردا به مجلس ما آیید و سخنان آنها را بشنوید و اگر دوست ندارید اصرار نمى‌کنم، و نیز اگر مایل باشید ما به خدمت شما مى‌آییم و این براى ما آسان است.

امام ـ علیه‌السلام ـ در یک گفتار کوتاه و پر معنا فرمود:

«سلام مرا به او برسان و بگو مى‌دانم چه مى‌خواهى؟ من ان شاء الله صبح نزد شما خواهم آمد» (7)

نوفلى که از یاران حضرت بود مى‌گوید: وقتى یاسر خادم از مجلس امام بیرون رفت، امام ـ علیه‌السلام ـ نگاهى به من کرد و فرمود: تو اهل عراق هستى و مردم عراق ظریف و باهوشند، در این باره چه مى‌اندیشى؟ مامون چه نقشه‌اى در سر دارد که اهل شرک و علماى مذاهب را گرد آورده است؟

نوفلى مى‌گوید: عرض کردم او مى‌خواهد شما را به محک امتحان بزند و بداند پایه علمى شما تا چه حد است؟ ولى کار خود را بر پایه سستى بنا نهاده، به خدا سوگند طرح بدى ریخته و بناى بدى نهاده است.

امام ـ علیه‌السلام ـ فرمود: چه بنایى ساخته و چه نقشه‌اى طرح کرده؟

نوفلى (که گویا هنوز نسبت به مقام شامخ امام معرفت کامل نداشت و از توطئه مامون گرفتار وحشت شده بود) عرض کرد: علماى علم کلام اهل بدعتند و مخالف دانشمندان اسلامند، چرا که عالم، واقعیتها را انکار نمى‌کند، اما اینها اهل انکار و سفسطه‌اند، اگر دلیل بیاورى که خدا یکى است مى‌گویند این دلیل را قبول نداریم، و اگر بگویى محمد رسول الله است مى‌گویند رسالتش را اثبات کن، خلاصه (آنها افرادى خطرناکند و...) در برابر انسان دست به مغالطه مى‌زنند، و آن قدر سفسطه می‌کنند تا انسان دست از حرف خود بردارد، فدایت شوم از اینها برحذر باش!

امام ـ علیه‌السلام ـ تبسمى فرمود و گفت: اى نوفلى، تو مى‌ترسى دلائل مرا باطل کنند و راه را بر من ببندند؟

نوفلى (که از گفته خود پشیمان شده بود) گفت: نه به خدا سوگند من هرگز بر تو نمى‌ترسم، امیدوارم که خداوند تو را بر همه آنها پیروز کند.

امام فرمود: اى نوفلى، دوست دارى بدانى که مامون از کار خود پشیمان مى‌شود؟

عرض کرد: آرى

فرمود: هنگامى که استدلالات مرا در برابر اهل تورات به توراتشان بشنود، و در برابر اهل انجیل به انجیلشان، و در مقابل اهل زبور به زبورشان، و در مقابل صابئین به زبان عبریشان، و در برابر موبدان به زبان فارسیشان، و در برابر اهل روم به زبان رومى، و در برابر پیروان مکتبهاى مختلف به زبان خودشان، آرى هنگامى که دلیل هر گروهى را جدا گانه ابطال کردم به طورى که مذهب خود را رها کنند و قول مرا بپذیرند، آنگاه مامون مى‌داند مقامى را که او در صدد آن است مستحق نیست! آن وقت پشیمان خواهد شد، و هیچ حرکت و قوه‌اى جز به خداوند متعال عظیم نیست: «وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَةاِلا بِالله ِ الْعَلِىِّ الْعَظِیْمِ»

نوفلى مى‌گوید: هنگامى که صبح شد فضل بن سهل خدمت امام ـ علیه‌السلام ـ آمد و عرض کرد: فدایت شوم پسر عمویت (مامون) در انتظار شماست و جمعیت نزد او حاضر شده‌اند، نظرتان در این باره چیست؟

امام فرمود: تو جلوتر برو، من هم ان شاء الله خواهم آمد، سپس وضو گرفت و شربت سویقى (8) نوشید و به ما هم داد نوشیدیم، سپس همراه حضرت بیرون آمدیم تا وارد بر مامون شدیم.

مجلس پر از افراد مشهور و سرشناس بود و محمد بن جعفر (9) با جماعتى از بنى هاشم و آل ابى طالب و جمعى از فرماندهان لشگر نیز حضور داشتند.

هنگامى که امام ـ علیه‌السلام ـ وارد مجلس شد مامون برخاست، محمد بن جعفر و تمام بنى هاشم نیز برخاستند.

امام ـ علیه‌السلام ـ همراه مامون نشست، اما آنها به احترام امام ـ علیه‌السلام ـ همچنان ایستاده بودند تا دستور جلوس به آنها داده شد و همگى نشستند. مدتى مامون بگرمى مشغول سخن گفتن با امام ـ علیه‌السلام ـ بود، سپس رو به جاثلیق کرد و گفت:

اى جاثلیق! این پسر عموى من على بن موسى بن جعفر است، من دوست دارم با او سخن بگویى و مناظره کنى، اما طریق عدالت را در بحث رها کن.

جاثلیق گفت: اى امیرمومنان! من چگونه بحث و گفتگو کنم که (با او قدر مشترکى ندارم) او به کتابى استدلال مى‌کند که من منکر آنم و به پیامبرى عقیده دارد که من به او ایمان نیاورده‌ام.

مناظره با جاثلیق (عالم بزرگ مسیحی)

در اینجا امام ـ علیه‌السلام ـ شروع به سخن کرد و فرمود: اى نصرانی! اگر به انجیل خودت براى تو استدلال کنم اقرار خواهى کرد؟ جاثلیق گفت: آیا مى‌توانم گفتار انجیل را انکار کنم؟ آرى به خدا سوگند اقرار خواهم کرد هر چند بر ضرر من باشد.

امام ـ علیه‌السلام ـ فرمود: هر چه مى‌خواهى بپرس و جوابش را بشنو!

جاثلیق: درباره نبوت عیسى و کتابش چه مى‌گویى؟ آیا چیزى از این دو را انکار مى‌کنى؟

امام ـ علیه‌السلام ـ : من به نبوت عیسى و کتابش و به آنچه به امتش بشارت داده و حواریون به آن اقرار کرده‌اند، اعتراف مى‌کنم، و به نبوت  آن عیسى که اقرار به نبوت محمد(ص) و کتابش نکرده و امتش را به آن بشارت نداده کافرم.

آیا به قضاوت از دو شاهد عادل استفاده نمى‌کنى؟

امام ـ علیه‌السلام ـ آرى

جاثلیق: پس دو شاهد از غیر اهل مذهب خود از کسانى که نصارى شهادت آنان را مردود نمى‌شمارند بر نبوت محمد(ص) اقامه کن و از ما نیز بخواه که دو شاهد بر این معنا از غیر اهل مذهب خود بیاوریم.

امام ـ علیه‌السلام ـ هم اکنون انصاف را رعایت کردى اى نصرانى، آیا کسى را که عادل بود و نزد مسیح، عیسى بن مریم مقدم بود مى‌پذیرى؟

جاثلیق: این مرد عادل کیست، نامش را ببر

امام ـ علیه السلام ـ درباره «یوحناى» دیلمى چه مى‌گویى؟

جاثلیق: به به ! محبوبترین فرد نزد مسیح را بیان کردى

امام علیه‌السلام: تو را سوگند مى‌دهم آیا انجیل این سخن را بیان مى‌کند که یوحنا گفت: حضرت مسیح مرا از دین محمد عربى باخبر ساخت و به من بشارت داد که بعد از او چنین پیامبرى خواهد آمد، من نیز به حواریون بشارت دادم و آنها به او ایمان آوردند؟

جاثلیق گفت: آرى ! این سخن را یوحنا از مسیح نقل کرده و بشارت به نبوت مردى و نیز بشارت به اهل بیت و وصیش داده است، اما نگفته است این در چه زمانى واقع می‌شود و این گروه را براى ما نام نبرده تا آنها را بشناسیم.

امام علیه‌السلام: اگر ما کسى را بیاوریم که انجیل را بخواند و آیاتى از آن را که نام محمد(ص) و اهل بیتش و امتش در آنها است، تلاوت کند آیا ایمان به او مى‌آورى؟

جاثلیق: بسیار خوب است.

امام علیه‌السلام: به نسطاس رومى فرمود: آیا سِفْرِ سوم انجیل را از حفظ دارى؟

نسطاس گفت: بلى، از حفظ دارم

سپس امام به راس الجالوت (بزرگ یهودیان) رو کرد و فرمود: آیا تو هم انجیل را مى‌خوانى؟ گفت آرى به جان خودم سوگند.

فرمود سِفْرِ سوم را بر گیر، اگر در آن ذکرى از محمد و اهل بیتش بود به نفع من شهادت ده و اگر نبود شهادت نده.

سپس امام ـ علیه‌السلام ـ سِفْرِ سوم را قرائت کرد تا به نام پیامبر(ص) رسید، آنگاه متوقف شد و رو به جاثلیق کرد و فرمود: اى نصرانى ! تو را به حق مسیح و مادرش آیا قبول دارى که من از انجیل باخبرم؟

جاثلیق: آرى

سپس امام ـ علیه‌السلام ـ نام پیامبر(ص) و اهل بیت و امتش را براى او تلاوت کرد، سپس افزود: اى نصرانى ! چه مى‌گویى، این سخن عیسى بن مریم است؟ اگر تکذیب کنى آنچه را که انجیل در این زمینه مى‌گوید، موسى و عیسى هر دو را تکذیب کرده‌اى و کافر شده‌اى.

جاثلیق: من آنچه را که وجود آن در انجیل براى من روشن شده است انکار نمى‌کنم و به آن اعتراف دارم.

امام علیه‌السلام: همگى شاهد باشید او اقرار کرد، سپس فرمود: اى جاثلیق: هر سوال مى‌خواهى بکن

جاثلیق: از حواریان عیسى بن مریم خبر ده که آنها چند نفر بودند و نیز خبر ده که علماى انجیل چند نفر بودند؟

امام علیه‌السلام: از شخص آگاهى سوال کردى، حواریون دوازده نفر بودند و اعلم و افضل آنها لوقا بود. اما علماى بزرگ نصارى سه نفر بودند: یوحناى اکبر در سرزمین باخ، یوحناى دیگرى در قرقیسا و یوحناى دیلمى در رجاز، و نام پیامبر و اهل بیت و امتش نزد او بود، و او بود که به امت عیسى و بنى اسرائیل بشارت داد.

سپس فرمود: اى نصرانى به خدا سوگند ما ایمان به آن عیسى داریم که ایمان به محمد(ص) داشت، ولى تنها ایرادى که به پیامبر شما عیسى داریم این بود که او کم روزه مى‌گرفت و کم نماز مى‌خواند!

جاثلیق ناگهان متحیر شد و گفت: به خدا سوگند علم خود را باطل کردى، و پایه کار خویش را ضعیف نمودى، و من گمان مى‌کردم تو اعلم مسلمانان هستى!

امام علیه‌السلام: مگر چه شده؟

جاثلیق: به خاطر اینکه مى‌گویى عیسى ضعیف و کم روزه و کم نماز بود، در حالى عیسى حتى یک روز را افطار نکرد و هیچ شبى را (به طور کامل) نخوابید و صائم الدهر و قائم اللیل بود.

امام علیه‌السلام: براى چه کسى روزه مى‌گرفت و نماز مى‌خواند؟

جاثلیق نتواتنست پاسخ گوید و ساکت شد (زیرا اگر اعتراف به عبودیت عیسى مى‌کرد با ادعاى الوهیت او سازگار نبود) (دقت کنید)

امام علیه‌السلام: اى نصرانى، سوال دیگرى از تو دارم.

جاثلیق، با تواضع، گفت: اگر بدانم پاسخ مى‌گویم.

امام ـ علیه‌السلام ـ: تو انکار مى‌کنى که عیسى مردگان را به اذن خداوند متعال زنده مى‌کرد؟

جاثلیق در بن بست قرار گرفت و به ناچار گفت: انکار مى‌کنم، چرا که آن کس که مردگان را زنده کند و کور مادرزاد و مبتلا به برص را شفا دهد او پروردگار است و مستحق الوهیّت!

امام علیه‌السلام: حضرت الیسع نیز همین کار را مى‌کرد و او بر آب راه رفت و مردگان را زنده کرد و نابینا و مبتلا به برص را شفا داد، اما امتش قائل به الوهیت او نشدند و کسى او را عبادت نکرد.

حزقیل پیامبر نیز همان کار مسیح را انجام داد و مردگان را زنده کرد، سپس رو به راس الجالوت کرده فرمود: اى راس الجالوت، آیا اینها را در تورات مى‌یابى که بخت النصر اسیران بنى اسرائیل را در آن زمان که حکومت با بیت المقدس مبارزه کرد به بابل آورد، خداوند حزقیل را به سوى آنها فرستاد و او مردگان آنها را زنده کرد؟ این واقعیت در تورات مضبوط است، هیچ کس جز منکران حق از آن را انکار نمى‌کنند.

راس الجالوت: ما این را شنیده‌ایم و مى‌دانیم.

امام علیه‌السلام: راست مى‌گویى، سپس افزود: اى یهودى این سِفْر از تورات را بگیر، و آنگاه خود شروع به خواندن آیاتى از تورات کرد، مرد یهودى تکانى خورد و در شگفت فرو رفت.

سپس امام ـ علیه‌السلام ـ رو به نصرانى کرد و قسمتى از معجزات پیامبر اسلام (ص) را درباره زنده شدن بعضى از مردگان به دست او و شفاى بعضى از بیماران غیر قابل علاج را به برکت او برشمرد و فرمود: با اینهمه ما هرگز او را پروردگار خود نمى‌دانیم، اگر به خاطر این گونه معجزات، عیسى را خداى خود بدانید باید «الیسع» و «حزقیل» را نیز معبود خویش بشمارید، زیرا آنها نیز مردگان را زنده کردند و نیز ابراهیم خلیل پرندگانى را گرفت و سر برید و آنها را بر کوههاى اطراف قرار داد، سپس آنها را فرا خواند و همگى زنده شدند، موسى بن عمران نیز چنین کارى را در مورد هفتاد نفر که با او به کوه طور آمده بودند و بر اثر صاعقه مردند انجام داد، تو هرگز نمى توانى این حقایق را انکار کنى، زیرا تورات و انجیل و زبور و قرآن از آن سخن گفته‌اند، پس باید همه اینها را خداى خویش بدانیم.

جاثلیق پاسخى نداشت بدهد، تسلیم شد و گفت: سخن، سخن توست و معبودى جز خداوند یگانه نیست، سپس امام ـ علیه‌السلام ـ در باب کتاب اشعیا از او و راس الجالوت سوال کرد.

او گفت: من از آن بخوبى آگاهم. فرمود: این جمله را به خاطر دارید که اشعیا گفت: من کسى را دیدم که بر دراز گوشى سوار است و لباسهایى از نور در تن کرده (اشاره به حضرت مسیح) و کسى را دیدم که بر شتر سوار است و نورش مثل نور ماه (اشاره به پیامبر اسلام (ص)) گفتند: آرى اشعیا چنین سخنى را گفته است.

امام ـ علیه‌السلام ـ افزود: اى نصرانى، این سخن مسیح را در انجیل به خاطر دارى که فرمود: من به سوى پروردگار شما و پروردگار خودم مى‌روم و «بارقلیطا» مى‌آید و درباره من شهادت به حق مى‌دهد (آن گونه که من درباره او شهادت داده‌ام) و همه چیز را براى شما تفسیر مى‌کند؟ (10)

جاثلیق: آنچه را از انجیل مى‌گویى ما به آن معترفیم.

سپس امام ـ علیه‌السلام ـ سوالات دیگرى درباره انجیل و از میان رفتن نخستین انجیل و بعد نوشته شدن آن به وسیله چهار نفر: مرقس، لوقا، یوحنا و متّى که هرکدام نشستند و انجیلى را نوشتند (انجیلهایى که هم اکنون موجود و در دست مسیحیان است)، سخن گفت و تناقضهایى از کلام جاثلیق گرفت.

جاثلیق به کلى درمانده شده بود، به گونه‌اى که هیچ راه فرار نداشت. لذا هنگامى که امام رضا ـ علیه‌السلام ـ بار دیگر به او فرمود: اى جاثلیق، هر چه مى‌خواهى سوال کن، او از هر گونه سوالى خود دارى کرد و گفت: اکنون شخص دیگرى غیر از من سوال کند، قسم به حق مسیح که گمان نمى‌کردم در میان مسلمانان کسى مثل تو باشد. (11) و (12)

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

1- جاثلیق (به کسر «ث» و «لام») لفظى یونانى است به معناى رئیس اسقف‌ها و پیشواى عیسوى، لقبى است که به علماى بزرگ نصارى داده مى‌شد و نام شخص خاصى نیست (المنجد) و شاید معرَّب کاتولیک بوده باشد.

2- راس الجالوت، لقب دانشمندان و بزرگان ملت یهود است (این نیز اسم خاص نیست)

3- هربز اکبر، یا هیربد اکبر، لقبى است که مخصوص بزرگ زردشتیان بوده، به معناى پیشواى بزرگ مذهبى و قاضى زردشتى و خادم آتشکده.

4- عمران صابى چنانکه از نامش پیداست، از مذهب صابئین دفاع مى کرد. صابئین گروهى هستند که خود را پیرو حضرت یحیى مى دانند ولى به دو گروه موحد و مشرک تقسیم شده‌اند:

گروهى از آنان رو به ستاره پرستى آورده‌اند، لذا آنها را گاه به عنوان ستاره پرستان مى‌نامند. مرکز آنها سابقا شهر حران در عراق بود، سپس به مناطق دیگرى از عراق و خوزستان روى آوردند. آنها طبق عقاید خود بیشتر در کنار نهرهاى بزرگ زندگى مى‌کنند و هم اکنون گروهى از آنان در اهواز و بعضى مناطق دیگر به سر مى‌برند.

5- سلیمان مروزى مشهورترین عالم علم کلام در خطه خراسان در عصر مامون بود براى او احترام زیادى قائل مى‌شد.

6- على بن محمد بن جهم، ناصبى و دشمن اهل بیت بوده است. مرحوم صدوق روایتى از على بن محمد بن جهم نقل کرده که از آن استفاده مى‌شود که وى نسبت به حضرت رضا ـ علیه‌السلام ـ محبت داشته است. 

7- صدوق، همان کتاب، ج 1 ص 155

8- سویق شربت مخصوصى بوده که با آرد درست مى‌کردند.

9- فرزند امام صادق ـ علیه‌السلام ـ و عموى امام على بن موسى الرضا ـ علیه‌السلام

10- مقصود از «بارقلیطا» یا «فارقلیطا»، که حضرت مسیح از آمدن او خبر داده است، حضرت محمد(ص) مى‌باشد و این پیشگویى در انجیل «یوحنّا» در ابواب 14و 15و 16 وارد شده است، و قرآن مجید نیز در آیه 6 از سوره صَف ّ، این معنا را از قول حضرت عیسى ـ علیه‌السلام ـ نقل کرده است (براى اطلاع بیشتر در این زمینه رجوع شود به کتاب «احمد موعود انجیل»، تالیف آیت الله جعفر سبحانى، انتشارات توحید، قم، 1361هـ. ش، ص 97ـ 133)

11- مجموعه آثار دومین کنگره جهانى حضرت رضا ـ علیه‌السلام ـ، 1366هـ.ش، ج 1 ص 432ـ 452 مقاله آیت الله ناصر مکارم شیرازى، با تلخیص

12- مهدی پیشوایی، سیره پیشوایان، انتشارات امام صادق علیه‌السلام.

1 2 3 4 5 ... 129 >>