9 دی 88

9 دی 88 سرآغاز فصلی نو در تاریخ معاصر ایران اسلامی

9 دی 88

9 دی 88 سرآغاز فصلی نو در تاریخ معاصر ایران اسلامی

/آخرین تحولات میدانی و امنیتی سوریه/
ورود ارتش سوریه به دژ تروریست‌ها در حمص/کشف‌ تسلیحات اسرائیلی

خبرگزاری فارس: ساعتی پیش ارتش سوریه وارد منطقه «الخالدیه» در استان حمص شد که پیشتر به دژ تروریست‌های مسلح به ویژه عناصر گروهک «ارتش آزاد» معروف بود.

خبرگزاری فارس: ورود ارتش سوریه به دژ تروریست‌ها در حمص/کشف‌ تسلیحات اسرائیلی

به گزارش فارس به نقل از پایگاه خبری بری کینگ نیوز، ساعت یک بعد از ظهر امروز منطقه الزبلطانی و در نزدیکی بازار الهال در دمشق شاهد وقوع یک انفجار تروریستی بود که موجب زخمی شدن چندین کودک شد که در زمان انفجار توسط اتوبوسی از آن منطقه عبور می‌‌کردند.

اما در حمص گزارش‌های رسیده تاکید می‌کند که نیروهای ارتش سوریه موقعیت خود در منطقه ریف القصیر را پس از 24 ساعت از آغاز عملیات گسترده در آن تحکیم کردند.

این درحالی است که نیروهای مسلح سوریه پاکسازی در روستاهایی که روز گذشته آنها را از تروریست‌های مسلح پاکسازی کرده بودند، ادامه دادند و در جریان تعقیب افراد مسلح صدها نفر از آنها را به قتل رسانده و هم اکنون درگیری‌ها در مرکز شهر القصیر ادامه دارد.

در این ارتباط رسانه‌های لبنان امروز گزارش‌هایی را درباره فرار 300 تروریست مسلح از عناصر گروهک تروریستی «ارتش آزاد» از حمص به منطقه «مشاریع القاع» در لبنان پس از درگیری با نیروهای ارتش سوریه خبر دادند.

این درحالی است که نیروهای ارتش سوریه از 4 محور وارد منطقه الخالدیه در حمص شدند که پیش از این در کنترل تروریست‌های مسلح قرار داشت و از جمله مهمترین کانون‌ها و مراکز تجمع افراد مسلح از جمله عناصر وابسته به گروهک ارتش آزاد به شمار می‌آمد. در جریان درگیری‌های نیروهای ارتش سوریه با تروریست‌های مسلح در الخالدیه ده‌ها تروریست مسلح کشته شدند که در بین آنها افرادی با تابعیت‌های لیبیایی و الجزایری نیز دیده می‌شدند.

همچنین از تروریست‌های مسلح سلاح‌هایی به دست آمده است که بسیاری از آنها ساخت اسرائیل هستند.

اما از حلب خبر می‌رسد که یگان‌های ارتش سوریه کاروانی از نفربرهای تروریست‌های مسلح را که شامل 6 دستگاه خودرو می‌شد، هدف قرار داده و به همراه سرنشینان آن منهدم کردند.

همچنین ارتش سوریه دو زره‌پوش و یک آمبولانس را در منطقه بستان الپاشا هدف قرار دادند که شماره پلاک آنها مربوط به ترکیه بود.

این درحالی است که یگان‌های ارتش سوریه کاروان دیگری از خودروهای نظامی تروریست‌های مسلح را در منطقه بستان الپاشا هدف قرار دادند که براساس اطلاعات به دست آمده کشته شدن 150 تروریست مسلح موجود در این خودروها را به دنبال داشت، همچنین خبرهای موثقی وجود دارد که تاکید می‌کند، در این خودروها سرکردگان گروهک‌های تروریستی نیز حضور داشتند که به قتل رسیدند.

همچنین شماری از عناصر مسلح تلاش کردند، از اراضی لبنان وارد سوریه شوند، ولی نیروهای ارتش سوریه ضمن درگیری و مقابله با این عناصر شماری زیادی از آنها را کشته و شمار دیگری را بازداشت کردند.

یگان‌های ارتش سوریه در منطقه الزراعه در حومه استان حمص نیز ضمن درگیری با افراد مسلح شماری از آنها را کشته و تسلیحات نظامی آنها را ضبط کردند که در بین این سلاح‌ها، سلاح‌های ساخت اسرائیل نیز مشاهده می‌شد.

آنچه دانستنش لازم است: مروری بر تاریخ سوریه از 1950 تا 2000 میلا


ماجراهای مذاکرات صلح سوریه و اسرائیل/ چرا سوریه مذاکره کرد و چرا به صلح با اسرائیل تن نداد؟

گروه تاریخ رجانیوز: در قسمت های گذشته این متن (که ترجمه ای است از کتاب «نبرد قدرت های بزرگ بر سر سوریه، ابعاد ژئوپولتیک بحران 2011» و به قلم دکتر جمال واکیم نوشته شده است)، تاریخ سوریه را از دهه پنجاه میلادی بررسی کرده و چگونگی بر سر کار آمدن حزب بعث و شخص حافظ اسد را هم واکاوی نمودیم. ضمنا از آنجا که در آن کتاب، جریان روابط سوریه با ایران و عراق مفصلا بررسی نشده بود، قسمت پنجم را اختصاص دادیم به آن موضوع و مطلب را از کتاب «اسد» نوشته «پاتریک سیل» ترجمه و تقدیم کردیم. از این قسمت، مجددا به ترجمه کتاب دکتر واکیم بر می گردیم و ادامه ماجراها را پی می گیریم. ترجمه* قسمت ششم را با هم می خوانیم:

 
تلاش آمریکایی ها برای صلح و مذاکرات مخفیانه نمایندگان عرفات و اسرائیلی ها
وقتی در سال 1985 جورج شولتز وزیر امور خارجه آمریکا از منطقه خاورمیانه دیدار کرد، مجددا بحث پیرامون کنفرانس صلح در خاورمیانه شروع شد. جورج شولتز اولین وزیر امور خارجه آمریکا بود که ارتباط دوستانه شخصی با شخصیت های برجسته منطقه داشت. با این حال، او همه این روابطش را بعد از انتصاب به وزارت امور خارجه قطع کرد، با وجود اینکه این کار به منافع خاص شخصی او (به عنوان نماینده منافع «نفتی» آمریکا در خاورمیانه) ضرر می رساند.
 
[جورج شولتز در کنار رونالد ریگان]
 
 
سفر شولتز به منطقه همراه شد با به قدرت رسیدن گورباچف در شوروی و تغییر کردن سیاستهای داخلی و خارجی آن، که از بین همه امور، توقف درگیری ها با آمریکا را در هدف خود قرار داده بود. و آمریکا هم از این استفاده کرد تا برخی سودهای سیاسی را در نقاطی از عالم کسب کند.
 
 
[میخائیل گورباچف]
 
بزرگترین موفقیت شولتز در این سفر این بود که توانست از یاسر عرفات سند مکتوبی بگیرد که در آن، تروریسم را محکوم کرده بود. این موضعگیری عرفات به معنای قبول ضمنی آغاز مذاکرات بین سازمان آزادیبخش فلسطین و اسرائیل بود که می خواست شروط خاص خودش را به اعراب دیکته کند.
بعد از این جریان، حافظ اسد تلاش کرد نفوذش رابر گروه های فلسطینی-یا بر بعضی از آنها- گسترش دهد و در همین راستا گفته شده که جنبش امل را تشویق کرد تا جنگی را علیه اردوگاه های فلسطینی ها در بیروت و جنوب لبنان راه بیندازد.
 
 
 
[یاسر عرفات]
 
بعد از مدتی کوتاه، در سبتامبر 1987، طی مذاکراتی مخفی که بین سازمان آزادی بخش فلسطین و نمایندگان حکومت وقت اسرائیل (به نخست وزیری اسحاق شامیر) برگزار شد، عرفات به حق فلسطینیان در تعیین سرنوشت اعتراف کرد، و این چیزی بود که هشت سال قبل و در خلال مذاکرات کمپ دیوید بین سادات و بگین آن را رد کرده بود. [ظاهرا بدین معنی که عرفات این بار به این نکته اذعان کرد که اگر خود فلسطینی ها بخواهند، می توانند وجود اسرائیل را به رسمیت بشناسند].
البته باید گفت که مذاکرات مخفیانه بین فلسطینی ها و اسرائیلی ها از دهه هفتاد میلادی شروع شده بود، و رغبت عرفات برای اینکه به هر قیمتی شده با اسرائیلی ها به موافقتنامه ای برسد هم موجب تشویق آن بود. و اعلان تشکیل دولت فلسطین در آوریل 1988 از الجزایر چیزی نبود جز پوشش برای مذاکراتی که به صورت مخفیانه بین نمایندگان عرفات و مسئولین اسرائیلی در جریان بود.
عکس العمل سوریه به مذاکرات مخفیانه بسیار شدید بود: حافظ اسد در 8 مارس سخنرانی ای ایراد کرد و طی آن اعلام کرد که او با هر گونه «کمپ دیوید دیگری در منطقه» مخالف است. و اضافه کرد که سوریه با موافقتنامه کمپ دیوید مخالفت کرد، و حتی برای اینکه مانع انعقاد آن شود هم وارد عمل شد، و لذا اجازه انعقاد کمپ دیوید دیگری در منطقه را نخواهد داد.
 
 
 
[حافظ اسد، هواری بومدین (رئیس جمهور وقت الجزائر) و محمد انور السادات]
 
در آن سخنرانی، حافظ اسد متعهد شد که از انتفاضه فلسطینی ها در تمامی سرزمین های اشغالی حمایت کرده و نقش سوریه را در لبنان پررنگ تر کند. ضمنا به همین مناسبت، اهدافش را هم در چارچوب درگیری های عربی اسرائیلی مشخص کرده و تأکید نمود که برای «بازگرداندن کشورهای عربی مان به جایگاه تمدنی اش» تلاش خواهد کرد؛ آن هم بعد از آنکه «مشکلات زمان استعمار و سختی هایش حل بشود، یعنی همان زمانی که موجب شد جهان عرب به سمت پراکندگی و تجزیه برود و ضمنا خطر صهیونیستی هم در قلب عالم عربی کاشته شد.» 
بعد از تأکید بر حمایت از انتفاضه فلسطینی ها و مقاومت در برابر اسرائیل در جنوب لبنان، حافظ اسد به سراغ موضوع لبنان رفت و نیمی از سخنرانی اش را به آن اختصاص داد. گویی که می خواست ببیند عکس العمل آمریکایی ها نسبت به این سخنرانی چیست، یعنی امری که در پشت اتفاقات و درگیری های لبنان قرار داشت. اسد در این سخنرانی به کمک و حمایتی که سوریه به لبنان عطا کرده بود تمرکز کرده و اعلام کرده که این سوریه بوده که در برابر «همه عواملی که تفرقه را تشویق می کند» مقاومت کرده است.
 ضمنا تأکید کرد که او دائما برای محقق شدن منافع ملی همه اعراب (از جمله لبنان و سوریه) تلاش می کند.
عکس العمل آمریکایی ها نسبت به این سخنرانی، مثل خود این سخنرانی، محکم و شدید بود. در حقیقت، گفته شده که آمریکا در آن وقت که ژنرال میشل عون در 14 مارس 1989 یعنی تنها چند روز بعد از این سخنرانی اسد،  علیه حضور سوری ها در لبنان اعلام جنگ کرد از عون حمایت کردند. عون در آن زمان در رأس حکومت نظامی موقتی بود که از طرف رئیس جمهوری لبنان سلیم الحص (که به سوریه نزدیک بود) به رسمیت شناخته نشده بود. 
 
 
 
[ژنرال میشل عون]
 
این درگیری و جنگ در لبنان ادامه داشت و آرامش به لبنان برنگشت مگر وقتی که سوریه تصمیمات کنفرانسی که در دارالبیضاء (در مراکش) برگزار شد را پذیرفت. مصوبات آن کنفرانس، از تمامی تلاش های سابق و لاحق سازمان آزادیبخش فلسطین و اردن در جهت رسیدن صلحی دائمی با اسرائیل حمایت می کرد.
 
تلاش های آمریکا برای برگزاری کنفرانس صلح، بعد از جنگ خلیج فارس
بدین ترتیب، رفت و آمد آمریکایی ها به خاورمیانه برای تشکیل کنفرانس صلح، دقیقا در می 1991 بعد از تمام شدن جنگ دوم خلیج فارس [حمله ائتلاف غربی-عربی به عراق برای بیرون کردنش از کویت] آغاز شد. وزیر امور خارجه وقت آمریکا «جیمز بیکر» تلاش های زیادی در آن زمان به خرج داد که حکومت اسحاق شامیر[نخست وزیر وقت اسرائیل] را به قبول نظریه «زمین در برابر صلح» قانع کند. ضمنا تلاش های زیادی کرد تا حکومت شامیر را به پذیرش حضور ناظرین سازمان ملل در کنفرانس صلح و همچنین به مشارکت هیئتی فلسطینی (در قالب و ضمن هیئت اردن) قانع نماید.
 
 
[جیمز بیکر در کنار رونالد ریگان]
 
 
در چنین شرایطی، حافظ اسد راهی نداشت جز اینکه وعده های جرج بوش پدر در رابطه با حل درگیری های اعراب و اسرائیل بر مبنای نظریه «زمین در برابر صلح» و بر اساس دو قطعنامه 242 و 338 و در چارچوب کنفرانس صلحی تحت نظر آمریکایی ها و روس ها را بپذیرد.
بالاخره، و بعد از دو ماه مذاکره بین اسرائیل و آمریکا که طی آنها آمریکا فشارهایی را متساویا هم بر اعراب و هم بر اسرائیل وارد کرد و البته، شروط اسرائیلی ها را هم در نظر گرفت، این کنفرانس در مادرید و از 30 اکتبر 1991 آغاز به کار کرد.
البته چند ماه قبل از آغاز مذاکرات صلح، وزیر خارجه آمریکا جیمز بیکر اعلام کرده بود که آمریکا هیچ وقت نقش میانجی را در این عملیات نداشته و هرگز هم چنین نقشی را نخواهد داشت، بدین ترتیب آمریکا نقش همپیمان قوی اسرائیل را بر عهده گرفته و در این روند، رسما جانب اسرائیل را گرفت. و همین، چیزی بود که موجب شد آمریکا، این عملیات را طبق شروط اسرائیلی ها سازماندهی کند. در هر حال و با این شرایط، کنفرانس صلح در 30 اوکتبر 1991 در مادرید [و با حضور سوریه] آغاز به کار کرد.
کنفرانس صلح، از مادرید آغاز شد، ولی به همانجا ختم نشد و دورهای بعدی این مذاکرات طی ماه های آینده در نقاط مختلف جهان ادامه یافت. ضمنا حکومت رابین اعلام کرد که اولویت را به صلح با سوریه خواهد داد، اما این حرف در اصل نوعی پرده انداختن بر روی مذاکرات در حال پیشرفت با فلسطینی ها بود. اسرائیل می خواست با فلسطینی ها به نوعی قضایایش را حل و فصل کند تا بدین ترتیب در برخورد با دیگر کشورهای عربی دست بازتری داشته باشد و لازم نباشد در مذاکرات خیلی امتیاز بدهد. 
عرفات هم با میل به صلح، مذاکرات را ادامه می داد. ترور شدن چند فرمانده فلسطینی (مثل ابوجهاد و ابو ایاد) که ممکن بود به نوعی با صلح مخالف کنند، مسیر صلح با اسرائیل برای عرفات هموارتر کرد. 
بعد از مذاکرات واشینگتن، طرح حکومت خودگردان فلسطین در 23 می 1993 اعلام شد. 
در عین برخی اختلافات بین فلسطینی ها و اسرائیلی ها در مذاکرات، این مذاکرات ادامه یافت. در راستای مسئله حکومت خودگردان و برای تعیین چهارچوب های آن، مذاکراتی بین طرفهای فلسطینی و اسرائیلی در نزدیکی شهر اسلو برگزار شد و پیشنهاد و چهارچوبهایی را برای این بحث تعیین کرد.
در آغاز می 1993، برای اسرائیلی ها، همه ی جزئیات مذاکره با فلسطینی ها حل شده به نظر می رسید، از جمله نقاطی که توافق دو طرف را می طلبید. و حالا چیزی نمانده بود جز اینکه جزئیات عملی این توافقات هم حل و فصل شود. دور دهم این مذاکرات ظاهرا قرار نبود به نتیجه خاصی برسد، خصوصا در موضوع سوریه که قرار بود تا بعد از امضای معاهده اسلو به عقب بیفتد تا بدین شکل اسرائیل بتواند از نتایج سیاسی و اقتصادی آن معاهده، در مذاکرات در موضوع سوریه بهره برداری کند.
محمود عباس (ابومازن) می گوید که دیدارهای [مستقیم و مخفیانه] بین خود فلسطینی ها و اسرائیلی ها 5 ماه قبل از شروع «انتفاضه» در 4 جولای 1987، آغاز شده بود یعنی وقتی که «موشه عمیران» (عضو حزب لیکود) و انور نسیبة [و ظاهرا خود ابومازن] با هم دیدار کردند تا در موضوع حل مشکل فلسطین با یکدیگر بحث و گفتگو کنند. 
 
 
 
[شیمون پرز و محمود عباس]
 
ابومازن می افزاید که چند دیدار که بین این سه نفر در زمان حکومت حزب لیکود (به نخست وزیر اسحاق شامیر) رخ داد، نهایتا موجب تقدیم پیشنهادی در 23 سبتامبر 1987 (یعنی سه ماه پیش از آغاز انتفاضه) شد که موضوعش، برخورداری فلسطینی ها از حکومت خودگردان [یعنی نوعی خودمختاری داخلی، ذیل کشور جعلی اسرائیل] بود و فلسطینی ها هم این پیشنهاد را پذیرفتند. [بدین ترتیب موافقتنامه صلح اسلو متولد شد.]
در همین راستا، طرحی که اسرائیلی ها در آن وقت داشتند و از طرف آمریکایی ها هم حمایت می شد، این بود که به منافع سوریه در لبنان حمله کنند. و از همین جا بود که موضوع حمله اسرائیل به لبنان[به حزب الله] در جولای 1993 ایجاد شد. و هدف این حمله، تحت پوشش قرار دادن موافقتنامه اسلو بود. اسرائیل می خواست به حمله به جنوب لبنان، موجب آوارگی و فرار بسیاری از جنوب لبنان شود و این حجم عظیم آوارگان با رفتن به بیروت، موجب تعطیلی حرکت در آنجا شوند و بدین ترتیب و با به هم ریختن اوضاع داخلی لبنان، همه گیج شده و حواسشان به مذاکراتی در آن زمن به صورت سرّی در جریان بود [و منجر به موافقتنامه اسلو شود] نیفتد.
موافقتنامه اسلو موجب شد راهی که دو سال (یعنی از زمان مذاکرات مادرید در سال 91) مسدود بود، باز شود. این موافقتنامه آثاری داشت که موجب شد وضع بین فلسطینی ها و اسرائیلی ها انعطاف پذیرتر شود، و ضمنا بر جوانب دیگر درگیریهای اعراب و اسرائیل هم اثر گذاشت. از جمله نتایج این صلح این بود که موجب شد آفاق جدیدی برای عادی سازی روابط بین اعراب و اسرائیل باز شود (البته اگر بحث سوریه و لبنان که در روابطشان با اسرائیل هیچ پیشرفتی حاصل نشده بود را در نظر نگیریم).
 
 
 
[عرفات و رابین بعد از امضای موافقتنامه اسلو در حضور بیل کینتون]
 
اسحاق رابین (نخست وزیر وقت اسرائیل) استراتژی «بازی در همه مسیرها» را در پیش گرفت، مثلا طوری در مذاکرات با فلسطینی ها رفتار کرد که آنها معتقد شوند اسرائیل در جریان روند صلح با سوریه دارد به پیشرفتهایی نائل می شود تا بدین ترتیب بتواند حداقل ممکن امتیازات را در مذاکره با فلسطینی ها به آنها بدهد و بتواند راه حلی شبیه به «خط آلون» [1] را به آنها تحمیل نماید. 
در همین باره، «ایهود لانکری» سفیر سابق اسرائیل در فرانسه اعلام کرد که موافقتنامه اسلو، راه را برای عادی سازی روابط با دیگر دول عربی مهیا کرد.
اما باید توجه کرد که آنچه موجب شد اسرائیلی ها این موافقتنامه را امضا کنند این بود که از آنها خیلی امتیازی خواسته نشد و در عوض منافع فراوانی به آنها داده شد. گذشته از آن، دلیل دیگر این امر آن بود که اسحاق رابین در آن زمان به تحقق پیشرفتی در این عملیات صلح نیاز داشت و می ترسید که مخالفتهای حزب لیکود (که تهدید می کرد جلوی هرگونه توافقی با فلسطینی ها و با اعراب مانع ایجاد خواهد کرد) بالا بگیرد. همچنین این نکته هم وجود داشت که اسرائیلی ها از درگیری با اعراب (که اثرات روحی و اجتماعی و سیاسی خودش را داشت) خسته و بیزار شده بودند؛ حالا به نظرشان می رسید که دیگر وقت امضای موافقتنامه ای با فلسطینی ها رسیده است، خصوصا بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال 1991. 
اما آمریکایی ها هم از جانب خودشان سعی میکردند که به سوری ها نوعی قوت قلب بدهند تا بدین ترتیب موجب شوند که سوریه با این معاهده صلح مخالفت نکند. در همین راستا رئیس جمهور وقت آمریکا (بیل کلینتون) با حافظ اسد تماس گرفت تا به او بگوید حالا نوبت سوریه است که با اسرائیل صلح کند.
 
 
 
[حافظ اسد]
 
موافقتنامه اسلو، برای سوریه که می خواست اسرائیل را محاصره کند، یک شکست بود، چرا که موجب شد مسیر برای عادی سازی روابط بین اعراب و اسرائیل هموار شود. با توجه به اینکه حالا اسرائیل با فلسطینی ها موافقتنامه صلحی امضا کرده بود و با نظر به اینکه هر کدام از آنها دیگری را به عنوان یک موجودیت سیاسی به رسمیت شناخته بودند، پس حالا دیگر هرگونه تماس بین هر کشور عربی و اسرائیل و حتی هرگونه توافقی بین کشورهای عربی و اسرائیل مشروع تلقی می شد [چرا که گفته می شد وقتی خود فلسطینی ها با اسرائیل مذاکره و توافق می کنند، کسی نمی تواند به اصطلاح کاسه داغ تر از آش شود].
در خاتمه باید گفت که موافقتنامه اسلو، مسیر را برای موافقتنامه بین اسرائیل و اردن (که در نوامبر 1994 منعقد شد) هموار کرد [این معاهده صلح به معاهده «وادی عربة» معروف است]. این هم ضربه دیگری به سوریه بود.
 
ترور رابین و نخست وزیر شدن پرز
در نوامبر 1995، یک جوان یهودی راستگرای افراطی به اسم ایگال عمیر، نخست وزیر اسرائیل اسحاق رابین را (که در بین جمعیت کثیری که برای جشن گرفتن صلح جمع شده بودند حضور داشت) ترور کرد. اولین نتیجه این ترور، محکوم شدن جناح راست افراطی (و خصوصا رهبر آن یعنی بنیامین نتانیاهو) از طرف افکار عمومی بود. گذشته از آن نوعی همدلی شدید از طرف ساکنین اسرائیل نسبت به حزب کار (یعنی حزبی که رابین در رأس آن بود) به وجود آمد که حالا رهبری آن را نفر دوم سابق حزب یعنی شیمون پرز به دست گرفته بود. 
 
 
 
[اسحاق رابین]
 
حالا شیمون پرز می توانست از این محبوبیت استفاده کند تا قدم به قدم در مسیر طرحش برای امضای پیمان صلحی با سوریه که موجب تمام شدن درگیری های اعراب و اسرائیل شود، پیش برود.
اما به نظر می رسید که او اول باید ساختار درونی حزب را بازسازی کند. در همین راستا گفتنی است که ترور رابین موجب ایجاد نوعی جای خالی در رأس یکی از جناح های حزب کار شده بود، یعنی همان جناحی که بیش از همه تندروی داشت و ضمنا نفوذ زیادی در مراکز نظامی هم داشت. نیاز به گفتن نیست که کشته شدن رابین باعث ایجاد موجی شد که تشکیل کابینه ای متشکل از چپگرایان را برای پرز آسان تر کرد. در نتیجه پرز حییم رامون را که یک چپگرا بود به عنوان وزیر کشور و سوسی پیلین را به برای نظارت بر مذاکرات صلح تعیین کرد. گذشته از این، جناح داخلی حزب توصیه کرد که ایهود باراک به عنوان وزیر خارجه انتخاب شود. 
 
 
 
[شیمون پرز و اسحاق رابین]
 
اما پرز یک خطای فاحش مرتکب شد: او از محبوبیت شدیدی که حالا به دست آورده بود استفاده نکرد تا انتخاباتی بدون استفاده از کمک رابین برگزار کند، خصوصا که رابین، رقیب او در حزب کار محسوب می شد و او خودش 4 بار در انتخابات شکست خورده بود و حالا می خواست به ساکنان اسرائیل ثابت کند که او خودش به تنهایی هم شایسته پیروزی در انتخابات هست. در کنار این، پرز می ترسید که عملیات صلح را پیش از انتخاباتی که قرار بود در اکتبر 1996 برگزار شود، ادامه دهد و تصمیم گرفت به ساکنین اسرائیل ثابت کند که او به اندازه رابین قدرت دارد و از همین رو دستور داد که عملیات هایی ضد رهبران حماس و جهاد اسلامی انجام شود.
 
 
 
[شیمون پرز]
 
به رغم سیطره چپگرایان بر کابینه اسرائیل، پرز در به دست آوردن پیشرفتی سریع در عملیان صلح با سختی روبرو شد. او باید معانی ترور رابین را در نظر می گرفت: ترور رابین به این معنی بود که داخل جامعه اسرائیل درباره آنچه به موضعگیریهای مختلف پیرامون عملیات صلح مرتبط است، چند دستگی به وجود آمده است. در نتیجه، این موضوع می طلبید که با احتیاط رفتار شود، چرا که طبیعت چنین موضوعی چنان بود که می توانست وضع را نه تنها داخل جامعه اسرائیل، بلکه حتی داخل دستگاه های نظامی اسرائیل هم به انفجار بکشاند. به اینها اضافه کنید که گزارشی از ترور رابین کشف کرد که ممکن است «شاباک» [دستگاه امنیت داخلی اسرائیل] در این قضیه دخالت داشته باشد، حالا یا مستقیم یا غیرمستقیم از طریق اهمال در محافظت از نخست وزیر. 
همچنین، پرز باید نزدیک شدن موعد انتخابات اسرائیل را هم در نظر می گرفت و به همین جهت برای او ممکن نبود که محبوبیتش را با دادن پیشنهادی در مذاکرات که اسرائیلی ها آن را کوتاه آمدن از زمین می دانستند به خطر بیندازد. اما در عین حال و در همان وقت، پرز نیاز داشت که در مسیر صلح با سوریه هم پیشرفت هایی به دست بیاورد تا بدین طرق بتواند برای انتخابات پیش رو، نقاطی در کارنامه اش ثبت کند. شایان ذکر است که این اولین باری بود که از زمان تشکیل اسرائیل، نخست وزیر از طریق انتخابات مستقیم توسط مردم انتخاب می شد [تا پیش از این، نخست وزیر را مجلس انتخاب می کرد]. از همین جهت پرز می خواست [برای کسب پوئن مثبت در انتخابات] پیشرفتی در عملیات صلح کسب کند بدون اینکه در مقابل، هزینه ی بالایی بپردازد، و این چیزی بود که سوریه آن را به شکلی قاطع رد می کرد. در نتیجه، طرح پرز نتیجه ای جز ناکامی نداشت و به همین دلیل، پرز باید به فشاری که آمریکا به سوریه می آورد، برای تحقق اهدافش امید می بست.
 
 
 
[شیمون پرز]
 
اما در طرف دیگر (یعنی سوریه)، خیلی واضح بود که سوریه آماده نبود که در مذاکرات (برای آنکه پرز راضی شود) کوتاه بیاید، آن هم بدون اینکه در مقابل چیزی به دست بیاورد. پرز نیاز داشت که در سطح مذاکرات صلح به پیشرفتی دست پیدا کند تا بتواند آن را به عنوان یک پیروزی، قبل از برگزاری انتخابات ارائه کند. در همین راستا از حمایتی که بعد از کشته شدن اسحاق رابین از او می شد هم استفاده کرد. 
به رغم اینها، پرز هزینه ای که سوریه برای صلح می خواست را نپرداخت و اساسا نمی توانست آن را بپردازد. دمشق می خواست که مذاکرات، قدم به قدم پیش برود در حالیکه پرز در آن زمان، از وضعیتی مناسبی برخوردار بود و درک می کرد که اگر جناح راستگرای اسرائیل به قدرت برسد، برای صلح چندان موقعیتی باقی نخواهد ماند [فلذا می خواست از آن وضع موجود مناسب حداکثر استفاده را ببرد]. با این حال، سوریه کماکان بر شروط خودش اصرار می کرد: عقب نشینی کامل اسرائیل به پشت مرزهای 4 ژوئن 1967 و قرار دادن حدی برای نقش منطقه ای اسرائیل (در حالیکه اسرائیل تلاش می کرد نقش خاصش را به همه بقبولاند و آن را عملی کند). البته، سوریه بعد از کشته شدن رابین به وان کریستوفر [وزیر خارجه آمریکا] اعلام کرد که مایل است [با در نظر گرفتن شروط سوریه،] در روند عملیات صلح، تسریع شود.
 
 
 
[حافظ اسد]
 
[مجموع اینها و خصوصا توافق نداشتن با سوریه در مذاکرات، موجب شد که پرز، دستور به تعلیق در آمدن مذاکرات با سوریه را صادر کند]، این تصمیم پرز همراه شد با فزونی یافتن عملیات های گروه های فلسطینی مخالف موافقتنامه اسلو (خصوصا حماس و جهاد اسلامی). خصوصا که می دانیم برخی از اعضای گروهای مخالف موافقتنامه اسلو را سازمان آزادیبخش فلسطین و حکومت اسرائیل از زمان امضای آن موافقتنامه محاکمه کرده بودند.
در 26 آگوست 1995، فتحی شقاقی، دبیر کل جهاد اسلامی فلسطین، [در بازگشت از یک سفر کاریِ منطقه ای] در مالت ترور شد. اگر چه از زمان امضای موافقتنامه اوسلو شاهد استمرار عملیاتهای گروه های فلسطینی بودیم، اما در این برهه، این عملیات فزنی محسوسی یافتند. در حقیقت این عملیاتها، چیزی جز عکس العملی در برابر ترور شهید یحیی عیّاش نبود (پرز شخصا دستور قتل او را صادر کرده بود تا خودش را به عنوان یک قهرمان به جامعه صهیونیستی نشان دهد). اما [با توجه به عکس العمل های شدید گروه های فلسطینی در جواب این ترور]، این عملیات نتایج منفی برای پرز در مقابل افکار عمومی اسرائیل داشت. در نتیجه، محبوبیتش دچار افت شد، در حالیکه محبوبیت رقیبش یعنی رهبر جناح راستگرا، بنیامین نتانیاهو رو به فزونی گذاشت. 
 
 
 
[شیمون پرز و بنیامین نتانیاهو]
 
به رغم همه تلاش هایی که پرز انجام داد، در مقابله با گروه هایی که در پشت این عملیات های ضد اسرائیلی قرار داشتند (در رأسشان جهاد اسلامی و جنبش حماس) ناموفق بود.
در چنین فضایی، نشست سران در «شرم الشیخ» در مارس 1996 تشکیل شد. این کنفرانس در اصل برای مقابله با آنچه «تندروی اسلامی» خوانده می شد از یک طرف و جناح راستگرای اسرائیل از طرف دیگر تشکیل شده بود. این دو، موقعیت پرز را تضعیف کرده بودند، از همین جهت آمریکایی ها که می خواستند او را نجات دهند، اروپایی ها و روسیه و چین و ژاپن و قدرتهای منطقه ای را به برگزاری نشستی از سرانشان در شرم الشیخ و به همپیمان شدن با پرز برای مواجهه با «تروریسم» تشویق کردند. این نشست که به هدف مبارزه با «بنیادگرایی اسلامی» و کشورهای حامی آن تشکیل شده بود، حماس و جهاد اسلامی و ایران و سوریه را «دشمنان»ی توصیف کرد که «لازم است با آنها مقابله شود».
از همان ابتدا، سوریه این نشست را تأیید نکرد چراکه این نشست به نوعی سوریه را هدف قرار می داد، با توجه به اینکه سوریه را در این موقعیت قرار می داد که گویی راهی جز این ندارد که در زمینه مبارزه با مخالفان صلح در خاورمیانه، همکاری کند و همزمان، در زمینه خلع سلاح  حزب الله (یعنی متحد اصلی اش در لبنان) هم همکاری نماید و همچنین ارتباطش با یاران را هم قطع کند. این مسئله در بیانیه وزیر امور خارجه وقت مصر عمرو موسی هم بازتاب یافت، آنجا که عمرو موسی اعلام کرد عدم حضور سوریه و لبنان در این کنفرانس می تواند به نوبه خود در عملیات صلح اثر [منفی] بگذارد.
البته باید توجه کرد که سوریه [در عین مخالفت]، صراحتا [و طی یک موضع گیری رسمی] مخالفتش با برگزاری این کنفرانس را اعلام نکرد، بلکه مخالفت خود را از طریق لبنان (که علام کرد در این کنفرانس شرکت نخواهد کرد) نشان داد.
در کنار این موضوع، در 11 آوریل 1996 (یک ماه بعد از کنفرانس شرم الشیخ) تشنج اوضاع در جنوب لبنان رو به فزونی گذاشت و اسرائیل اقدام به عملیاتی نظامی کرد. در آغاز این تهاجم نظامی، سوریه از انزوایی منطقه ای رنج می برد که البته حمایت ایران، به صورت جزئی آن را می شکست. اولین نتیجه مهم این عملیات نظامی اسرائیل این بود که نخست وزیر وقت لبنان رفیق حریری اعلام کرد که دولت لبنان آماده است که در صورت عقب نشینی اسرائیل از لبنان، مسئولیت های امنیتی خود در جنوب لبنان را انجام دهد [می شد این حرف را بدین معنی تفسیر کرد که در صورت عقب نشینی اسرائیل، دولت لبنان تعهد می کند به نیروهای مقاومت اجازه عملیات های ضد اسرائیلی از خاک لبنان را ندهد]. 
 
 
 
[رفیق حریری]
 
جواب سوریه به این تصریحات حریری (که آن را با اشاره آمریکا می دانست) در دو قسمت برزو یافت: اولا از زبان وزیر خارجه لبنان، «فارس بویز» و ثانیا از زبان دبیر کل حزب الله لبنان، سید حسن نصرالله. بویز گفت: «اگر می خواهیم از این سیکل معیوب و دور باطل بیرون بیاییم، باید با فرصت طلبی اسرائیل مقابله کنیم و عملیات صلح را فعال کنیم تا ابتدا درگیری ها حل و فصل شود و نقطه پایانی بر عملیات های نظامی گذاشته شود.»
 
ادامه دارد ...
 
پی نوشت:
1-خط آلون، خطی دفاعی بود که نیروهای اسرائیلی در منطقه اشغالی جولان ایجاد کرده بودند و شامل یک خندق بزرگ به طول 79 کیلومتر و ادوات پیشرفته دفاعی بود تا بدین ترتیب جلوی هرگونه هجوم احتمالی سوری ها گرفته شود.
 
*مترجم: وحید خضاب
 
مطالب مرتبط:

فرمانده هوا فضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

فرمانده هوا فضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
گمان اینکه آن‌ها بخواهند با هواپیماهای بدون سرنشین و یا اسکادران‌ها، چند نقطه را هدف قرار دهند و بازگردند و ما نیز چند موشک به مراکز هسته‌ای و نظامی می‌زنیم و این جنگ پایان یابد، نگاهی بسیار ساده و سطحی است. در شرایطی که آن‌ها همه چیز را آماده جنگ کنند، ممکن است پیش از تهاجم، کار پیش‌دستانه انجام دهیم؛ من این را رد نمی‌کنم
کد خبر: ۲۷۴۳۴۷
تاریخ انتشار: ۰۲ مهر ۱۳۹۱ - ۲۳:۲۶
فرمانده نیروی هوا فضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، پاسخ جمهوری اسلامی ایران به هرگونه تجاوز رژیم صهیونیستی را بیرون از تصور این رژیم دانست و گفت، صهیونیست‌ها باید منتظر رخدادهای غیرمترقبه و خاص باشند.
 
به گزارش «تابناک» سردار سرتیپ پاسدار «امیرعلی حاجی‌زاده» در مصاحبه با شبکه العالم، در خصوص سناریوی ایران برای پاسخ به تهدیدهای رژیم اشغالگر مبنی بر حمله به ایران اظهار داشت: پاسخ ما خارج از تصور رژیم صهیونیستی است. وی خاطرنشان کرد: طبیعتا سناریوی برخورد ما سری است؛ ولی آن‌ها باید منتظر اتفاقات غیرمترقبه و خاص در این شرایط باشند.
 
سردار حاجی‌زاده تأکید کرد: تصور اینکه آن‌ها بخواهند با هواپیماهای بدون سرنشین و یا اسکادران‌ها چند نقطه را آماج بگیرند و بازگردند و ما نیز چند موشک به مراکز هسته‌ای و نظامی می‌زنیم و این جنگ پایان یابد، نگاهی بسیار ساده و سطحی است. البته سران رژیم صهیونیستی خودشان می‌دانند مطالبی که در رسانه‌ها مطرح می‌کنند، جنگ روانی و تبلیغاتی است.
 
فرمانده نیروی هوا فضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با تأکید بر اینکه آغاز جنگ و تهاجم در راهبرد جمهوری اسلامی ایران تعریف نشده، از احتمال پیش دستی ایران پیش از تهاجم دشمن خبر داد.
 
سردار سرتیپ پاسدار «امیرعلی حاجی‌زاده»، با بیان اینکه در راهبرد جمهوری اسلامی ایران شروع جنگ و تهاجم تعریف نشده است، تأکید کرد: در شرایطی که آن‌ها همه چیز را آماده جنگ کنند، شاید پیش از تهاجم کار پیش دستانه انجام دهیم؛ من این را رد نمی‌کنم ولی اکنون شرایط تاکتیکی و عملیاتی منطقه را به صورتی نمی‌بینیم که آن‌ها بخواهند برای نمونه فردا به ما حمله کنند.
 
وی ادامه داد: اگر متوجه شویم که آن‌ها در مسیر هستند و بخواهند به ما تهاجم کنند، ما اجازه غافلگیر شدن را به نیروهای خودمان نخواهیم داد.
 
پاسخ‌های ایران بیرون از تصور است
 
فرمانده نیروی هوا فضای سپاه گفت: پاسخ‌ها و سناریوهای ما بیرون از تصور سران رژیم صهیونیستی خواهد بود. آن‌ها هیچ تصوری از این پاسخ نخواهند داشت؛ همان گونه که در جنگ ۳۳ روزه هم گمان نمی‌کردند با آن شرایط روبه‌رو شوند، زیرا صهیونیست‌ها آمریکایی‌ها و غرب گمان می‌کردند که مسأله حزب‌الله و مقاومت لبنان حل شده و حتی سران آمریکایی، موضوع خاورمیانه جدید را بررسی کردند، ولی نتیجه چیز دیگری شد.
 
سردار حاجی‌زاده تأکید کرد: حتی در ارتباط با سوریه آن‌ها با نیت آنکه سوریه را به لیبی تبدیل کنند، این جنگ را آغاز کردند و می‌پنداشتند که تا چند روز مسأله حل می‌شود، ولی اکنون خودشان را در باتلاق گرفتار کردند.
 
سردار حاجی‌زاده هشدار داد: اگر جنگی پیش بیاید همه واکنش‌‌های ما خارج از تصورهای آن‌ها خواهد بود و مقدمه نابودی آن‌ها همین جنگی است که توسط خود آن‌ها آغاز خواهد شد.
 
وی افزود: اگر برآورد آن‌ها از پاسخ و سناریوی ما در همین حد توانایی‌های موشکی باشد، کاملا در اشتباهند. توان ما به این مسائل خلاصه نمی‌شود و ما از هزاران روش علیه آن‌ها استفاده خواهیم کرد و سناریوی سنگین و روش‌هایی را داریم که بیرون از تصور آنهاست.
 
سردار حاجی‌زاده گفت: آغاز درگیری با اراده سران رژیم صهیونیستی است؛ ما شروع کننده نیستیم، زیرا نیازی به شروع این درگیری نمی‌بینیم، ولی طبیعتا در لحظات اول حتما ضربات کوبنده‌ای را خواهیم داشت و کاملا آن‌ها را نابود کنیم.
 
سپاه: جنگ مانع سقوط «اسرائیل» نمی‌شود
 
فرمانده نیروی هوا فضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تأکید کرد، رژیم صهیونیستی ممکن است برای فرار از مسیر سقوط که در آن قرار گرفته دست به اقداماتی بزند، ولی هر راهی که برود به شکست منجر خوادهد شد.
 
سردار سرتیپ پاسدار «امیرعلی حاجی‌زاده» گفت: سران رژیم صهیونیستی آدم‌های دیوانه‌ای هستند که تصمیات آن‌ها همواره منطقی نبوده است؛ احتمال دارد کار دیوانه‌واری را شروع کنند، و برای فرار از مسیر سقوط که در آن قرار گرفته‌اند، اقداماتی انجام دهند، ولی هر مسیری را که بروند به شکست منجر خوادهد شد.
 
فرمانده نیروی هوا فضای سپاه تأکید کرد: صهیونیست‌ها به لحاظ نظامی به هیچ وجه نمی‌توانند جلوی ایران بأیستند و ادعای آن‌ها غیر منطقی است و نمی‌توانند کاری انجام دهند.
 
سردار حاجی‌زاده در خصوص تهدیدهای رژیم اشغالگر و همچنین سخنان اخیر فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درباره حتمی بودن حمله رژیم صهیونیستی، گفت: رژیم صهیونیستی در سقوط قرار گرفته است.
 
وی ادامه داد: با توجه به بیداری اسلامی و شرایطی که اکنون بر منطقه بعد انقلاب مصر حاکم شده و شکست دسیسه‌ها در سوریه و همچنین پس از جنگ‌های ۲۲ روزه و ۳۳ روزه، مشخص است رژیم صهیونیستی به اجبار در مسیر سقوط پیش می‌رود.
 
سردار حاجی زاده با بیان انیکه شرایط منطقه، بیرون از کنترل مدیریت صهیونیست‌ها و غرب است، خاطرنشان کرد: روش غرب این گونه بود که برای حل بحران اقتصادی جنگ به راه می‌انداخت، ولی اکنون شرایط به گونه‌ای است که جنگ‌هایی که به راه انداخته‌اند، باعث بحران اقتصادی شده است.
 
سردار حاجی‌زاده تأکید کرد: رژیم صهیونیستی در گذشته برای حل مسائل داخلی و سلطه بر منطقه جنگ به راه انداخت و اکنون نیز برای اینکه جلوی سقوط خود را بگیرد، به دنبال آن است که جنگی راه اندازد.
 
وی خاطرنشان کرد: البته صهیونیست‌ها در این جنگ هم به توان خودشان تکیه ندارند، بلکه متکی به توان آمریکا هستند، چراکه مطمئنا رژیم صهیونیستی نمی‌تواند بدون کمک آمریکا، هیچ کاری کند؛ اما آمریکایی‌ها در منطقه وضعیت بسیار بدی دارند و شرایط آن‌ها به هیچ وجه مناسب جنگ نیست.
 
سردار حاجی‌زاده با اشاره به تفاوت وضعیت کنونی ایران با دوران دفاع مقدس و پیشرفت‌های گسترده صورت گرفته در ایران از لحاظ تولیدات نظامی در داخل، گفت: در دوران هشت ساله دفاع مقدس با دست خالی جنگیدیم، به گونه‌‌ای که در دوران جنگ در چند عملیات شرکت کردم که به ازای هر دو نیرو یک اسلحه داشتیم.